Thursday, January 26, 2012
طی چند روز گذشته، تعدادی از خوانندگان محترم این وبلاگ پرسشهائی را مطرح کرده بودند که بهتر است هم امروز به تمامی آنها پاسخ دهیم. از آنجا که به دلیل اعمال سانسور و مسائلی که ایجاد خواهد شد، «کامنتها» را چاپ نمیکنیم، جهت پاسخگوئی بالاجبار میباید یک وبلاگ را به اینکار اختصاص داد.
کامنتها را میتوان به چند دسته تقسیم کرد. گروهی شامل برخورد ما با مصاحبة جدید رضا پهلوی میشود. کامنتهای دیگر از کاهش پستهای هفتگی گلایه دارند، و گروهی نیز به عدم واکنش ما به عکسهای گلشیفته فراهانی، مسئلة «اینترنت ملی» و محدودیتهای احتمالی آن اختصاص یافته.
پس نخست بپردازیم به کامنتهائی که با سرعت بیشتری میتوان به آنها پاسخ داد. در مورد عکسهائی که اخیراً از خانم فراهانی روی خطوط اینترنت قرار گرفته، نویسندة این وبلاگ مطلبی ننوشت، چرا که «توضیح» را وارد نمیدانست. اصولاً دلیلی برای ارائة توضیحات در میان نبود. به طور خلاصه بگوئیم، این مطلب اصلاً به ما مربوط نمیشد. بنده در این میانه نه عکاس بودم، نه مدل عکاسی و نه ناشر عکسها! البته این «حق» را نه تنها برای خانم فراهانی که برای هر فرد دیگری قائلام که به شیوة خود با جامعهاش «ارتباط» مسالمتآمیز برقرار کند. این انتخابی است شخصی که نمیتواند «برداری ارزشی» تحلیل شود. به هر تقدیر ایشان اگر با چادرسیا و چاقچور، به شیوة زنان حرم ناصرالدین شاه نیز عکس میگرفتند، مسلم بدانیم که این عکسها به مذاق برخی «خوش» میآمد و به مذاق برخی دیگر «تلخ!» و «سلایق» این و آن به عقیدة ما اصولاً نمیتواند ملاک قرار گیرد. در جامعهای که کم نیستند «مبلغان» جدی و یقه دریدة دمکراسی و سوسیالیسم علمی و عملی و لیبرالیسم و منطق و فلسفه و غیره، میباید «منطقاً» خلقالله به مرحلهای از رشد اجتماعی رسیده باشند که «انتخاب آزاد انسانها» را به رسمیت بشناسند. اگر به چنین مرحلهای نرسیدهایم، بهتر است قمپزهای «خررنگکن» را هم کنار گذاشته، بپذیریم که علیرغم ظاهر غلطاندازمان تفاوت چندانی با لاتولوتهای حوزه و بازار نداریم.
ولی در این میانه توضیحی مکمل لازم میآید. شاهد بودیم که برخی هنرمندان، نویسندگان و ... در مسیر به اصطلاح «حمایت» از خانم فراهانی مطالبی آوردهاند که عملاً حکایت «تف سر بالا» را پیدا کرد. هر چند نام این افراد را نمیآوریم، در اینمورد میباید بحث کرد و تحلیل ارائه داد. چرا که مسئله مبتلا به جامعه و نگرش اجتماعی میشود، در نتیجه، تحلیل نیز جدی است و بیرودربایستی. ما نمیتوانیم بپذیریم که افرادی تحت عنوان نویسنده و هنرمند و... با بیان اینکه این عکسها صرفاً هنری است؛ سیاه و سفید است، و یا اینکه ایشان فقط «نقش» بازی کردهاند، بخواهند نگرش پدرسالارانة ویژة خود را تحت عنوان «طرفداری از دمکراسی» به جامعه و مخاطبشان «حقنه» کنند.
از این نویسندگان و هنرمندان میپرسیم، اگر فراهانی عکسهای «غیرهنری» گرفته بود، و این عکسها رنگی میبود، و یا صرفاً جهت ارائة یک تصویر صددرصد «سکسی» برداشته شده بود، و هیچ ملاحظة هنری هم در میان نمیبود، چه نظری داشتید؟ «محکوم» میکردید؟ و اگر محکوم میکردید، به چه حقی فردی که خود را هنرمند و نویسنده و شاعر و صاحبنظر معرفی میکند، در دیدگاههای اجتماعیاش برای اعمال سانسور، «نیک و بد» نیز قائل میشود؟
خلاصه بگوئیم، این عکسها اگر خودشان آنقدرها از نظر «پدیدهشناسی» حائز اهمیت نبودند، واکنشی که خصوصاً برخی «طرفداران» فرضی نشان دادند، به صراحت عمق عقبافتادگی فرهنگی در جامعة ایران را آشکار کرد و به این واقعیت تلخ پی بردیم که این عقب ماندگی به ویژه نزد آنان که خود را اهل قلم، و «فضل» و «کرامت» و ... به شمار میآورند به مراتب عمیقتر از آن است که برخی میپنداشتند. میدانیم که آخوند و بچهآخوند مبلغان نگرشی قرونوسطائی هستند؛ خودشان نیز این را میدانند، و به دلائلی که در حال حاضر امکان بررسیشان را نداریم، اینان به نگرش پوسیدة خود میبالند! ولی آنها که به دلیل «هنری» بودن و «نقشبازی» کردن خانم فراهانی از این عکسها «حمایت» به عمل آوردهاند، و در مسیر حمایتشان هیچ سخنی از «انتخاب آزاد انسان» نگفتهاند، نه تنها خود به زنجیر قرونوسطی فروافتاده و گرفتارند، که حتی در حد آخوند نیز قادر نیستند خاستگاه «نظری» و اجتماعیشان را به صراحت ببینند. به عبارت سادهتر، اینان آخوندهائی هستند که به تراخم مزمن دچار شدهاند! تراخمی «توهم زا» که به حضرات چنین باورانده که نگرش پدرسالارانة ویژهشان خیلی هم خوب و دمکراتیک و «آزادیخواهانه» است! زندهیاد هدایت اگر هنوز در قید حیات میبود، مسلماً اینان را خالهشلخته و باباشمل میخواند، ولی ما این نوابغ را آخوندهای کوری میدانیم که به طور غیرمستقیم مبلغ سانسور و شستشوی مغزی انسانها میشوند! جالب اینکه مبتلایان به تراخم «توهمزا» از «بار» واقعی رفتار و کردارشان غافلاند. مگر اینکه بتوانند با استدلال منطقی «ثابت» کنند که اگر فردی ـ زن یا مرد ـ میخواهد عکس برهنة خود را منتشر کند، حتماً میباید این عکسها سیاه و سفید و هنری نیز باشد. و اگر این شرایط مهیا نگردد، اربابان «عدالتخواه» به خود حق میدهند از چاپ عکسها انتقاد کنند! ولی در کاسة «عدالتخواهان» چنین «استدلالی» نبوده و نیست، در نتیجه میباید حضورشان بگوئیم که جفنگبافی کردهاند، نظرات گرانقدرشان بیمورد و بیپایه است، و در مسیر سانسور گام برمیدارند.
حال که به سانسور رسیدیم، نگاهی داشته باشیم به آنچه «اینترنت ملی» نام گرفته، و گویا قرار است طی سالهای آینده در ایران ارتباطات دیجیتالی را در چارچوب تبلیغات حکومت اسلامی «رصد» و ممیزی کند. اولاً این «اینترنت ملی» آنقدرها که عنوان میشود «ملی» نیست؛ نوعی «ملی کردن» خواهد بود به شیوة مصدقالسطنه. با این وجود، توضیح مختصری در این مورد لازم میآید، چرا که در حال حاضر جهانیان و در میان آنان ایرانیان همگی از «اینترنت آمریکا» استفاده میکنند!
ایالات متحد از نظر چاپ، نشر و تولید محصولات هفتگانة هنر، اعم از قلمی و سینمائی یکی از بازترین و آزادترین جوامع تاریخ بشری به شمار میآید. «آزادی بیان» موجود در ایالات متحد در هیچیک از کشورهای جهان همتا نداشته و ندارد، و شاید آمریکا در این عرصه همواره بیرقیب بماند. به عبارت دیگر، این «آزادی بیان» به صورت برنامهریزی شده قابلیت «بازتولید» ندارد، پدیدهای است اتفاقی و استثنائی! و به احتمال زیاد در عملکرد ساختارهای ویژة اقتصادی، قومی و دیگر بردارهای برآمده از «جغرافیای سیاسی» و اجتماعی ویژة این کشور ریشه دارد. در نخستین سالهای اوجگیری ارتباطات دیجیتال، متخصصین در آمریکا بحق به خود میبالیدند که میراث «آزادی بیان» موجود در ایالات متحد را از طریق اینترنت در اختیار جهانیان خواهند گذاشت. به صراحت بگوئیم، گزافه هم نمیگفتند. جهان هیچگاه چنین آزادی بیانی تجربه نکرده بود. ولی اگر تصاحب فضای مجازی با پیشفرضهای فرهنگی، ارزشی و سیاسی، و نهایت امر «گویشی» از سوی ایالات متحد، یک برد استراتژیک بیقید و شرط و بیسابقه به شمار میرفت، گسترش «آزادی بیان» به شیوة آمریکائی میتوانست منافع بسیاری از محافل، خصوصاً همان آمریکائیها را مخدوش نماید. به عبارت سادهتر، به قول زندهیاد پروفسور «هاوارد زین» ، «گسترش آزادی بیان، الزاماً به حمایت از مواضع دولت ایالات متحد منجر نخواهد شد!» و دیدیم که نشد.
و به همین دلیل بود که اعمال نظارت بر ارتباطات دیجیتال از همان روزها در دستورکار برخی محافل آمریکائی قرار گرفت. ولی رشد اینترنت در جهان، خصوصاً در مناطق استعمار زده و چپاول شده که میبایست تحت سانسور کامل قرار گیرند، آنقدرها جدی نبود. در نتیجه، نظارت کذا بیشتر پدیدهای را هدف قرار میداد که به آن در زبان سانسورچیهای اینترنت «حق مؤلف» میگفتند! البته «حق مؤلف»، در این میانه میباید به درستی تعریف شود. در اینمورد ما مطالب زیادی نوشتهایم و نیازی به تکرار نمیبینیم. باری این «حق مؤلف» بیشتر شامل حق «مافیا» میشود تا «مؤلفان!» و بر اساس این به اصطلاح «حق»، هنرمندان، موسیقیدانان، هنرپیشگان و حتی «ستارههای» پرنوگرافیک میبایست محصولاتشان را از طریق «اربابان» به فروش برسانند. پرواضح است که استفادة رایگان از این محصولات «اربابان» را به شدت خشمگین میکرد، چرا که در قاموس تجاری «مافیا»، مصرف کنندة این محصولات در دنیای مجازی همان «خریدار» است به مفهوم کلاسیک اقتصاد آدام اسمیت! پای به بحث در این باب نمیگذاریم چرا که مسئله بسیار پیچیدهتر از اینهاست، ولی یادآور شویم، در نتیجة این «عملیات» که تحت عنوان «حمایت از حق مؤلف» آغاز شد، اهل هنر و تولیدکنندگان محصولات «دیجیتال» حق نداشتند به اینترنت در مقام ابزاری «مستقل» جهت ارائة تولیدات فرهنگیشان تکیه داشته باشند. خلاصه بگوئیم، از «حق» مافیای محافل هولیوود و «تیغ» قمارخانهداران لاسوگاس گریزی نبود!
با این وجود، به دلیل گسترش شگفتآور ارتباطات اینترنتی، «حق مؤلف» در دورة باراک اوباما عملاً پای به کشورهای دیگر نیز گذاشت. دولت ایالات متحد نخست اقمار خود در اروپای غربی را تحت فشار قرار داد تا ارتباطات از طریق اینترنت را تحت کنترل قرار دهند، و سپس به بهانة «حق مؤلف» به سراغ سایت سوئدی «پایرتبی» رفته، مؤسسان آن را در دادگاه محاکمه و محکوم نمود. ولی علیرغم این «تلاشها» طی سالهای اخیر ایالات متحد در اعمال کنترل بر اینترنت موفقیت چندانی به دست نیاورد، چرا که روسیه، با پناه دادن به «سرورهای» فوققدرتمند در مناطق نفوذاش، در برابر چپاول مالی ایالات متحد قد علم میکرد؛ روسیه نیز «حق» خودش را به این وسیله میخواست!
در این گیرودار بود که سروصدای «اینترنت ملی» نیز در ایران به آسمان رفت. البته این اینترنت کاری با «حق مؤلف» ندارد، «حق استعمارگران» را میطلبد. همانها که در چارچوب منافع انسانستیزشان به جامعهای تکساحتی، یکدست و سانسور شده احتیاج دارند. امروز اگر اینترنت ایران از طریق آنگلوساکسونها و در چارچوب نیازها و منافع اینان «ممیزی» میشود، در راستای طرح «اینترنت ملی»، گویا جناح رو به قدرت ولادیمیر پوتین نیز قرار است منافعاش را بر دوش ملت ایران «بهینه» فرماید. چرا که نخستوزیر روسیه در یکی از مصاحبههای اخیرشان، رسماً از «حق مؤلف» کذا حمایت به عمل آوردند، هر چند شبکههای خبری در انعکاس این موضع «انقلابی» خست زیادی از خود به خرج دادند. خلاصة کلام، پوتین با همین جمله پای به بازیای گذاشت که امروز به قطع خدمات «مگاآپلود» و بسیاری از سایتهای میزبان فایلها انجامیده و مشکل میتوان ابعاد واقعی آن را تخمین زد. میبینیم که پروژة «اینترنت ملی» صرفاً به حکومت اسلامی و مسائل مبتلا به این حاکمیت مربوط نمیشود. پیشتر از اینها، اعمال کنترل بر ارتباطات اینترنتی در دستورکار دولتهای جهان قرار گرفته بود، و «اینترنت ملی» آخوندها فقط قسمت عیان کوهیخ است، و به قولی، «سر گنده» هنوز زیر لحاف مانده.
با این وجود نمیباید به شکست فضای مجازی در برابر سوداگران سنتی سرمایهسالاری از هم اکنون «اذعان» داشت، چرا که مقاومت در برابر این پدیده بسیار گسترده و وسیع است. بازیگران و کاربراناش متعدداند، فناوریها عملاً از شمار بیرون، و پروژة «اینترنت ملی» آخوندها نیز آنقدرها که بعضیها میپندارند نه آش دهانسوزی است و نه فکری «بکر.» ولی کسانیکه معتقدند ایالات متحد از «آزادی بیان» در کشورهای استعمارزده حمایت میکند، جهت آگاهی از واقعیات، بهتر است بجای بازتولید تبلیغات یانکیها، به شرایط «آزادی بیان» در اینترنت عربستان، کویت، امارات و قطر و عراق و افغانستان نظری بیاندازند تا تصویر واقعگرایانهتری از نیات اصلی کاخسفید در دست داشته باشند.
در پایان مطلب امروز، مواضعمان را در ارتباط با اظهارات رضا پهلوی مورد «بازبینی» قرار میدهیم، چرا که برخی از خوانندگان اشکالات «جدی» در مطالب ما دیده بودند. در همینجا بگوئیم، ملاک ارزشگزاریهای ما بر یک جریان سیاسی، فقط و فقط در چارچوب احترام این جریان به «مفاد اعلامیة جهانی حقوق بشر» است؛ «احترامی» که نمیتواند صرفاً به صورت زبانی و «سرسری» ارائه شود. مردمدوستی، عوامپرستی، غوغاسالاری، شخصیتپرستی، درویشنمائی، دینفروشی و ... در چارچوب این «اعلامیه» جائی نخواهد داشت، چرا که به جوامع دمکراتیک تعلق ندارد. این پدیدهها ویژگی اصلی جوامع سرکوب شده و استعمارزده است، و جوامعی از این دست به هیچ عنوان با «اعلامیة جهانی حقوق بشر» نمیتوانند پیوند برقرار کنند!
در یک جامعة دمکراتیک ـ مقصود دمکراسی سیاسی است، نه آن دمکراتیک که استالینیسم مدافعاش بود ـ هر فرد از جایگاه ویژة خود برخوردار است. رئیس دولت، پادشاه، کارگر، کارمند، روحانی، روزنامهنگار و ... جایگاهی از آن خود دارد، جایگاهی که از سوی ضابطین قوة قضائیه، و خصوصاً قوای سه گانه مورد حمایت «قانونی» قرار میگیرد. کسانیکه با تکیه بر پدیدة موهومی به نام «مردم» میخواهند مواضع سیاسیشان را توجیه کنند، دقیقاً پای در مسیری خلاف روند حاکم بر جامعة دمکراتیک گذاشتهاند. این نوع برخورد با مسائل اجتماعی همان حکایت «حمایت» از عکسهای خانم فراهانی است.
با بازگشتی به آغاز مطلب امروز میبینیم که گلشیفته فراهانی و عکسهایاش نیازی به «حمایت» کسی ندارد، این «حق بیان آزاد» انسانهاست که میباید مورد حمایت قرار گیرد. حقی که در کمال تأسف در پستوی «باباشملها» به دست فراموشی سپرده شد و چرا راه دور برویم؟ چند سال پیش نیز همین حکایت شرمآور با کاریکاتورهای محمد آغاز شد. احدی از حقوقدانان، نویسندگان و «صاحبنظران» نگفت که کاریکاتوریست را به دلیل رسم تصاویر نمیتوان به «محکمه» برد. همین باباشملها نشستند و به قول خودشان سبکسنگین و سینجیم کردند، و به این نتیجه رسیدند که رسم این کاریکاتور «کار درستی نبوده آقا!» به این «لاتبازی» نمیگویند حمایت از «آزادی بیان»؛ آخوندی که فتوی قتل کاریکاتوریست را میدهد از این جماعت «انسجام» فکریاش بیشتر است. یا مدافع «آزادی بیان» هستید یا مخالف آن؛ «آزادی بیان» نیک و بد ندارد! لطفاً موضعتان را مشخص فرمائید.
ما هم به رضا پهلوی جز این نگفتیم. سخن ما این بود که ایشان پس از سه دهه با همان موضعگیریهائی که خمینی در بارة سیاست کشور میکرد، نمیتوانند از دربار و سلطنت و آنچه «حقوق بشر» میخوانند سر به در آورند. رضا پهلوی یا حامی یک حکومت قانونی است، در اینصورت نقش پادشاه را به عنوان هماهنگکنندة روحانیتهای مسلمان، مسیحی و ... و اشرافیت و بازماندگان فئودالیسم کشور میپذیرد، و اینان را از دخالت در سیاست منع میکند. در اینصورت حکومت را در چارچوبی قانونی به دولتی سکولار و منتخب ملت ایران واگذار خواهد کرد. ولی اگر ایشان دوست دارند به عنوان «پیشوا» مورد حمایت «مردم» قرار گیرند، و از آنجا که فعلاً مدروز چنین ایجاب میکند، همزمان به اصطلاح «سکولار» هم باشند مسئله فرق میکند. خدمتشان بگوئیم، پادشاه نمیتواند «سکولار» باشد، چرا که «سلطنت ودیعهای است الهی»، و ودیعة الهی را به دست سکولار نمیسپارند.
متأسفانه در همین راستا میباید با جماعت باباشملهای چپنما نیز برخورد کنیم. همانها که میپندارند «انقلاب اسلامی» و رخدادهائی که به کودتای 22 بهمن 57 انجامید فینفسه یک حرکت تاریخی و سرنوشتساز بوده، و سخن گفتن از سلطنت یک خیانت بزرگ به آرمانهای ملت ایران است! به اینان توصیه میکنیم، بهتر است بجای چپنمائی عمامههایشان را از سربینه در آورده، به دور کلهشان بپیچند. این نوع «مخالفت» با بازگشت سلطنت فقط و فقط حمایت از دکترینی است که حکومت اسلامی را به حکومت «مطلوب» مردم تبدیل کرده. نمیتوان صرفاً با تکیه بر اینکه ناصرالدین شاه «خوب» بود یا «بد»، و یا اینکه بر پایة توهمات شما و «رفقا» روز 22 بهمن 57 «مردم» انقلاب کردهاند موضعگیری سیاسی کرد. دوران این «کلیشههای» بازاری به سر آمده. یا در کنار حرکت دمکراتها قرار میگیرید، یا دیر یا زود مجبور خواهید شد علناً به آغوش جمکرانیها بخزید.
کسانیکه تا همین دیروز پشکل بوگندوی میرحسین موسوی را زیر زبانشان گذاشته «بهبه و چهچه» میکردند، در عمل به اثبات رساندهاند که شناخت درستی از روند مسائل کشور ندارند. خلاصه میکنیم، رفقا! در موضعی نیستید که با عشوههای شتری و «طنازیهای» بازاری به حرکتهای سیاسی آیندة ایران «خط» بدهید. هر چند، در کمال تأسف این نخستین بار نیست که «چپنمائی» وطنی نهایت امر به «راستگرائی» نوکرمنشانه در خدمت اجنبی منجر شده. در تاریخ معاصر ایران کم نبودند احزاب و گروهها و به ویژه «چریکهائی» که صریحاً در این مسیر گام برداشتند. امیدواریم این «نمونهها» هر روز کم و کمتر شود.
خلاصة کلام، شاید به دلیل همین مسائل «بیارزش» باشد که ما هم کمتر مینویسیم؛ کمتر مینویسیم تا خودمان کمتر به یاد آوریم که بر سر ملت ایران چه آمد و ... و در کمال تأسف اگر خوش رقصی این «باباشملها» ادامه یابد، چهها میتواند بار دیگر بر سر ملت ایران بیاید.
نسخة پیدیاف ـ گوگل
نسخة پیدیاف ـ گوگل(بارگیری)
نسخة پیدیاف ـ سکریبد
نسخة پیدیاف ـ فایلدن
نسخة پیدیاف ـ سیایکس
نسخة پیدیاف ـ شوگرسنک
نسخة پیدیاف ـ باکسنت
نسخة پیدیاف ـ کلمهئو
نسخة پیدیاف ـ داکستاپ
نسخة پیدیاف ـ داکستاک
نسخة پیدیاف ـ هیوجدرایو
نسخة پیدیاف ـ مدیافایر
نسخة پیدیاف ـ دیوشیر
نسخة پیدیاف ـ پیبیورکس
نسخة پیدیاف ـ ستورگیت
نسخة پیدیاف ـ آرونا
فیلترشکنهای جدید26ژانویه2012
loadfunds.tk
sonicspark.info
taxreturns.tk
freeanonymousvpn.info
marketindex.tk
deepseq.tk
efiling.tk
bigrunning.tk
surfturf.info
speedily.tk
tricksurf.tk
supportprox.tk
visionsurgery.tk
unblckme.tk
roeverstunnel.info
privatesurfer.tk
bypassproxyholder.info
unblkme.tk
jownsanalystics.tk
401rollover.tk
wantescape.tk
nethugger.info
extendedwarranty.tk
sneakyred.com
papervpn.info
stockfunds.tk
simsurf.tk
speedfastprxy.tk
debtreducer.tk
ratesurfers.tk
creditwatchfree.tk
proxycruises.info
stockstip.tk
doneaffect.tk
goldfunds.tk
prxfyme.tk
anonymousproxyholder.info
speedfyprxy.tk
iposurf.tk
vpnaccelerator.tk
freedomcloud.info
freecreditsurf.tk
unlockalki.info
Posted at 11:52 am by saeed-saman
Permalink
Sunday, January 22, 2012
وبلاگ امروز را به امکان بازگشت سلطنت به ایران اختصاص میدهیم؛ این بحث از چند نظر حائز اهمیت است. نخست اینکه، در صورت پایهگیری یک حرکت سیاسی «برانداز»، همانطور که تجربة ناکام و مضحک «جنبش سبز» به صراحت نشان داد، به صف کردن ملت بر محور ترهاتی از قماش «خط امام»، «انقلاب شکوهمند» و ... کار بسیار مشکلی خواهد بود. در نتیجه، از آنجا که این تمایل همیشه در تودهها دیده میشود که با پشت کردن به شرایط موجود، میتوانند بازگشتی به گذشتههای «آشنا» داشته باشند، گزینة سلطنت، به عنوان تجربهای «مأنوس» به یکی از مهمترین گزینههای سیاسی در فردای فروپاشی حکومت اسلامی تبدیل خواهد شد. چه بهتر که بحث پیرامون ویژگیهای سلطنت، خصوصاً بنبستهای سیاسی نظام سلطنتی را در ایران از هم اکنون آغاز کنیم.
دیگر آنکه، شاهدیم برخی دولتها، خصوصاً دولت انگلستان تمایل زیادی به مطرح کردن خاندان پهلوی به عنوان «گزینة سیاسی» آینده در ایران دارند. حضور رسمی رضا سیروس، ولیعهد این خانواده در مجلس عوام بریتانیا و سخنرانی وی پیرامون آنچه «اهداف» سیاسی مطلوباش معرفی شد، نشان داد که چنین برنامهای مدتهاست که در دستورکار قرار گرفته. پس چه بهتر که در این مورد نیز کارتهای سیاسی را با صراحت روی میز سیاست جاری کشور بگذاریم. و البته از آنجا که یک دست هیچوقت صدا ندارد، امید است که صاحبنظران پیرامون مسائلی که در پی خواهد آمد نظرات خود را ابراز دارند.
با این وجود، مواضع رضا پهلوی، طی 33 سال اخیر، به صورت پیوسته فاقد ثبات و صراحت بوده و در انعطافی نامأنوس فرو افتاده. در واقع، ایشان با هر مصاحبه گوش شنوای «جدیدی» جهت دریافت «مواضع» نوینشان میطلباند. بنابراین سعی خواهیم کرد جدیدترین «مواضع» اعلام شدة ایشان را، علیرغم ابهام حاکم بر آن بررسی کنیم. این مواضع طی مصاحبة اخیر رضا پهلوی با «حشمت رئیسی» اعلام شده و روی یوتوب قرار گرفته. اما پیش از آن، بهتر است نخست به موضع نویسندة این وبلاگ در مورد سلطنت و صور مختلفی که یک نظام سیاسی میتواند بر کشور حاکم کند بپردازیم.
تا آنجا که به عقاید سیاسی طرفداران دمکراسی مربوط میشود، قالب حکومت، چه سلطنتی و چه جمهوری و حتی «جمهوری اسلامی»، به هیچ عنوان «برداری» ارزشی محسوب نمیشود. چه جمهوریها که به مراتب از سلطنت استبدادی سیاهترند، و چه نظامهای خونریز و ضدبشری که خود را «دمکراتیک» معرفی میکنند. در نتیجه، آنچه حائز اهمیت است، بررسی ماهیت یک رژیم سیاسی، و ارتباطی است که این رژیم با پدیدة «شهروند» ایجاد میکند. به اعتقاد ما، «بازی» با عناوین و آویزههای «تزئینی» یک رژیم سیاسی در عمل با هدف «به بازی گرفتن» احساسات تودهها صورت میگیرد، نه جهت ارائة راهکارهای اساسی. به عبارت دیگر، هدف از این بحثهای ابتر عوامفریبی است.
با این مقدمه به صراحت معلوم میشود که اگر ما با حکومت اسلامی نیز مخالفت میکنیم، به هیچ عنوان به دلیل یدک کشیدن صفت «اسلامی» آن نیست؛ مشکل ما با «تحلیل» گنگ و مبهمی است که از روز نخست پیرامون این «صفت» به وجود آمد. دیدیم که در حکومت اسلامی این «تحلیل» گنگ و مبهم پیرامون اهداف موهوم به تدریج به ارکان نظام تبدیل شد. تا جائی که پس از گذشت بیش از سه دهه، این حکومت هیچ نیست جز یک استبداد آخوندی، متکی بر مردمفریبی، دینفروشی، غوغاسالاری. حکومتی که نهایت امر به هیچ انگاشتن درک و برداشت انسانها، و به چالش کشاندن «فردیتها» را، با هدف تخریب بنیة مالی، فرهنگی و اقتصادی کشور دنبال میکند. اینهمه جهت فراهم آوردن زمینة مناسب برای باقی ماندن بر اریکة قدرت.
«تحلیلی» که پیرامون «اسلامی» بودن حکومت رایج شد، و بالاتر به آن اشاره کردیم، در عمل تبدیل به «ملک طلق» انقلابیونی میشد که به قولی «انقلاب» کذا را از آن خود میدانستند. راه دور نمیرویم، در واقع این «انقلاب» امروز فقط به هماینان تعلق دارد. خلاصه بگوئیم، همان است که از روز نخست میجستند و یافتند. مشکل برای حضرات «انقلابیون» از لحظهای آغاز شد که اگر ملت ایران به هیچ عنوان این «انقلاب» را نمیخواسته و نمیخواهد؛ و به زبان سلیس فارسی، در هر برههای که فرصت یافته با صدای بلند فریاد زده، «خودتان با انقلابتان به جهنم!» سیاستهای حامی این بساط نیز دیگر نمیتوانند از روند سرکوب ایرانیان با تکیه بر روشهای «ملامنشی» حمایت گسترده و پیگیر به عمل آورند. در این مقطع است که برای حاکمان انقلابی «مشکل» ایجاد میشود. خلاصه بگوئیم، اینان تکلیفشان را نمیدانند، و به همین دلیل مرتب از این شاخ به آن شاخ میپرند.
یک روز خاتمی پیدا میشود با شعارهای خررنگکن «اصلاحاتاش»؛ روز دیگر، همین خاتمی دست احمدینژاد را میگیرد و با هم پای در روابط دیپلماتیک جدیدی با دنیای شرق و غرب میگذارند! در فردای این «همکاری» انقلابی شاهد بروز حوادث و جریاناتی میشویم که از خارج از مرزها دیکته میشود، و سعی دارد تا یک فرد شناخته شده و سرکوبگر به نام میرحسین موسوی را بار دیگر به ملت ایران قالب کند، و ... و قسعلیهذا!
پس اگر امروز از آیندة تیره و تار رژیم جمکران سخن به میان آمده، فقط و فقط به این دلیل است که اربابان این تشکیلات در غرب دیگر نمیتوانند از حکومت کذا آنچنانکه باید و شاید استفاده کنند. از این رو راه برای دیگران میگشایند، باشد که منافعشان «بهینه» شود. تا زمانیکه آخوندیسم حاکم بر ایران آنچنان که لندن و واشنگتن انتظار داشت، «آب به آسیاب غرب میریخت» کسی سرش را با پیچ و خمهای «زندان اوین» به درد نمیآورد. هزاران انسان در سلولها کشته میشدند و خواب حتی یک نفر هم در غرب آشفته نمیشد! کسی همچون دوران «بهار عرب» فریاد «دمکراسی دوستی» دولتمردان غرب را نمیشنید! خلاصه آن روزها، حضرات که امروز برای «بهار عرب» در پایتختهای غرب جان میدهند، دست دعا به آسمان بلند کرده بودند تا روحالله خمینی و میرحسین، دست در دست «مجاهدین افغان»، ملاعمرها و بنلادنها و دیگر لاتواوباش جیرهخوار محافل غرب در منطقه «جنگ با کمونیسم» را به پیش رانند. و انصافاً که خوب هم به پیش راندند! «پیروز» هم شدند، هر چند ملت ایران زیر چرخ تانکهای مرئی و نامرئیشان در خون خود غوطهور شد؛ چه غم؟! سر لندن و واشنگتن سلامت؛ سر آخوند سلامت؛ گور پدر ملت ایران.
در راستای همین تحلیل است که ما حضور پیگیر برخی سیاسیون از قماش رضا پهلوی را در فضای اینترنت بخشی از همین «تغییر برنامه» میبینیم. راستش را بگوئیم، با نیمنگاهی به نام و مشخصات «همکاران» و «مشاوران» و ... که در پیشگاه اعلیحضرت نشست و برخاست میکنند، انتظار دیگری هم از ایشان نداشتیم. ولی امروز میباید مسئلة احتمال بازگشت سلطنت را نه در یک ساختار مقطعی که به صورتی پایهای و ریشهای مطرح کرده، ابعاد مختلف آن را بشکافیم، چه این سلطنت برقرار و استوار باشد، و چه دولت مستعجل.
در گام نخست میباید به ولیعهد خاندان پهلوی یک مطلب را یادآوری کنیم؛ یا شما خود را پادشاه ایران میدانید، و در چارچوب این مسئولیت تاریخی به عنوان پادشاه مشروطه موضعگیری میکنید، یا رسماً در مقام تنها بازماندة ذکور خاندان پهلوی از سلطنت برای همیشه کنارهگیری میکنید. بدیهی است که در اینصورت میباید به وظائف خود به عنوان «شهروند» عادی عمل کنید. ولی رضا پهلوی نمیخواهد «موضع مشخص» داشته باشد، میخواهد هم این باشد و هم آن، و نه این باشد و نه آن! از اینرو عباراتی از قبیل «من هم میتوانم پادشاه باشم و هم یک شهروند عادی؛ مسئله به خواست ملت ایران مربوط میشود»، بارها و بارها در مصاحبة کذا به صور مختلف بر زبان رضا پهلوی جاری شد.
ولی باید در همینجا بگوئیم، ملت ایران نوع حکومت را تعیین میکند، نه «حشو و زوائد» آن را. و از قضای روزگار اگر سلطنت مورد نظر شما نوع «مشروطه» باشد، پادشاه از جمله تزئینات رژیم سیاسی تلقی میشود. سلطنت حکومت نخواهد بود، یادگاری خواهد بود از پیشینة تاریخی و فرهنگی ایران. پس از منظر سیاسی، تکیة حضرتعالی بر «رأی مردم» بیش از آنچه یک برخورد دمکراتیک تلقی شود، تقاضائی است جهت تعیین موقعیت سیاسیتان به عنوان «پیشوا» و «رهبر». به صراحت بگوئیم، با چنین برخوردی با مسئلة «آراء عمومی» شما خواهان یک مشروعیت سنتی و برقراری یک سلطنت مشروطه نیستید؛ خواهان «مشروعیتی» جمعگرا و انسانستیز جهت ایجاد ارتباط گنگ و مخربی به نام رابطة «تودهها با پیشوا» میشوید. آنچه از طریق «لبیک» تودهها عمل میکند، «پیشواسازی» است، نه پادشاهی مشروطه. از شما میپرسیم، آیا قصد دارید به عادت خانوادگی بساط استبداد و فردپرستی پهن کنید؟
بارها و بارها رضا پهلوی در مصاحبهاش به «تجربیات» روشنفکران و ایرانیان و غیره و ذلک «اشارهها» کرد، و بر این به اصطلاح «تجربیات» چه بسیار بالید! از قضای روزگار ما هم با تکیه بر همین «تجربیات» میگوئیم، اگر آن روزها که خمینی در نوفل لوشاتو ادعا میکرد، «من یک طلبه هستم، با حکومت کاری ندارم»، آنچنانکه شایسته و بایسته بود پاسخاش را دریافت میکرد، شاید این جهنم سیاه بر سرنوشت ملت ایران سایه نمیانداخت. هیچکس به این طلبة کودن نگفت که تو نمیتوانی هم ملا باشی، هم رهبر انقلاب؛ هم نمایندة دین خدا باشی و هم نمایندة سیاست مملکت؛ هم مقدس باشی و هم زندانبان؛ هم قانوننویس باشی و هم قانونشکن! تنها کسی که به خمینی گفت میتوانید به کشور بازگردید ولی نخستوزیر من هستم و شما یک روحانی، زنده یاد بختیار بود، کس دیگری خمینی را سر جایاش ننشاند. خلاصة کلام به خمینی «اینهمه» را نگفتند، چرا که اطرافیاناش مشتی خودفروخته و بیمایه، مزور و جاهطلب بودند. ولی امروز «همین تجربة روشنفکری» ایران به شما خواهد گفت که نمیتوانید همزمان در دو جایگاه بنشینید. چرا که هر جایگاهی الزاماتی از آن خود و مسئولیتهای غیرقابل تفویض و ویژة خود دارد.
به طور کلی، شما به عنوان ولیعهد قانونی ایران، تا زمانیکه رسماً از تاج و تخت صرفنظر نکردهاید، حق ندارید خود را «شهروند عادی» به شمار آورید. پادشاه مشروطه شهروند عادی نیست، هر چند پادشاه مستبد میتواند هر لات بیسروپائی باشد! امروز، همان «روشنفکری پرتجربه» به شما میگوید که امکان بازی در میدانی از قماش میدان «امام خمینی» به شما داده نخواهد شد. میان توبره و آخور انتخاب خودتان را باید بکنید، در کشور ایران و در برابر ایرانیان راه دیگری از نظر سیاسی در برابرتان گشوده نخواهد شد. میتوانید جهت برقراری حکومت استبدادی به گابن، ساحلعاج و یا هر ناکجاآباد دیگری تشریف ببرید، ولی سلطنت در ایران فقط میتواند در چارچوب «قانون مشروطه» بازگردد و بس! در این چارچوب نه جائی برای چماق شعبانخان وجود دارد، و نه محلی برای مانور «داس» تودهپرستان.
البته روی سخن ما با داسهای تودهپرست نیز هست. به امثال «حشمت رئیسی» یادآور شویم که قرار دادن مواضع رضا پهلوی در «ابهام مطلق»، و خارج کردن وی از جایگاهی که «سلطنت مشروطه» برای پادشاه پیشبینی کرده، آنهم با توسل به مصاحبههائی از این دست، اگر توسط امثال یزدی و قطبزاده و بنیصدر برای «امام سازی» از خمینی «کارساز» بود، برای امثال شما غیرممکن است. همان روشنفکری «پرتجربه» در برابرتان خواهد ایستاد، همان «پرتجربهها» جلوی «ک...ن خیزک» کردن امثال شماها را به سوی استبداد سیاه «میرپنجی» خواهد گرفت. اگر یک گام از مسیری که دمکراسی سیاسی الزامی میکند منحرف شوید، اگر کوچکترین تمایلی به سوی استبداد از خود نشان دهید، همانطور که در این مصاحبه تلاش کردید تا «تقدس» و نکبت و ادبار را با سلطنت در هم آمیزید، تمامی کارتهائی که تا به امروز در بیرونکشیدنشان «تعلل» به خرج داده شده، به روی میز خواهیم آورد.
ملت ایران اجازه نخواهد داد که مشتی فرصتطلب با سوسه آمدن و مسخرگی، با اظهارات مضحک و نابجا همچون، «لغو این اشرافیتها که میان شما و ایرانیان جدائی میاندازد»، سعی در «پیشواسازی» داشته باشند. اگر مسائل سیاسی را نمیشناسید، قبل از آنکه مصاحبه کنید زحمت مطالعه بر خود هموار سازید تا دریابید، پادشاه «رأس هرم» اشرافیت کشور است! یک کشور بدون اشرافیت نمیتواند «پادشاه» داشته باشد. پادشاه درویش نیست، و هیچ عقل سلیمی نمیپذیرد که پادشاه کشور «درویش» و «ضداشرافی» شود. اگر مقصود سرکار از «ضدیت با اشرافیت» همان روند «میرپنجایسم» است، در همینجا حضورتان بگوئیم، میرپنج با اشرافیت ضدیت میکرد چرا که جائی در اشرافیت قاجار نداشت؛ پادشاه هم نبود. آقای رئیسی! با «ور رفتن» با تاریخ معاصر نمیتوانید میرپنج را به عنوان «پادشاه» به ملت ایران حقنه کنید. به هر تقدیر، شاید آنروزها به دلیل انقلاب اکتبر در روسیه، میرپنج انتخابی نداشت، ولی امروز شرایط نوین حق «انتخاب» را به رضا پهلوی داده است! در نتیجه هیچ دلیلی ندارد ایشان در نقش «رعیت» به دستوپابوسی بیافتند.
«من دست و پای کسانی را که ... میبوسم!» به رضا پهلوی بگوئیم، اعلیحضرت! اگر به بازتولید «ادبیات» مردمفریب خمینی ادامه دهید، و همانطور که «امام» میگفت «خدمتگزار ملت» هم بشوید، نه تنها مجبور خواهید شد که واقعاً و در عمل دست و پای هر کس و ناکسی را ببوسید، که در پایان سر بر چوبة دار «تاریخ» خواهید سپرد. هیچ ملتی نمیخواهد که پادشاهاش دستوپای کسی را ببوسد! ملتها از «پادشاه قانونی» انتظاراتی دارند. و اگر بر آوردن این انتظارات در ید اختیارتان نیست از حکم تاریخ پیروی کرده و برای همیشه «آبقنات» سلطنت را که طی یکصدسال گذشته بیشتر آبشخور اسب اجنبی بوده تا کارساز ملت ایران، از پایه و اساس تعطیل کنید. در غیر اینصورت بهتر است بجای بوسیدن دست و پای این و آن، به وظائف خود به عنوان یک پادشاه مشروطة قانونی عمل کرده، در نخستین گام به امثال حشمت رئیسی تفهیم کنید که ملت ایران امیرعباس هویدا نیست.
نسخة پیدیاف ـ گوگل
نسخة پیدیاف ـ گوگل(بارگیری)
نسخة پیدیاف ـ سکریبد
نسخة پیدیاف ـ سیایکس
نسخة پیدیاف ـ شوگرسنک
نسخة پیدیاف ـ باکسنت
نسخة پیدیاف ـ کلمهئو
نسخة پیدیاف ـ داکستاپ
نسخة پیدیاف ـ داکستاک
نسخة پیدیاف ـ هیوجدرایو
نسخة پیدیاف ـ مدیافایر
نسخة پیدیاف ـ دیوشیر
نسخة پیدیاف ـ پیبیورکس
نسخة پیدیاف ـ ستورگیت
نسخة پیدیاف ـ آرونا
فیلترشکنهای جدید22ژانویه2012
taxattorneys.tk
anonymousralph.info
proxtft.tk
surfcashadvances.tk
controlpeace.tk
newlemonlaws.tk
proxy4proxy.info
easysurf.tk
murderproxie.info
dupers.tk
beautifuldays.tk
redcarpetsurf.tk
freeproxyshredder.info
hedging.tk
cdkforex.tk
cruzesurf.tk
thatsurf.tk
passionsurf.tk
getunblock2012.info
vioxxlawyers.tk
hiddenidentity.co.cc
freevpndirtbag.info
surfquest.tk
proxybasketball.info
teentrack.tk
5tunnel.com
gelagelo.com
ditchdebt.co.uk
notrackingme.com
anonymous-proxy.eu
bustskool.info
d0p.co.uk
eagleproxy.info
proxter.com.ar
learnbusinessonline.co.uk
decreasesurf.info
proxyfreeme.com
withholdingsurf.info
hideipfree.com
unblockthat.us
xitesite.com
glype-proxy.info
cloakthat.net
Posted at 12:06 pm by saeed-saman
Permalink
Tuesday, January 03, 2012
سفرة «انتخابات» حکومت اسلامی به تدریج گسترده میشود، و علیرغم شناخت و آگاهی مسلم جناحهای مختلف حکومت از عدم استقبال عمومی از این «نمایشات»، شاهد عضوگیری و تبلیغات انتخاباتی این جناحها هستیم! به صراحت بگوئیم، این انتخابات از چند منظر با آنچه پیش از نخستین «پیروزی» احمدینژاد تحت عنوان «مراجعه به آراء عمومی» در حکومت اسلامی در جریان میافتاد تفاوت ماهوی دارد. در وبلاگ امروز تلاش میکنیم تا حد امکان از طبیعت ویژة این نوع «انتخابات» رفع ابهام کنیم. پس نخست نگاهی داشته باشیم به پدیدة «انتخابات» در سه دورة خط امام، سازندگی و اصلاحات.
از زمانیکه اربابان روحالله خمینی در بوق «مردمی» بودن فرضی این «انقلاب» دمیدند، و با تکیه بر گزارشات و تفصیلات و تصویر و توجیه، حضور تودههای ناراضی در خیابان را نشانة حمایت از طرح پیشنهادی حکومت اسلامی معرفی کردند، به چشم دیدیم که چگونه و با توسل به چه ابزار در یک روند دمکراتیک که همان «انتخابات» باشد، ویژگیهائی تزریق شد که برآیندشان تحمیل یک رژیم مستبد بر جامعه بود. ولی در همینجا بگوئیم، بر خلاف تحرکاتی که در قالب «جنبش سبز» خود را بر جامعه تحمیل کرده، آنچه امروز تحت عنوان «انتخابات» برگزار میشود، از منظر ارتباط با «رأیدهنده» به هیچ عنوان با گذشته تفاوتی ندارد.
ارتباط حاکمیت با «رأیدهندگان» همان ارتباط گنگ و بیمعنائی است که از نخستین روزهای پیروزی «انقلاب ملائی» بین حکومت و ملت برقرار شد. حاکم بر طبل «واجب بودن» فریضة «انتخابات» و پیروی از فرامین الهی جهت دستیابی به بهشت امام حسین و امام سجاد میکوبید، و «رأیدهنده» نیز در هر میعاد در برابر این «اجبارها»، که نهایت امر صور متفاوت مالی، محلی، گروهی و حرفهای و فرقهای نیز به خود میگرفت ناگزیر به پیروی از همین «فرامین» میشد. به عبارت سادهتر، این حکومت نوعی انتخابات اجباری را در چارچوب فرمایشی و تحت عنوان تقدس «آراء عمومی» به ارزش گذاشت!
آنچه در تاریخچة مفتضح حکومت اسلامی تحت عنوان «رفراندوم»، «انتخابات» خبرگان و ... و نهایت امر «رأی مثبت» به قانون اساسی جمکران شهرت یافته، و امروز تحت تعالیم عالیة «جنبش سبز» به عنوان «میزان» و «معیار» مناسب جهت به ارزش گذاشتن پدیدة مبهم «دمکراسی اسلامی» در ایران معرفی میشود، با آنچه امروز جریان دارد از نظر کلی تفاوتی نکرده. وظیفة «رأیدهندگان»، همانطور که بالاتر گفتیم، در این میانه جز ایفای نقش «سیاهیلشکر» نبوده و نیست. امروز رأیدهنده در قاموس این حکومت به همان اندازه «بیاهمیت» و بیارزش است که در گذشته.
البته آنان که با این نظر مخالفاند، میباید کلاه خود را قاضی کرده، به یک پرسش اساسی از روی صداقت پاسخ دهند. با شناختی که امروز از روحالله خمینی در دست است، آیا این افراد وی را حاضر به پذیرش حکمیت عالیة «آراء عمومی» در کشور میبینند؟ بعید میدانیم! البته خمینی در نقش کارگزار اعظم سیاست استعماری در ایران، از خود «رأی» و «نظر» مستقلی نداشت و طی دوران «بروبیای» ایشان، آنچه در برابرش گذاشتند دربست قبول کرد. ولی آنزمان که ابتکاراتاش، همچون صدور «اعلامیة 8 مادهای امام» از جانب محافل حاکم به زیر سئوال میرفت، آناً عقبنشینی کرده و نقش «مدافع اسلام» و روحانیون را برعهده میگرفت. به صراحت بگوئیم، خمینی شاید بهتر از هر کس دیگری میدانست که نمایندة مستقیم استعمار است و نهایت امر قلادهاش را ارتش سابقاً شاهنشاهی در دست دارد! در چنین ساختاری بود که دست استعمار با تکیه بر هیاهوسالاری پیرامون دین و ارزشهای به اصطلاح «جهانشمول» آن «انتخابات» را به ابزار تحمیل استبداد بر ملت ایران تبدیل کرد.
اگر شبکة کودتای 22 بهمن، از پیروزی «تزهائی» که در تبلیغات به شخص خمینی و «متفکران» بسیار برجستة پیرامون وی نسبت داده میشد، اطمینان کامل نمیداشت، پروژههای ادعائی از روز نخست به محک آراء عمومی گذاشته نمیشد. استعمار برای ملتهای استثمار شده حق رأی قائل نیست؛ نه در ایران و نه در هیچ سرزمین دیگری. خمینی میبایست نقش محوله را به عنوان یک دیکتاتور آدمخوار و مستبدالرأی تا آخرین دقایق عمر بازی کند، و دیدیم که بازیگر نوکر صفت خوبی هم بود. نه تنها اعلامیهاش را «پس» میگرفت و خود را به «خناق» میزد، که «جنگ» به اصطلاح «اسلام با کفر» را هم زمانیکه جبهة «کفر» فرمان میداد متوقف مینمود. هر چند، کم نبودند ایرانیانی که صرفاً به دلیل مخالفت با ادامة همین جنگ استعماری در دوران نخستوزیری آقای موسوی، فردی که امروز برایمان نقش منتسکیوی اسلامی بازی میکند، در سلولهای زندان جان میباختند.
پس بیپرده بگوئیم، در خیمهشببازی «انتخابات» که حکومت اسلامی به راه میانداخت، از نخستین روزهائی که پوپولیسم استعماری ملایان بر کشور حاکم شد، رأیدهنده هیچکاره بود؛ امروز نیز هیچکاره باقی مانده. رأیدهنده «سیاهیلشکری» است که میباید همچون مهرة نمایشات «خردرچمن» دانشگاه تهران به ابزار توجیه سیاستهای ضدبشری در یک حاکمیت استعماری تبدیل شود. روزی در آستین «نهضت عاظادی» و شیخ نابکاری به نام «بازرگان» فوت میکردند، و روز دیگر، همین شیخ کراواتی به زندان و تبعید تهدید میشد و در نقش «حسین مظلوم» فرومیرفت. روزگاری با شعبده فردی به نام «بنیصدر» را از صندوقهای «رأیسازی» بیرون میکشیدند، و آنگاه که «سیاست» را الزامی دیگر میافتاد، همین مهرة برگزیده به گوشة پاریس میگریخت و «انقلاب اسلامی در هجرت» مینوشت! خلاصه، این بساط ادامه داشت تا اینکه مسکو، پس از فروپاشی اتحاد شوروی با قدرتگیری جناحهای سرمایهداری در روسیه، مستقیماً پای به سیاست داخلی ایران گذاشت.
اینجاست که در قلب سیاست «رأیسازی» و «جنجالبازی» که توسط عوامل استعمار غرب در ایران یک فاشیسم کوردل را به تدریج به خواست عمومی ایرانیان تبدیل کرده بود، جای پای قدرتهای دیگری نیز باز شد. و در همین راستا، بازی «موش و گربة» غربیها که جز توجیه چپاول و سرکوب و غارت ملت ایران نبود، به یکباره رنگ و روی دیگری گرفت. این همان میعاد است که در آن بازی «انتخابات» در حکومت اسلامی نیازمند «بحث و گفتگوئی» نوین میشود. فصلی جدید در سیاست داخلی ایران گشوده شده بود، و نتیجهاش همان شد که دیدیم! یعنی «پیروزی» مهرة تازه از راه رسیده، بر سردار اکبر سازندگی، سردستة قوادان، دزدان و چماقکشان حکومت اسلامی، از طریق همین «انتخابات» و برآمده از صندوقهای «رأی!» در این میعاد بود که صاحبنظران دریافتند غرب دیگر نمیتواند با «تکروی»، مهرههای خود را آزادانه در سیاست ایران «جابجا» کند، چرا که موشکهای مسکو نیز پای در این میانه گذاشته و خواهان سهم «اربابی» کرملین از این سفرة چپاول و غارت بودند.
احمدینژاد زمانیکه در برابر اکبر بهرمانی، بزرگلات حکومت اسلامی به پیروزی «انتخاباتی» دست یافت، به صراحت روشن شد که کدام پایتختها جهت جلوگیری از تشدید حساسیتهای مسکو در مسائل مربوط به ایران ناچار به عقبنشینی شدهاند. جالب اینکه، عقبنشینی کذا که از نخستین «پیروزی» احمدینژاد بر محفل کودتای 22 بهمن آغاز شده بود، تا به امروز همچنان ادامه یافته. همانطور که دیدیم بعد از آنکه سیاستهای نوین کلة «بز سرگلة» محفل سرداران سازندگی را زیر آب کرد، نوبت به لاتهای خطامام و رئیس آدمکشان حکومت اسلامی، یعنی همین حضرت میرحسین موسوی رسید. اینبار قرعه به نام تئوریسین «حجاب اجباری» و دژخیم زندان اوین افتاده بود، تا ایشان با تکیه بر سیاستهای «استعمارکهن»، دونکیشوتوار به مصاف سیاستهای جدید منطقهای بشتابند؛ و نتیجه نیز از روز روشنتر بود. موسوی همانطور که پیشبینی میشد، هم در این میان آبروی نداشته را از دست داد، و هم سیاستهای استعمار کهن را با لاشة زندگانی سیاسی متعفناش به قعر منجلاب کشاند.
ولی جالبتر از همه، عکسالعمل بازندگان در میانة این میدان «سیاسی» است. گروه بازندگان که در رأسشان حاکمیت پوسیدة انگلستان نشسته، در تمامی سطوح جهانی، از روسیه گرفته تا قلب چین و هند و آمریکا و فرانسه، محافل و دستنشاندگان قدرتمند ویژة خود را دارد. خلاصه بگوئیم، این «بازندگان» هم در کاخسفید فعالاند، و هم در بیابانهای شیخنشین امارات. ویژگی اصلیشان تعلق به همان محافلی است که از روز نخست همداستانان پنهان و آشکار حکومت ملایان در ایران بودهاند. همانها که چپاول ایرانی را تسهیل کردند و جهت تحمیل توحش آخوند بر ملت ایران از هیچ تلاش و کوششی فروگذار ننمودند.
اینان «بازندگان» هستند. و همانطور که تجربه نشان داده، از زدن نعلوارونه گرفته، تا غرغرهای «رسانهای» و به راه انداختن «تعرضهای» نمایشی و خیابانی و حتی شبهکودتائی، رویگردان نیستند؛ هر ابزاری در چشم اینان راهی است به سوی «بهشت» برین. برای اینان فقط یک اصل اهمیت دارد، چگونه میتوان در مسیر رشد نفوذ سیاستهای نوین منطقهای به نفع سیاستهای کهن استعماری سنگاندازی کرد، و یا اینکه حداقل این مسیر را با نیازهای لندن و همپیمانان دیرینهاش «هماهنگ» نمود؟ به همین دلیل بود که از نخستین روزهای حضور احمدینژاد شاهد مانورهای رسانهای این حضرات شدیم.
رئیس فعلی دولت در حکومت اسلامی، هر چند همچون پیشیناناش فاقد هر گونه مشروعیت سیاسی و اجتماعی است، صرفاً به دلیل عدم تعلق به محفل کودتای 22 بهمن هدف انتقادها و حملات «بازندگان» قرار میگیرد. احمدینژاد نه در ترکیب حکومت اسلامی تغییری ایجاد نموده، و نه سیاست ویژهای را به مورد اجرا گذاشته. آنچه امروز در کشور میگذرد بازتابی است از افزایش بیرویة بهای نفتخام و گازطبیعی که جوابگوی نیازهای استراتژیک روسیه است. کشور ایران در شرایطی نیست که برای این مواد خام در سطح جهانی «قیمتگزاری» کند. و به دلیل نبود شیوة تولید قابل اعتنا در کشور، افزایش چشمگیر اعتبارات ارزی نتیجهای جز افزایش واردات و تزریق تورم جهان صنعتی به درون نظام پولی کشور نداشته و ندارد. این همان تجربهای است که در سالهای آخر حکومت شاه، ملت ایران عملاً به چشم دید؛ سیر صعودی قیمتها، بیکاری روزافزون، افزایش بیرویة بهای مسکن و در کنار همة اینها فرار جوانان به کشورهای غرب. به صراحت بگوئیم، هیچکدام از اینها «اختراع» احمدینژاد نیست؛ این فرد به همان اندازه در برابر این تحولات قادر به عکسالعمل است که هر ایرانی دیگری.
برخورد با مسائل و مشکلات فعلی کشور، ورای تصمیمات آقای احمدینژاد میباید جستجو شود؛ ایشان در وضعیتی نیستند که بتوانند مسائل مالی را سروسامان دهند. و حاجاکبر بهرمانی که با حراج نفت بشکهای 10 دلار ملت ایران را به گرسنگی انداخته بود، بهتر است امروز برای بهبود شرایط اقتصادی کشور «طرح» و نقشه ارائه نکند. ایشان نقشههایشان را میبایست آنزمان که لاتها در نمازجمعهها برایاش «مخالف هاشمی، دشمن پیغمبر است» میخواندند «عملی» میکرد، نه امروز که به آخر خط رسیده و هیچکس برایاش تره خورد نمیکند!
حال برای حسن ختام بهتر است در مورد نتایج این درگیری «شیرتوشیر» و سیاستبازیهای وطنی گمانهزنی کنیم. همانطور که در مطالب پیشین به کرات گفتهایم، در برابر یک منطق استراتژیک، زمانیکه این منطق بر مسیر تحمیل گزینههایاش در حرکت اوفتاده نمیتوان موضعگیری کرد. و «منطق» فوق حکم میکند که نقش آخوند در سیاست، ادارة امور کشور و خصوصاً مسائل اجتماعی و فرهنگی ایران روز به روز کاهش یابد. نتیجتاً بازده «انتخابات» فرمایشی پیشروی، جز عقبنشینی هر چه بیشتر ملاجماعت، و در رأس آنان شخص علی خامنهای به عنوان مهمترین حامی حکومت ملائی نخواهد بود.
به استنباط ما جناحبندیهائی که در شرف تکوین است فقط یک نتیجه به بار میآورد، عقبنشینی هر چه بیشتر جناح آخوندها و نگرشهای رایج این قشر زالوصفت؛ همانها که مهمترین تکیهگاهشان سیاستهای کهن استعماری در کشور ایران بوده و هست. این سیاستها عقب نشستهاند، در نتیجه این حضرات نیز میباید گام به گام به عقب رانده شوند. ولی فردای ایران نه در دست احمدینژاد و باندهای «محلل» برخاسته از بدهبستانهای «مسکو ـ واشنگتن» خواهد بود، و نه در دست آخوند و ملا و روضهخوانهای خطامام، جبهة ملی، اصلاحطلب و سبز؛ آیندة ایران به دست ایرانی است، و در چارچوب مطالبات دیرینة ما ایرانیان شکل خواهد گرفت. مطالباتی که تحکیم دمکراسی سیاسی، برقراری انسانمحوری و حاکمیت قوانین انسانمحور در رأسشان قرار دارد. در این میعاد است که ملت ایران میباید برای همیشه با دینخوئی، باورسالاری، زنستیزی و شخصیتپرستی وداع کرده، پای به میدان موجودیتی بگذارد که شایستة یک ملت کهنسال است. و اینهمه را نمیتوان از چند جعبة رأیسازی بیرون کشید؛ نیازمند نگرشی نوینایم، نگاهی نوین به عملکرد خودمان.
نسخة پیدیاف ـ گوگل
نسخة پیدیاف ـ گوگل(بارگیری)
نسخة پیدیاف ـ سکریبد
نسخة پیدیاف ـ فایلدن
نسخة پیدیاف ـ سیایکس
نسخة پیدیاف ـ شوگرسنک
نسخة پیدیاف ـ باکسنت
نسخة پیدیاف ـ کلمهئو
نسخة پیدیاف ـ داکستاک
نسخة پیدیاف ـ هیوجدرایو
نسخة پیدیاف ـ مدیافایر
نسخة پیدیاف ـ دیوشیر
نسخة پیدیاف ـ پیبیورکس
نسخة پیدیاف ـ ستورگیت
نسخة پیدیاف ـ آرونا
فیلترشکنهای جدید3ژانویه2012
shieldbypass.com
speedfreeunlock.info
onlineproxy.eu
hideapplication.com
t-dz.com
webproxy4.co.uk
bypassunblocking.info
vpnapplication.com
pageunlock.info
superrevealer.info
you-unlockers.info
revisionisgreat.info
revisionisamazing.info
unlock2012.info
accessvpn.info
onlineipchanger.com
schoolisamazing.info
privatebyass.info
changetheip.com
revisionisboring.info
ipunblocker.com
proxyapp.info
hiddenproxy.net
serverunblocker.info
bladeproxy.com
scriptunlock.info
serverunblocked.info
vpnprogram.com
vpnruler.info
icelibfree.tk
free-web-proxy.net
aqstock.tk
malingproxie.info
fox3-proxy.tk
ratingclokc.tk
quicknessnet.info
peacefullaccess.tk
gorongspeed.info
anonymoustoe.info
joysurrender2god.info
proxy2012.tk
fingerhideproxy.info
rapiditynet.info
globalprox.tk
Posted at 11:43 am by saeed-saman
Permalink
Tuesday, December 27, 2011
صدور فرمان خروج رسمی واحدهای رزمی ارتش ایالات متحد از عراق در زمینههای متفاوت بازتاب یافت. گروهی از مخالفان باراک اوباما در ساختار حاکمیت او را به عقبنشینی در برابر تندروهای اسلامگرا متهم کردند، و برخی دیگر، که از طرفداران رئیسجمهور فعلی آمریکا میباید تلقی شوند، در مسیری کاملاً متخالف زبان به مجیزگوئی و تعریف از سیاستهای «ضدجنگ» اوباما گشودند. با این وجود، همانطور که ماهها پیش در همین وبلاگ به تفصیل گفتیم، از یکسو این عقبنشینی در واقع سلب مسئولیت سیاسی و دیپلماتیک از کاخسفید در قبال رخدادهای عراق است. و از سوی دیگر، ارتش ایالات متحد در ظاهر خاک عراق را ترک گفته. در عمل بیش از 15 هزار تفنگچی مسلح جهت آنچه «تأمین امنیت» دیپلماتهای آمریکا در بغداد معرفی میشود، در عراق باقی ماندهاند، و نمیتوان خروج ارتش یانکیها را به عنوان یک «رخداد» واقعی و خارج از تبلیغات رسانهای به خورد خلقالله داد.
گذشته از حضور 15 هزار نظامی آمریکائی در عراق، کشورهای کویت، قطر و بحرین نیز تحت اشغال ارتشهای آمریکا و انگلستان هستند، و مهمترین کشور عرب در خلیجفارس، یعنی عربستان سعودی عملاً توسط پایگاههای نظامی ایالات متحد اداره میشود. حال باید پرسید، در شرایطی که منطقه تا مغز استخوان به اشغال نیروهای نظامی «آنگلوساکسون» درآمده، دلیل «دست دست» کردن کاخسفید برای خروج «رسانهای» نیروهای نظامیاش از عراق چه بوده؟ خلاصة کلام، طی سالهای گذشته که نه صدام حسین بر اریکة قدرت تکیه زده بود، و نه حزب بعث بر علیه یانکیها تبلیغات به راه میانداخت، ارتش ایالات متحد در عراق چه میکرد؟
پاسخ به این سئوال، اگر بخواهیم بر «تبلیغات جنگ» که مستقیماً از پنتاگون راهبری میشود تکیه داشته باشیم، بسیار ساده است: نبرد کاخسفید با تروریسم! به عبارت سادهتر، ارتش ایالات متحد در عراق لنگر انداخته بود تا «تروریستها» را دستگیر کرده و به مجازات برساند؛ این بود پایه و اساس تبلیغات کاخسفید! ولی در عمل دیدیم که نه «تروریسم» طی اینمدت متوقف ماند، و نه ادارة اطلاعات ارتش ایالات متحد، گروهها و یا شبکههای مشخصی را تحت عنوان تروریست دستگیر، محاکمه و مجازات نمود. این «تروریستها» هر که بودند، هنوز هم هستند، ناشناساند، و به صراحت بگوئیم هیچکس هم مزاحمشان نمیشود.
ولی خارج از آنچه «بسامانی» تروریسم در عراق میخوانیم، واقعیات دیگری نیز وجود داشت: تلاش غرب جهت چپاول نفت، تثبیت «طرفهای» وابسته به واشنگتن در رأس قدرت نظامی و امنیتی دستنشانده در عراق، و نهایت امر پایهریزی شبکههای جاسوسی و خبرچینی در مناطق دورافتادة خاورمیانه که به صورت سنتی ایالات متحد در آنها نفوذ چشمگیری نداشت. حال که اوباما با دستپاچگی ارتش را بیرون کشانده، باید نتیجه بگیریم که اگر کاخسفید از چپاول نفت عراق سیر نشده، حداقل چنین میپندارد که به اهداف استراتژیک خود رسیده.
با این وجود، ما در «خروج از عراق» جز قبول عقبنشینی مقطعی از جانب استراتژهای ایالات متحد در منطقة خلیجفارس هیچ نمیبینیم. و اگر آمریکا عقب مینشیند، مسلماً به این امید است که از طریق جاخالی دادن و «بیمسئولیتی» در برابر رخدادها، و با پیش انداختن عوامل منطقهای خود خواهد توانست امتیازاتی را که با صدها هزار تفنگچی نتوانست به دست آورد، از این طریق کسب کند. ولی در رأس این امتیازات اگر مسئلة نفت و مسیر حرکت هیدروکربورها اهمیت فراوان دارد، آیندة آنچه «جهان عرب» میخوانند نیز آنقدرها از چشم کاخسفید دور نمانده. این همان آیندهای است که دولت اوباما از طریق «آشوبسازی» در مصر، لیبی، یمن و نهایت امر در سوریه برای تحققاش خیز برداشته. ولی به صراحت بگوئیم، اینجا را کاخسفید با «خوشبینی» بیش از حد مورد «تجزیه و تحلیل» قرار داده؛ چرا که زمینة گسترش نفوذ ایالات متحد در منطقه به هیچ عنوان فراهم نیست.
نخستین معضل ایالات متحد همان حضور روسیه در منطقه میتواند تحلیل شود. البته در این مقطع نمیتوان پای به بحث پیرامون چگونگی و ویژگیهای «رشد» و شکلگیری «دمکراسی» در روسیه گذاشت؛ این مهم میباید در مطلب جداگانهای مورد تحلیل قرار گیرد، ولی به صراحت میتوان گفت که انتظارات ایالات متحد از تحولات اخیر روسیه به هیچ عنوان برآورده نشد. نه تنها «آشوبهای» برخاسته از «انتخابات» در روسیه فرو نشسته، که روند زیر سئوال بردن حاکمیت از طریق فوت کردن در آستین «آشوبهای خیابانی» به طور کلی تعطیل شده. روسیه به این ترتیب پای در مسیر ویژهای گذارده؛ هر چند در تحلیل «دمکراتیک» از تحولات، نتوان این مسیر را یک «دمکراسی سیاسی» برآورد کرد.
از سوی دیگر، اهرمهای سیاستگزاری غرب در روسیه یا در قلب حاکمیت محافل «پوتین ـ مدودف» فرسایش یافته، و یا به طور کلی از حاکمیت حذف شده. در نتیجه، شرایط کنونی به کرملین اجازه خواهد داد که همچنان در برابر فشارهای دیپلماتیک و نظامی غرب بایستد و با تکیه بر ساختارهای قدرتمند نظامی، سیاست مستقلی بر پایة منافع ملی در برابر مسائل منطقهای اتخاذ کند. این همان «سیاست مستقل» بود که به دلیل جنجال پس از «انتخابات» به صراحت به خطر افتاده بود.
اگر همچنانکه بالاتر گفتیم، اهرمهای سیاستگزاری کرملین در منطقه فعال و مؤثر باقی بماند، خارج از کشورهای اشغال شدة افغانستان و عراق، منطقاً نقاط استراتژیک مورد نظر ایالات متحد جهت نفوذ در منطقه میباید در ایران و ترکیه جستجو شود. دلیل نیز روشن است. بر اساس «تحلیل غرب»، در هجمة «مالی ـ اقتصادی» کرملین به سوی آبهای گرم، ترکیه و ایران، همسایگان جنوبی روسیه سد «نفوذناپذیر» به شمار میروند.
ولی این سد ظاهراً نفوذناپذیر ترک برداشته. نخست اینکه، ترکیه به عنوان عضو رسمی پیمان نظامی «آتلانتیک شمالی»، در برابر دو مشکل اساسی قرار گرفته. چرا که دولت اسلامگرای این کشور، به دلیل تعهدات بینالمللی و «علنی»، قادر نیست در جذب اسلامگرائیهای منطقهای نقش مرکزیت نظری و عقیدتی ایفا کند. دلیل هم اینکه مهمترین ویژگی «ظاهری» این نوع اسلامگرایان «ضدیت با غرب» معرفی شده؛ هر چند این داستان از پایه و اساس جز شوخی هیچ نبوده و نیست. در هر حال، آنکارا نمیتواند از حضور 500 هزار نظامی ترک و خارجی وابسته به ارتش ناتو در ترکیه «فاکتور» گرفته، و بساط «غربستیزی» به راه اندازد. در ثانی، مشکل دیگری نیز هست؛ اسلامگرائی در ترکیه پای در سیر قهقرائی گذاشته و در سراشیب فروپاشی اوفتاده. چگونه میتوان در یک کشور با حفظ یک دمکراسی «حداقلی»، برای مشتی ملاجماعت و بچهآخوند حاکمیت «ابدمدت» تأمین کرد؟ میبینیم که جهت دستیابی به این هدف، کاخ سفید نیازمند تحکیم پایههای یک فاشیسم دینی در ایران شد، و تردیدی نیست که صحنهپردازیهای «دمکراتیک ـ اسلامی» واشنگتن در ترکیه بزودی از سکه خواهد افتاد. دقیقاً به همین دلیل است که بلندگوهای سازمان سیا به زبانهای فارسی، ترکی و عربی زوزه و عربده بر علیه «حکومت دینی» سر دادهاند؛ حکومتی که معبود کاخسفید بود و با تغییر شرایط استراتژیک میرود تا قاتل جاناش در منطقه شود.
بازتاب این معضل در جامعة ایران نیز قابل بررسی است. پروژة جمکرانیها برای «انتخابات» روشن است؛ این پروژه از چند لایة مشخص تشکیل شده. در نخستین لایه عملیات محیرالعقول «مقام معظم» و لات و اوباش بیترهبری را شاهدیم. اینان به عادت معمول با تکیه بر مزخرفات و شعارهای پوچ و غیرحقوقی بر علیه ملت ایران و حقوق اجتماعی و انسانی ایرانیان جبهه باز کردهاند. در وقوقصاحابهائی که منبعث از «مقام معظم» میباید تحلیل شود، واژگانی از قماش «حق»، «عدالت»، «استکبارستیزی»، و ... که در زبان توحش دین و نزد سوسمارخواران صدر اسلام، مفهومی جز سرکوب مردمان و پایمال کردن حقوق انسان جهت گسترش نوعی «عدالت صحرائی» نداشته، پیوسته تکرار و بازتکرار میشود. اراذل و اوباش نخستین و مهمترین «پیام» سیاسی آمریکا را با توسل به رادیو و تلویزیون «مصادره شده»، به ملت ایران میرسانند: مسیر حکومت اسلامی همان خواهد بود که روز 22 بهمن سال 57 توسط ارتش کودتاچی شاهنشاهی به شخص خمینی و لاتولوتهای «نهضت عاظادی» و لشوش حوزه و بازار دیکته شده. مسیری که بر اساس آن جفنگیاتی از قماش «نبرد با آمریکا» و «ضدیت با غرب» و غیره در رأس سیاستهای حکومت اسلامی قرار خواهد گرفت. باید اذعان داشت، برای دولتی که نان واشنگتن را سق میزند، و توپ و تفنگ و فشنگ ایادیاش را از طرفهای اسرائیلی آمریکا تحویل میگیرد، این شکرخوریها واقعاً مضحک و خندهدار شده.
ولی اگر «مقام معظم» و لاتهای بیترهبری در مواضع «صدرانقلاب» چادر زدهاند، اربابان دوراندیش اینان فکر روزهای سختتری را کردهاند! به همین دلیل و در چارچوب همین «آیندهنگریها» است که اوباشی از قماش کروبی، موسوی، خاتمی و ... با این «انتخابات» به مخالفت برخاستهاند! هدف این معرکه کاملاً روشن است؛ اگر تیر اول که از شست مقام معظم میجهد بر هدف اصابت نکند، کمان و تیرهای باقیمانده را عموسام در کف موسوی و کروبی، یعنی همپالکیهای جنایتکار همین علی خامنهای خواهد گذاشت. باشد که اینبار تیرش به هدف، که همان قلب ملت ایران باشد اصابت کند.
با اینهمه، همانطور که گفتیم مسئلة عموسام در ایران و ترکیه بیش از اینها بیخ پیدا کرده، و به همین دلیل شاهد فوت کردن شبکههای خبرسازی یانکیها و لندنیها در آستین رضا پهلوی بودیم. این فرد که طی سالیان دراز عملاً جز دنبالهروی از آشوبسازیهای غرب در ایران هیچ کاری انجام نداده، به یکباره در بوقهای تبلیغاتی سازمان سیا تبدیل به «ستارة» دمکراسی ایران میشود، و با ادبیاتی دبستانی جهت ایجاد «اجماع» پیرامون اهداف دمکراتیک قد علم میکند.
ولی رضا پهلوی اشکال عمدهای دارد؛ ایشان اصولاً نمیدانند که دمکراسی سیاسی چیست، و در میان «انواع» رنگارنگ همنشینها و مشاورانی که برای خود برگزیدهاند، یک «دمکرات» هم نمیتوان یافت. در نتیجه، ادبیات اعلیحضرت، هم دبستانی است و هم فاشیست و ضددمکراتیک. سربسته بگوئیم، اگر از اهدافی حمایت میکنیم، بهتر است نخست در بارة چند و چون «نظری»، «تاریخی» و ابعاد متفاوت اجتماعی و فرهنگی آن کسب اطلاع کرده باشیم. این ویژگی نزد رضا پهلوی اصولاً وجود ندارد، و مشکل میتوان فردی را به عنوان «ناجی دمکراسی» پذیرفت که با ابعاد حقوقی «انسانمحوری» بیگانه است.
خلاصة کلام، میبینیم که در تقابل با منافع ملی ایرانیان سه لایه سیاستگزاری غرب در کشور فعال شده. سه صورتک استعماری: اصولگرائی از نوع «مقام معظم»؛ اصلاحطلبی از نوع «جنبش سبز» و لاتهای «خطامام»؛ و نهایت امر «دمکراسی»، ویراست امثال ثابتی و ارتشبد نصیری! بله، هر چند بازیگران این سه لایه در ظاهر و در شعار «متفاوت» مینمایند، آنقدرها با یکدیگر بیگانه نیستند. خادمان یک بارگاهاند، و همانطور که تجربیات قرن معاصر نشان داده در امر مقدس «نان قرض» دادن به یکدیگر به هیچ عنوان کوتاهی نخواهند کرد. حتی اگر کارد بر مغز استخوان یکدیگر بسایند، به فرمان «ارباب» گوش فراخواهند داد و میدان را برای طرفی که ارباب مشخص کند «خالی» میکنند. جاخالی آخوندیسم برای رضامیرپنج و جاخالی محمدرضا پهلوی برای آخوندکها را شاهد بودیم، حال باید دید در این بزنگاه کدام طرف میخواهد برای آن یکی «نان و آب» تأمین کند.
با این وجود، تکرار تجربیات تاریخی امکانپذیر نیست، هر چند خواست ایالات متحد در این مسیر غیرممکن متحول شود. به استنباط ما نقشهای تعیین شده از جانب استعمار غرب برای لاتولوتها همه «نقش بر آب» است، چرا که استراتژی منطقهای به طور کلی تغییر یافته، و حضرات علیرغم برخورداری از حمایتهای محفلی و سیاسی مجبور خواهند شد، هم ارتباط انداموار خود را با یکدیگر «علنی» کنند، و هم در برابر افکارعمومی، در فضائی خارج از درگیری خیابانی «مسئولیت» سیاسی بپذیرند. و به صراحت بگوئیم، مسئولیت سیاسی همان است که این جماعت برای فرار از آن پشت اربابشان سنگر گرفتهاند. با توجه به شرایط فعلی، «انتخابات» جمکران نه تعیین کننده خواهد بود و نه «سرنوشتساز». چه بهتر که ملت ایران نه در هماهنگی با اصلاحطلب و سلطنتطلب که در ارتباط با مطالبات انسانی و دیرینة خود این نمایش مهوع و ضدانسانی را از پایه و اساس تحریم کرده، صحنه را به آدمکهائی واگذارد که برای چند روز «قدرتطلبی» به گدائی و دریوزگی به بارگاه مقام معظم و اصولگرائی روی آوردهاند. حساب اینان، و دوستان مخالفنمایشان روشنتر از آن است که بتوانند آیندة یک ملت را رقم زنند.
نسخة پیدیاف ـ گوگل
نسخة پیدیاف ـ گوگل(بارگیری)
نسخة پیدیاف ـ سکریبد
نسخة پیدیاف ـ فایلدن
نسخة پیدیاف ـ سیایکس
نسخة پیدیاف ـ داکستاک
نسخة پیدیاف ـ شوگرسنک
نسخة پیدیاف ـ باکسنت
نسخة پیدیاف ـ کلمهئو
نسخة پیدیاف ـ داکستاپ
نسخة پیدیاف ـ هیوجدرایو
نسخة پیدیاف ـ مدیافایر
نسخة پیدیاف ـ دیوشیر
نسخة پیدیاف ـ پیبیورکس
نسخة پیدیاف ـ ستورگیت
نسخة پیدیاف ـ آرونا
فیلترشکنهای جدید27دسامبر2011
scriptunlock.info
mywebproxy.net
you-unlockers.info
securityunlock.info
bladeproxy.com
freewebgate.info
unlock2012.info
https://proxy-open.com
keywordsunlock.info
schooxy.com
lifetimeunlocker.info
offshorebypass.info
vpnapplication.com
serverunblocked.info
hyperproxy.info
proxyapp.org
serverunblocker.info
bigunlocker.info
freeproxy-server.info
internetwebproxy.info
climaxproxy.com
securewebproxy.net
schoolunblocking.info
proxy-website.info
sonicbrowser.info
freefacebookproxies.com
privatebyass.info
facebookbestproxy.info
unlimitedunlock.info
speedfreeunlock.info
changetheip.com
bypasssecure.info
freewebtunnel.info
shieldbypass.com
vpnprogram.com
proxyufree.com
youtubebestproxy.info
ipunlocker.info
topfacebookproxy.info
schoolfreeunlocker.info
unblockerproxy.info
onlineproxy.eu
proxyip.eu
unlockhelp.info
bypassunblocking.info
anonymtunnel.info
pageunlock.info
googleunlock.info
Posted at 06:18 pm by saeed-saman
Permalink
Saturday, December 17, 2011
در تاریخ تحولات سیاسی کشور روسیه روز 10 دسامبر 2011، روز مهمی به شمار میرود. در این معیاد، گروهی از «محافل» که پس از فروپاشی اتحاد شوروی بر فدراسیون روسیه حاکم شدهاند، برای نخستین بار به مخالفان خود اجازه دادند تا در تظاهراتی گسترده نتایج «انتخابات» را که تأئیدی بود بر موضع حزب حاکم به زیر سئوال برند. اینکه این تظاهرات چه نتایجی به دنبال خواهد آورد آنقدرها اهمیت ندارد. مهم این است که حاکمیت فدراسیون در برابر افکار عمومی، چه در داخل و چه در خارج خود را موظف به ارائة پاسخ «دمکراتیک» میبیند. شاید برای سادهلوحان، اظهاراتی از قبیل، «ما در خانة خود به کسی اجازة دخالت نمیدهیم»، و یا اینکه «انتخابات روسیه به شما چه مربوط است»، «مطلوب» و شایسته آید، ولی این مهم را نمیباید فراموش کرد که در شرایط کنونی، هر حاکمیتی پای در «تمامیتخواهی» بگذارد، در مرحلة دوم مسلماً به مرتبة نوکری «ارتقاء درجه» خواهد یافت؛ بعد هم کارش تمام است.
«تمامیتخواهی»، حتی اگر همچون نمونة فدراسیون روسیه نشانة بارز یوتوپیای «استقلال مطلق» از تحولات برونمرزی تلقی شود، در شرایط فعلی کارساز نخواهد بود و نهایت امر کار را به انزوای سیاسی در سطح بینالمللی خواهد کشاند. انزوائی که منافعاش به جیب همانهائی خواهد رفت که در برابرشان ادعای استقلال میشود! به صراحت میبینیم، در شرایط امروزی، حاکمیتهائی که ادعای استقلال «مطلق» دارند هم در برابر تحولات سیاسی جامعة خود، و هم در نقض قوانین و مقررات بینالمللی «شمشیر را از رو میبندند»، هر چند همگی دستنشانده و گوش به فرمان اجنبیاند؛ نمونة حکومت اسلامی شاهدی است براین مدعا. شاید جهت روشن شدن ذهن آنها که هنوز در «هاون اسلام» آبروی «امام» میکوبند، لازم باشد که یادآور شویم چند روز پیش مدیرعامل بانکملی جمکران با پولهای دزدی از ایران به کانادا گریخت و «استقلال» حکومت را به اثبات رساند.
روزگاری بود که حاکمان کرملین با تکیه بر آنچه «انقلاب اکتبر» میخواندند، هم خود را قیم کارگران و جوانان و زنان جهان جا زده بودند، و هم با تکیه بر همین «مأموریت» به اصطلاح تاریخی باب هرگونه روابط علنی را با غرب «در ظاهر» بسته بودند! اگر میگوئیم «در ظاهر» دلیل دارد، چرا که این «روابط» در پنهان بخوبی جریان داشت و نشست و برخاستها هم بجا بود! نتیجة این دو دوزهبازی چه شد؟ حاکمان «ضدامپریالیست» شوروی نهایت امر در چارچوب منافع سرمایهداری، همان کردند که هیچ «رفیقی» در حق رفیق «جانی» خود نمیکند.
پیش از جنگ دوم جهانی، بلشویسم مسکویت از پشتیبانی جنبشهای سوسیالیست در اروپای غربی، شرقی و مرکزی سر باز زد، و پس از «پیروزی» در جنگ ـ پیروزیای که دست در دست سرمایهداری «آنگلوساکسون» تحصیل شد، اروپای شرقی را به زبالهدان مشتی کودتاچی و بادمجان دورقابچین مسکو تبدیل کرد. این شیوة عمل زمینهساز همان شد که شاهد بودیم؛ مارکس و سوسیالیسم، در افکار عمومی جهان با استبداد سیاه، سرکوب و کودتا در ترادف قرار گرفت، و خوابهای شیرین سرمایهداری غرب با کمک استالینیسم یکی پس از دیگری «تعبیر» شد.
همکاری استالینیسم با غرب در جنگهای کره و ویتنام نیز به صراحت قابل بررسی است. ارتش مارکسیست کره را، مسکو در برابر ژنرال مکآرتور عقب نشاند، تا شبهجزیره بر اساس توافقات فیمابین به ارتش آمریکا تحویل داده شود! و فقط پس از پیاده شدن 800 هزار کوماندوی مائوئیست بود که دندان آمریکا در کره شکست. کرملین «ضدامپریالیست» که به حساب خود به «اعماق استراتژیک مورد نیاز» دست یافته بود، همین «تسهیم به نسبت» را در ویتنام صورت داد، ولی آنجا نیز تمایل چین مائوئیست به تأمین منافع استراتژیکاش آمریکا را به جنگ ویتنام کشاند و کمرش را خرد کرد. مستندات این رخدادها امروز در دست است، و استالینیسم خودفروخته بهتر است بیش از این دم از مبارزه با سرمایهداری نزند.
در پس همین «صحنهسازیهای» کرملین بود که واشنگتن توانست جهان را به دو اردوگاه «نیک و بد» تبدیل نماید. «نیک» از آن آمریکائیها و انگلیسیها بود که دست در دست نومانکلاتورای مسکویت ملتها را سرکوب میکردند، «بد» نیز نصیب دیگران بود. این مختصر جهت ارائة یک نگرش کلیتر از تحولات امروز روسیه ارائه شد. اما امروز صحنه بکلی تغییر کرده.
پس از فروپاشی ناخواستة اتحاد جماهیر شوروی، فروپاشیای که نه غرب خواستار آن بود و نه شرق، آمریکائیها به عادت مرضیه، خاک اتحاد شوروی را با سرزمین سرخپوستان آپاچ اشتباه گرفتند. هر آنچه قواد و پاانداز و آخوند و لات و چاقوکش در این سرزمین سراغ داشتند، یکشبه به رتبة «میلیادر»، «مبارز»، «انقلابی» و غیره ارتقاء درجه دادند! از کاسپاروف شطرنجباز گرفته تا کودورکوفسکی نفتخوار و آخوندهای چچنی، همه و همه «متحدان» آمریکا و دوستان غرب از کار درآمدند!
به صراحت بگوئیم، در اتحاد شوروی که یکی مهمترین مراکز علمی، فرهنگی و صنعتی جهان معاصر به شمار میرفت، پس از فروپاشی، حتی یک فیزیکدان، طبیب، نویسنده و صاحبنظر، اقتصاددان و هنرمند وجود نداشت که «متحد» غرب تلقی شود؛ متحدان غرب همگی از میان تودة قوادان و و پااندازان «انتخاب» شدند. باید قبول کرد که این شیوة «گزینش» آنقدرها که بعضیها سعی دارند وانمود کنند، «معصومانه» و «اتفاقی» نبوده.
از قضای روزگار در تمامی کشورهای جهان «متحدان» آشکار و نهان غرب خاستگاهی جز زبالهدانها نداشته و ندارند، از نوریهگای پانامائی گرفته تا مارکوس فیلیپینی، از شیخکهای عرب گرفته تا همین مبارک، کودتاچی مصری، کدامیک را میتوان شایستة احراز مقامات عالیه و تعیین سرنوشت یک ملت دانست؟ اینها هستند «متحدان» واقعی غرب.
ولی پس از پایان دوران بلبشوی یلتسین، و به قدرت رسیدن اولیگارشی «امنیتی ـ نظامی» در روسیه، که با ورود ولادیمیر پوتین به صحنة سیاست اینکشور آغاز شد، صحنة جهانی نیز به طور کلی تغییر یافت. آمریکا به عنوان رئیس «اردوگاه غرب» خود را در برابر شمشیری دولبه دید. آمریکا هم از برقراری روابط «حسنه» با فدراسیون روسیه ناگزیر بود، چرا که صلح جهانی و موجودیت واشنگتن در این راستا تأمین میشد، و هم دیگر نمیتوانست همچون دوران «خوش» استالین، پردة آهنین را بهانهای جهت توجیه کژرویها، انسانستیزیها و وحشیگریهای غرب نماید. در نتیجه، کارت «مخالفت با دیکتاتوری» را رو کرد. کارتی که آنقدرها هم از واقعیات روسیة آن روزها به دور نبود.
در عمل، حکومت 8 سالة پوتین و دنبالة آن در دوران مدودف، که یک دورة انتقالی به شمار میآید، ساختاری استبدادی داشت؛ در استبدادی بودن این حاکمیت هیچ تردیدی نداریم. ولی نگرانی آمریکا به هیچ وجه از ساختار استبدادی این حکومت نبود، چرا که به شهادت تاریخ، دیکتاتوری در خارج از مرزها به طور کلی مزاج سرمایهداری را همیشه جلا داده. گرفتاری آمریکا این بود که دریابد با توسل به چه ابزاری میتوان از این «دیکتاتوری» استفادة بهینه کرد. پایه و اساس «نگرانیهای» شدید کاخ سفید این بود که چگونه میتوان دوران انتقالی کذا را، یا به دستگاهی وابسته و دستنشانده همچون جمکران و قذافی و شیخکهای عرب تبدیل نمود، و یا اینکه چگونه استبداد حاکم بر مسکو را با توسل به ترفندهای شناخته شدة دوران «جنگسرد» به انزوائی استالینیستی کشاند.
در صورت دسترسی به هر یک از این اهداف در روسیه، یانکیها شاهد پیروزی را در آغوش میکشیدند؛ خود را فرشتة آزادی مینمایاندند، و «روسها» را دژخیم، آزادیکش و ضدبشر. و فراموش نکنیم که در عرصة واقعیت، وجود این دژخیمان برای واشنگتن از نان شب هم حیاتیتر است! بدون امثال حکومت جمکران، سلطان قابوس، شیخ زهرمار آلکاپوت، و ... و «دیکتاتور»، موجودیت یانکیجماعت به خطر خواهد افتاد، چرا که ساختار سیاسیاش بر اساس دزدی و چپاول پایهریزی شده، و دزد نمیتواند همنشین غیردزد باشد.
مسئلة برگزاری «انتخابات» اخیر در روسیه نیز، تا آنجا که به اهداف و دلنگرانی یانکیها مربوط میشد، در همین چارچوب مورد بررسی قرار میگرفت. تفاوتی نمیکرد، اینان به پوتین «مستبد»، پوتین «متقلب»، و در هرحال «پوتین پلید» نیاز داشتند! هر یک از این پوتینها برای واشنگتن مناسب و مطلوب بود. آمریکا میتوانست با تکیه بر «پوتین پلید»، تبلیغات انزوای ایدئولوژیک، سیاسی و نهایت امر اقتصادی و مالی را بر مسکو تحمیل کند؛ هدفی جز تحمیل انزوا در کار نبود.
حال ببینیم چه شد که این خوابها نتوانست تعبیر شود؟ ولادیمیر پوتین در سطح جهانی خود را بر نظام رسانهای حاکم کرده، هم از منظر برخورد با مسائل داخلی و هم در چارچوب روابط بینالملل. خلاصه بگوئیم، باید قبول کرد آنان که سیاست آمریکا در روسیه را با سیاست واشنگتن در قبال ایران، پاکستان و ترکیه در یک رده قرار دادند، گز نکرده جر داده بودند. چنین عملی فقط ثابت کرد که اینان سادهلوحتر از آناند که برخی پنداشتهاند. تبدیل ولادیمیر پوتین به امثال خامنهای، احمدینژاد و موسوی و ... از آن خواب و خیالهاست که فقط ارباب رسانهای یانکیجماعت میتواند به آن باور داشته باشد.
البته همانطور که بالاتر نیز گفتیم، نویسندة این وبلاگ در استبدادی بودن حاکمیت در روسیه هیچ تردیدی ندارد، ولی در این میانه برای کاخسفید، در مقام مهمترین متحد دیکتاتورهای جهان محلی از اعراب باقی نمانده. واشنگتن به هیچ عنوان حق اعتراض به استبداد در روسیه را نخواهد داشت. اگر دیکتاتوری، فساد دستگاه اداری، سوءاستفاده از آراء عمومی و ... عملی است نکوهیده، چه بهتر که واشنگتن در همسایگیاش جوابگوی مسائل و بحرانهائی باشد که بر پا کرده؛ در مکزیک. در کشوری که آقای «وینسنت فاکس»، رئیس شرکت «کوکاکولای» مکزیک را دستهای آمریکائی از صندوقهای رأی به عنوان ریاست جمهور بیرون میکشند، میباید منتظر «مسئولیتپذیریهای» واشنگتن باشیم. ولی کاخسفید بجای پاسخگوئی در مکزیک، حمایت از جنگ «باندهای تبهکار» را برگزیده. و این جنگ انسانستیز تا حال هزاران غیرنظامی را قربانی کرده. چه بهتر که واشنگتن بجای فضولی در کار این و آن کشور، نقش خود را در کشتارهای مکزیک به رسمیت بشناسد و اعزام کارمندان محترم «اف. بی. آی» را به اینکشور متوقف کند. اینان جهت رهبری باندهای قاچاق مواد مخدر به مکزیک ارسال میشوند. خلاصه بگوئیم، دستگاه حاکمة آمریکا رسواتر از آن است که ادعای «حمایت از دمکراسی» را یدک بکشد؛ چه در روسیه، و چه در هر نقطة دیگر جهان.
ولی علیرغم محکومیت بیقید و شرط آمریکا و متحدان اروپائیاش، مشکل دمکراسی در روسیه همچنان لاینحل باقی خواهد ماند. و این «معضل» برای ما ایرانیان از این نظر حائز اهمیت است که با فروپاشی پردة آهنین که آنگلوساکسونها در مرزهای شمالیمان تعبیه کرده بودند، تحولات روسیه به صورت مستقیم در جامعة ایران بازتاب گسترده و وسیع خواهد یافت. خلاصه بگوئیم، سرنوشت ایران در ارتباط با همسایگان واقعیاش، که روسیه مسلماً مهمترینشان به شمار میرود رقم خواهد خورد، و نه در ارتباط با سفرهای یک عراقی که جایگاه وزارت امور خارجة ایران را اشغال کرده!
به استنباط ما، آنچه در حال حاضر در روسیه در جریان اوفتاده، و به صورت اظهارات مقامات رسمی، مصاحبهها، و بیانیههای دولت انعکاس میباید، فقط و فقط واکنش حاکمیت روسیه به تبلیغات رسانهای غرب است، نه آغاز پروسه دمکراتیزاسیون در اینکشور. مسلماً اگر قرار باشد با روسیهای دمکراتیک هممرز باشیم، کشور ایران نمیتواند تا این حد در انزوای مطبوعاتی، اجتماعی و سیاسی دستوپا زند. به صراحت میبینیم که چگونه باندهای رنگارنگ وابسته به غرب، تمامی تحولات سیاسی در کشور ایران را به نفع واشنگتن و لندن «مصادره» کردهاند. «دعواهای» ساختگی این گروههای به اصطلاح «مخالف» هیچ نیست جز «جنگ زرگری»؛ جنگی که از آن نصیب ملت ایران جز دود و خاکستر نخواهد بود.
زمانی میتوان از وجود دمکراسی سیاسی در کشور روسیه سخن به میان آورد که در همسایگی اینکشور، یعنی در ایران، ملایان و مخالفنمایانشان در داخل و خارج مرزها جانپناههای «کلیگوئی» و «ابهامآفرینی» را که آمریکا در اختیارشان قرار داده، ترک کرده و به صراحت در برابر افکار عمومی قبول مسئولیت کنند. میبینیم که تا دستیابی به این اهداف راه بسیار درازی در پیش است.
هنوز زیر دماغ روسیهای که دم از «دمکراسی» میزند، اوباش حکومت دستنشاندة انگلستان سفارت اینکشور را در تهران «تسخیر» میکنند، تا لندن بتواند همچنان از ملت ایران باج بگیرد؛ هنوز در نظام رسانهای غرب، موجود مفلوک و روان پریشی به نام علی خامنهای مسئولیت «تام و تمام» مسائل یک کشور را برعهده گرفته! هنوز اوپوزیسیون فرضی این دستگاه استعماری، از رضا پهلوی گرفته تا موسوی آدمکش، انگشت اتهام را به سوی خامنهای گرفتهاند. موجودی که گویا روز و روزگاری از آسمان بر سرزمین ما نازل شده، و مسئول تمام گرفتاریهای کشور است! کسی نمیگوید کدام پایتخت از این موجود پریشان احوال طی 33 سال حمایت به عمل آورده؟ خلاصه ما ملت باید بپذیریم که ایشان همانطور که دوستان و دشمننمایانشان میگویند، سوار بر مرکب حضرت امام زمان به ایران رسیدهاند! رضا پهلوی در مصاحبة اخیر خود با روزنامة فیگارو حتی پای از این نیز فراتر گذاشته، خواستار محاکمة خامنهای در دادگاه لاهه میشود، بعد هم فرمان «عفو عمومی» صادر میکند:
«خامنهای میباید جوابگو باشد، ولی برای اکثر کادرهائی که به دستور وی عمل کردهاند میباید راه خروج را باز گذاشت[...]»
منبع: فیگارو 14 دسامبر 2011
باید قبول کرد برای فردی که هیچ نقشی در سیاست کشور ایفا نمیکند، و جز دنبالهروی از بحرانسازیهای غرب از قماش «خاتمیدوستی»، «جنبش سبز» و ... کار دیگری انجام نداده، این بیانات فقط از تمایل پایهای و اساسی به شیوة شناخته شدة «تمرکز بر یک نقطه» ناشی میشود. نشاندن خامنهای مفلوک در مقام مسئول نکبت و ادباری که فاشیسم دستنشاندة استعمار طی 33 سال بر ملت ایران تحمیل کرده. به عبارت دیگر رضا پهلوی تلویحاً میگوید، «غرب در این میان هیچکاره بوده!» امیدواریم حضرت رضا سیروس پهلوی دفعة آینده که تلویحاً از سیاست انسانستیز غرب در ایران در پوشش «مخالفت با خامنهای» حمایت جانانه به عمل میآورند، به یاد داشته باشند که ایرانیان همگی «امیرعباس هویدا» نیستند. ولی انصاف داشته باشیم، رضا پهلوی در مصاحبهاش قبل از شکستن تغار «انقلاب اسلامی» تکلیف ماستهای بر زمین ریخته شده را نیز روشن میکند؛ این ماستها نصیب کادرهائی خواهد شد که میباید «راه خروج» داشته باشند. حتماً راهی به سوی دربار «فرضی» ایشان! با مداقة نظر پیرامون همین جو «احمقانة» سیاسی که پیرامون مسائل کشور ایران به راه افتاده میباید اظهارات پوتین را در مصاحبة مطبوعاتی اخیرش تحلیل کرد.
اگر آنچه را که در مرزهای جنوبی روسیه و در ایران در جریان است در نظر بگیریم، نوعی تکرار مکررات میبینیم. تکرار خاطرات تلخ دوران بلشویسم روس برای ایرانیان. دورانی که نشان میدهد چگونه عوامل غرب در ایران هر روزه کودتا، نبرد خیابانی، «انتخابات» و «رفرم» و هزار درد و مرض بر ملت حاکم میکردند، و مسکو با گرفتن «حقسکوت»، ایران را زیر سم ستوران غرب رها کرده و لبتر نمیکرد.
مسلماً اگر روز و روزگاری «دمکراسی» سیاسی به مفهوم واقعی در روسیه حاکم شود ـ نه در مفهومی که امروز بلندگوهای کرملین برای راضی کردن پایتختهای غربی سر وصدایاش را به راه انداختهاند ـ امثال میرحسین موسوی، رضا پهلوی و خاتمی و خامنهای جلوپلاسشان را برای همیشه از ایران جمع خواهند کرد. به امید چنین روزی.
نسخة پیدیاف ـ گوگل
نسخة پیدیاف ـ گوگل(بارگیری)
نسخة پیدیاف ـ سکریبد
نسخة پیدیاف ـ فایلدن
نسخة پیدیاف ـ داکستاک
نسخة پیدیاف ـ شوگرسنک
نسخة پیدیاف ـ باکسنت
نسخة پیدیاف ـ کلمهئو
نسخة پیدیاف ـ داکستاپ
نسخة پیدیاف ـ هیوجدرایو
نسخة پیدیاف ـ مدیافایر
نسخة پیدیاف ـ دیوشیر
نسخة پیدیاف ـ پیبیورکس
نسخة پیدیاف ـ ستورگیت
نسخة پیدیاف ـ آرونا
نسخة پیدیاف ـ سیایکس
فیلترشکنهای جدید17دسامبر2011
spem.at
fast-proxy.in
firesurfproxy.com
proxywebsite.in
oneproxy.net
cloudvpn.biz
yop.co
a-proxy.com
proxywebsites.in
wgproxy.com
proxyfalso.com
freeproxysurf.net
freeproxysubmit.com
proxyfreeme.com
securewebproxy.net
cloakship.com
webinfotech.net
insytworks.com
52ap.com
ratsurfproxy.com
lartoon.com
hotproxiestoday.com
hidden22.com
freewebproxysite.com
bwiny.com
suffixproxy.com
fwproxy.com
hidespeed.org
aiadmkind.org
cloak247.com
ixi.me
exchproxy.com
mancos.de
oraclelaunch.com
howtounblock.org
midhat.com
https://hide-my-ip-proxy.com
https://proxy-open.com
https://bigfastproxy.com
Posted at 05:55 pm by saeed-saman
Permalink
Tuesday, December 06, 2011
مشخص شدن نتایج «انتخابات» پارلمانی در کشورهای «بهار زده»، اهداف واقعی و غائی سرمایهداریهای غرب از به راه انداختن هیاهوی کذا را روشن و روشنتر میکند. میبینیم که در تمامی این کشورها ـ مصر، تونس، مراکش و ... ـ تشکلهای اسلامگرا، حتی برخی انواع اسلامگرائیهای «خلقالساعه»، یکی پس از دیگری سر از صندوقهای رأیسازی بیرون آورده، و در ظاهر، حاکمیت را که در چارچوب روابط «جنگسرد» در ید نیروهای نظامی و هیئت رئیسهها قرار داشت در کف مسجد و منبر و ملا و آخوند قرار میدهد. البته همانطور که گفتیم این «ظاهر امر» است؛ در عمل حاکمیت هیچگاه، نه در مصر و تونس، و نه در هیچ مملکت دیگری «تفویض» نمیشود و نخواهد شد. حاکمیت استعماری از طریق «قهری» تحصیل شده و جز از همین طریق از چنگ استعمارگران بیرون نخواهد رفت؛ و این موضوع میباید به صورت جداگانه و مستقل مورد بررسی قرار گیرد. ولی تا آنجا که به کشورهای «بهار زده» مربوط میشود، این ارتشهای استعماری و دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی، خصوصاً تشکلهای پلیسیاند که تحت نظارت اربابان اصلیشان در لندن و واشنگتن، اسلامگرایان را همچون نمونة ضدایرانی کودتای 22 بهمن 57، در ظاهر امر بر مسند قدرت و تصمیمگیری نشاندهاند.
تا آنجا که موضعگیری غرب نشان میدهد، آنگلوساکسونها دو هدف اصلی از این خیمهشببازی دنبال میکنند. در مرحلة اول همانطور که بالاتر نیز گفتیم، «هدف» خروج از بنبست روابط استعماریای است که محافل غرب طی جنگسرد بر این مناطق حاکم کرده بودند. پر واضح است که در شرایط نوین در این صورتبندیها میباید بازنگری شود، تا منافع «عالیة» استعماری از طریق پروسههای «به روز شده» تأمین گردد. هدف دیگر این دگردیسی استعماری، فراهم آوردن زمینة مساعد در عرصة جهانی است برای جایگزینی دیکتاتوریهای «غیرمذهبی» با انواع ملائی و آخوندی آن.
به عبارت سادهتر، غرب گوش خوابانده تا امثال حسنی مبارک، قذافی و غیره را با انواع ریشوپشمیشان جایگزین نماید. و این فرصت آنهنگام به دست میآید که عدم کارآئی «دمکراسیهای فرمایشی» در کشورهای «بهار زده» بر همگان، خصوصاً بر طبقات فرودست جامعه علنی شود. در این بزنگاه است که غرب بار دیگر پای به میدان گذاشته، و با تکیه بر آنچه «خواست همگان» معرفی میشود، فراکسیونهای اسلامگرا و «اکثریت» را که پیشتر توسط «رأیسازان» حرفهای در بطن مجالس «قانونگزاری» مستقر کرده به حاکمان مستبد، چپنما، مردم دوست و «دلسوز» تبدیل مینماید. به عبارت سادهتر، در دنبالة «مضحکة» بهار عرب انتظار محافل غرب از تحولات در کشورهای بهار زده روشن است؛ اینان منتظر عروج چپنمائی، خلقدوستی و غیره نیز خواهند بود.
خلاصة کلام، غرب از صورتبندیای که پس از فروپاشی حکومت آریامهری توسط اوباش وابسته به ساواک و آخوندیسم دستپروردة دربار بر روابط اجتماعی حاکم کرد دست نخواهد شست، و به احتمال قریب به یقین، خواهان بازتولید همین روابط در دیگر کشورهای مسلماننشین است. ولی هر چند شرایط بینالملل به طور کلی تغییر یافته، و مشکل میتوان تحقق خواست محافل غرب را در چنین مسیرهائی امکانپذیر دانست، موضعگیری غربیها از هم اکنون روشن است: تلاش جهت بازتولید معرکة روحالله خمینی.
در دنبالة همین تئاتر روحوضی است که در فرانسه و آمریکا سروصدای برخی محافل بر علیه نتایج «انتخابات» در کشورهای بهار زده به آسمان برخاسته. غربیها که اسلامگرایان را توسط عوامل خود دانه دانه از صندوقها بیرون کشیده و بر ملتها تحمیل کردهاند، اینک جهت تکمیل این خیمهشببازی به انتقاد از همین اسلامگرایان نیاز دارند. ارائة «تصویر» مخدوش از اسلامگرائی توسط اربابان اسلامگرایان در غرب چند هدف مشخص را دنبال میکند. در نخستین گام، طبقات سرکوب شده و فرودست جامعه، همچون نمونة ایران در صدر کودتای 22 بهمن، این دروغ بزرگ را «باور» میکنند که اسلامگرایان مورد تأئید محافل غرب نیستند؛ دشمن منافع غرباند. و از آنجا که غرب به دلیل چپاول و سرکوب در سطح جهان منفور ملتهاست، در نتیجه اسلامگرایان نیز نمایندگان واقعی ملتها خواهند بود! در چارچوب همین سادهاندیشی ایدئولوژیک، که آنروزها رایحة تعفن فاشیسم و چپنمائیاش به مشام بسیاری از چپگرایان وطنی «مترقی» و دلپذیر میآمد، غرب خواهد توانست عوامل خود را به عنوان «خلقیون» دوآتشه به ملتهای تحت سلطه بفروشد. و دلیلی ندارد که این صورتبندی «پیروز» بار دیگر در لابراتوار استعمار به بوتة آزمایش سپرده نشود. حال به بررسی نتایج خیمهشببازی سازمان سیا در کشورهای «بهار زده» پایان داده، به بررسی «انتخابات» از نوع دیگر میپردازیم.
انتخاباتی که ماریومونتی، یکی از کارمندان شناخته شدة بانک نیویورکی «گلدمنساکس» را به مقام ریاست قوة مجریة ایتالیا رسانده! آقای مونتی، نخست وزیر جدید ایتالیا، همانطور که انتظار میرفت جهت حفظ منافع گلدمنساکس به «حقوق بگیران» ایتالیا حملهور شدند. «گلدمنساکس» که با فروش هنگفت بیمة «اوراق قرضة» دولتهای ایتالیا و یونان به سرمایهداران غرب، موجودیتاش در بحران مالی اخیر شدیداً به چالش کشیده شده، از به قدرت رساندن ماریو مونتی اهداف مشخصی را دنبال میکند، که حمله به حقوقبگیران ایتالیا در اولین مرحلة آن قرار گرفته بود.
در گام بعدی دولت مونتی حقوق بازنشستگان را کاهش داد، و به احتمال زیاد کاهش کمکهای اجتماعی نیز، که در ایتالیا آنقدرها چشمگیر نیست، از «برنامههای» آتی ایشان خواهد بود. البته جناب «مونتی» از آنجا که فرد منصف و «عادلی» هم هستند رسماً اعلام داشتند که از دریافت حقوق نخستوزیریشان چشمپوشی خواهند نمود! مسلم است! ایشان نخستوزیر ایتالیا نیستند، نخست وزیرگلدمن ساکس هستند و بابت خدماتشان از گلدمن ساکس چند برابرحقوق نخستوزیری را دریافت میکنند. واقعیت امر را هم بخواهیم دلیلی ندارد که ایشان از ملت ایتالیا حقوق بگیرند، دژخیم از قربانی حقوق نمیگیرد!
حال که به قربانی رسیدیم ببینیم برندگان «انتخابات» روسیه با قربانیان خود چه میکنند. در نخستین ساعات شمارش «آراء» در فدراسیون روسیه، رنگ از رخ حاکمان پرید. حاکمان بلامنازع و «منورالفکر» فدراسیون، نگران و هراسان دریافتند که حتی از طریق تقلب انتخاباتی و پرکردن صندوقهای آراء به شیوة حکومت جمکران نیز نمیتوانند در «دوما» برای حزب «روسیة متحد»، اکثریت مطلق را حفظ کنند.
در نخستین سخنرانیها پس از «شکست انتخاباتی» حال «عیال» مدودف آنقدر پریشان بود که تصویر ایشان را از روی ریل خبرگزاریها جمعآوری کردند! بله، «روسیة متحد» با وجود تمامی تقلبها باخت؛ یا بهتر بگوئیم، «دریافت» که برای باقی ماندن در قدرت، میباید سر کیسه را بیش از اینها شل کند؛ حقوحساب بدهد، امتیاز به چپ و راست بدهد، و یا به قول مدودف «دمکراسی را قبول کند!» دیدیم که چند ساعت پس از «قبول دمکراسی»، در یک حرکت سرنوشتساز «شبانه»، «روسیة متحد» توانست در سپیدهدم پیروزی، میزان آراءاش را «بالا» برده و نهایت امر به «اکثریت مطلق» در دوما نیز دست یابد!
دیدید چه شد آقا؟! وقتی «دمکراسی را قبول میکنید»، رأیتان بالا میرود. ولی برای ناظر خارجی دریافت چگونگی این «عملیات» غیرممکن است، چرا که ساختار قدرت سیاسی در فدراسیون روسیه در یک «لابیرنت» اولیگارشیک و «امنیتی» دست و پا میزند و نهایت امر دریافت خبر از درون این «لابیرنت» غیرممکن مینماید؛ هم برای ما، و هم برای شهروندان فدراسیون روسیه. با این وجود، با «قبول دمکراسی»، پردة مشروعیتی که حزب «روسیة متحد» به دلیل عملیات «منورالفکرانه» و رد بلبشوی دوران یلتسین در اطراف خود به وجود آورده بود، از هم درید. امروز به صراحت میتوان حکومت روسیه را یک حاکمیت استبدادی و غیردمکراتیک خواند. حاکمیتی که در انتخابات اخیر، رسماً بر پایة «خرید آراء» از محافل مافیائی به قدرت دست یافته. پس از به قدرت رسیدن پوتین، این نخستین بار است که رسوائی بر فضای سیاست کشور حاکم میشود، و این بیآبروئی برای فدراسیون روسیه، چه در ابعاد بینالمللی و چه در داخل مرزها بسیار گران تمام خواهد شد.
ولی هیئتهای حاکمة روسیه و نخبگان این کشور ویژگی عجیبی دارند. همگی، از دوران قدیم شیفته و فریفتة انواع غربی خود شدهاند. از چایکوفسکی موسیقیدان گرفته تا تولستوی ادیب؛ از لنین سیاستمدار گرفته تا آنتروپوف نقاش، همه و همه سعی دارند به غرب ثابت کنند که روش کاری غرب را بهتر از غربیها میشناسند. این «مسابقة» پوچ و بیمعنا از آنجا که بر پایة «تقلید» شکل گرفته، نهایت امر ناظر را «مستأصل» میکند. هم از ملودیهای پیچدرپیچ چایکوفسکی بیزارش مینماید، هم دستهایاش از سنگینی رمان «جنگ و صلح» خواب رفته و مورمور میشود؛ هم از مارکسیسم، ویراست بلشویسم رویگردان میشود، و هم بجای نگریستن «شاهکارهای» آنتروپوف نهایت امر به «رامبراند» رضایت میدهد. بله، ویژگی مقلد شیفته این است که در مسیر تقلید آنقدر پیش میتازد که هدف را با وسیله اشتباه میگیرد؛ وی نهایت امر تقلید را به هدف تبدیل کرده، و خود را در بنبست قرار میدهد.
امروز فضای سیاست فدراسیون روسیه درگیر همین عادت ناشایست شده؛ روسیه یک دمکراسی نیست، و نبود دمکراسی را همانهائی که همچون حزب کمونیست و دیگر احزاب فعال در انتخابات اخیر، «تقلب» را رسماً به مراکز پیگیری تقلبات انتخاباتی گزارش کردهاند، تأئید میکنند. اینکه تکلیف این «گزارشها» چه میشود، برای هیئت حاکمة فعلی آنقدرها اهمیت ندارد؛ اینان جامعة روسیه را در برابر جهان غرب میبینند، و در صدد حمایت از منافع فدراسیوناند. ولی اگر حمایت از منافع فدراسیون بجائی برسد که حاکمیت فعلی مشروعیتاش را آنچنان که دیدیم مخدوش کند، پای به همان مرحلهای گذاشتهایم که استالین گذاشت: فروختن ملتها و مناطق و محدودههای جغرافیائی به غربیها، و سازش با غرب برای باقی ماندن بر اریکة قدرت.
جنگ کره، جنگ ویتنام، بحران مالی در لهستان و چکسلواکی و دیگر کشورهای بلوک شرق، و نهایت امر جنگ افغانستان نتیجة همین پروسة لعنتیاند. روند خودفروشی آنقدر ادامه یافت تا کار به فروش «اتحاد جماهیر شوروی» رسید. در کمال تأسف «فرهنگ» نخبگان و هیئتهای حاکمة روسیه، فرهنگی است استعارهای؛ این فرهنگ ریشههایاش را نفی میکند و سعی دارد با تقلید، و به قولی با سیلی «گونههایاش را سرختر از آنچه هست بنمایاند»، و این دقیقاً همان روندی است که امروز در ارتباطات بینالمللی روسیه با جهان به جریان اوفتاده.
در انتها بد نیست نگاهی هم به جمکران خودمان بیاندازیم. اگر نفی همسایه کردیم، ببینیم خودمان در «خانه» چه داریم؟ مقام معظم «رهبری» که به دلیل کسادی بازار جمکران به دست و پا افتادهاند، اخیراً جهت کسب یک سرسوزن مشروعیت به هر سوراخی سر میکشند، و چه سوراخی دلگشاتر از سوراخ «استاد اعظم»، مهدوی کنی؟ آقای کنی که پس از کنار زدن «حاج» بهرمانی سازندگی، بر مسند ریاست مجلس خبرگان رهبری تکیه زدهاند، از قول علی خامنهای فرمودهاند:
«[...] هر کس آمد و گفت من این اصول و قانون اساسی و انقلاب و اسلام و رهبری را قبول دارم، حتی اگر اختلاف سلیقه با من هم دارد، نباید از انقلاب طرد شود.»
منبع: رادیوفردا، 14 آذرماه 1390
البته «هر کس» در قاموس خامنهای همان اصلاحطلبان و دارودستة قدیمی و محبوب اوست که در ظاهر امر با آنان «چپ» افتاده! بله نمایش «انتخابات» فقط در «بهار عرب»، ایتالیای «مقروض» و یا فدراسیون روسیه برگزار نمیشود، قرار است در جمکران هم این نمایش را به صحنه آورند. و از آنجا که احدی در این معرکه شرکت نخواهد کرد، مقام معظم به دست و پا افتادهاند. ولی در برابر شرکت اصلاحطلبان در «انتخابات» کذا سدی به نام «رهبری» وجود ندارد؛ ایشان هیچکارهاند. این اربابان حکومت اسلامی هستند ـ محافلی که به زور سرنیزة ارتش شاهنشاهی و ساواک این جانوران را در تاریخ 22 بهمنماه 57 بر سرنوشت ملت ایران حاکم کردند ـ که نمیخواهند منافع گستردة مالی، نظامی و استراتژیک خود را فدای یک شخص و یک جریان سیاسی کنند. این حکومت در مجموع از حیز انتفاع افتاده و شرکت یا عدم شرکت اصلاحطلبان و به اصطلاح جریان «انحرافی»، که به باند احمدینژاد ارجاع میدهد در این واقعیت تغییری نخواهد داد.
در واقع شرکت تمامی جناحهای حکومت اسلامی در خیمهشببازی جمکران نتیجهاش بیاعتباری تمامی آنها خواهد شد. اما بعضیها در لندن و واشنگتن به این توهم دچار شدهاند که با عدم شرکت برخی از این گروهها میتوانند حداقل برای «بخشی» از این مجموعة دزد و آدمکش مشروعیت و مقبولیت تأمین نمایند. به همین دلیل است که فرمان عقبنشینی در «جبهة» انتخابات از بوق یانکیها و جمبول به گوش میرسد. ولی در همینجا بگوئیم، کشور ایران اگر قدرت نظامی روسیه را ندارد، و اگر همچون «جهان عرب» هنوز بهارش آغاز نشده، به این سادگیها آلت دست نمیشود.
تجربة توسل به «سردارهای پیشبند بسته» در حکومتهای استعماری ایران معاصر همیشه تلخ بوده. میرپنج با آن شنل آبیآسمانیاش در پایان کار به خشتک فروغی و عبدالله انتظام آویزان شد، و ولیعهدش نیز در همین برهه «دمب» شریف امامی را حبلالمتین گرفته بود. امروز نیز توسل علی خامنهای به نعلین متبرک استاد اعظم، فقط تلاشهائی را به یادمان میآورد که پیشتر با شکست روبرو شده، و براساس منطق تاریخ، جز شکست نیز آیندهای نخواهد داشت.
نسخة پیدیاف ـ گوگل
نسخة پیدیاف ـ گوگل(بارگیری)
نسخة پیدیاف ـ سکریبد
نسخة پیدیاف ـ سیایکس
نسخة پیدیاف ـ داکستاک
نسخة پیدیاف ـ شوگرسنک
نسخة پیدیاف ـ باکسنت
نسخة پیدیاف ـ کلمهئو
نسخة پیدیاف ـ داکستاپ
نسخة پیدیاف ـ هیوجدرایو
نسخة پیدیاف ـ مدیافایر
نسخة پیدیاف ـ دیوشیر
نسخة پیدیاف ـ پیبیورکس
نسخة پیدیاف ـ ستورگیت
نسخة پیدیاف ـ آرونا
فیلترشکنهای جدید6دسامبر2011
escue.info
teamma.info
gameunlock.info
americk.info
carbour.info
amnest.info
milled.info
whiskin.info
erience.info
invince.info
bulkunlock.info
sputer.info
ellion.info
rotato.info
melbour.info
murras.info
engrid.info
monets.info
you-unblockers.info
servoir.info
havange.info
diffic.info
maolina.info
eckham.info
histle.info
sarily.info
arries.info
sovie.info
assals.info
turking.info
voye.info
lazine.info
educt.info
idence.info
moreanonym.info
mechana.info
vehem.info
richaea.info
durrent.info
althy.info
mentage.info
crats.info
glacid.info
goveral.info
cylind.info
financy.info
unblockerapp.com
anemies.info
furt.info
rustry.info
Posted at 05:16 pm by saeed-saman
Permalink
Wednesday, November 30, 2011
به موعد «انتخابات» مجلس شورای اسلامی نزدیک و نزدیکتر میشویم، بدون آنکه عملاً جناحبندی قابل توجهی در سطح جامعه به چشم آید؛ این سئوال مطرح میشود که اهمیت و یا بیاهمیتی «انتخابات» اخیر را در کدامین منطق سیاسی میباید جستجو کرد؟ اگر این «انتخابات» بیاهمیت است، چرا هر از گاه «مقامات» حکومت اسلامی برای بازندگان فرضی آن خطونشان میکشند و «برندگان» را به ارزش میگذارند؟ و اگر این «انتخابات» از اهمیت برخوردار است چرا این «ارزش» سیاسی و تشکیلاتی را به صراحت در جبههبندیهای درون و بیرون کشور مشاهده نمیکنیم؟ نهایت امر باید گفت، «انتخابات» حتی اگر از منظر تشکیلاتی بیارزش باشد، در چارچوب تبلیغاتی نمیتواند «بیاهمیت» تلقی شود، چرا که راهگشای «توجیهات» محفلی است و بعضیها را در آخر کار «وجیهالملله» خواهد نمایاند. پس علت سکوت تشکیلاتی پیرامون این «انتخابات» چیست؟ این است موضوع بحث امروز ما.
در گام نخست میباید جبههبندیها را آنچنانکه میبینیم ترسیم کنیم. در چارچوب تئوریهائی که بارها و بارها مطرح کردهایم، بر خلاف تبلیغات رایج ، علی خامنهای و دارودستة موسوی را متعلق به یک جریان سیاسی واحد میبینیم. در نتیجه، اصولگرا و اصلاحطلب را در یک سنگر قرار میدهیم. در «سنگری» که ما آن را «محفل کودتای 22 بهمن 57» خواندهایم، و البته در ظاهر امر، شخص علی خامنهای در جایگاه ریاست آن نشسته! ولی به صراحت بگوئیم، این محفل فراگیرتر از آن است که به یک شخص و یا یک گروه مشخص محدود بماند. ریشة این محفل در کودتای میرپنج و چرخش گستردهای است که پس از فروپاشی تزاریسم روس در خاورمیانه به وجود آمده. عوامل وابسته به محفل کودتا چه در داخل و چه در خارج از مرزها همگی تحت تأثیر الهامات لندن و واشنگتن قرار دارند؛ خارج از این الهامات تصمیمی نخواهند گرفت، و دکانهائی که هر یک تحت عناوین مختلف همچون آزادی، استقلال، اسلام، چپگرائی و خلقپرستی و غیره به راه انداختهاند از یک آخور مشخص تغذیه میشود: سرمایهداری غرب.
محفل کذا، در پایان جنگ اول جهانی، پس از فروپاشی امپراطوری تزارها و از تلفیق قزاقایسم با لژنشینهای وابسته به بریتانیا تشکیل شد. رضاشاه «کبیر»، محمدرضا پهلوی، محمد مصدق، خمینی و خامنهای و نوچهها و بادمجاندورقابچینانشان همگی نانخورهای همین جریان به شمار میروند. تا زمانیکه امپراتوری کارگری مسکو برقرار و استوار بود، این محفل میتوانست به صورتی «آمرانه» سیاستهائی را اعمال کند که نهایت امر بازتاب منافع غرب بود. همانطور که دیدیم طی سالیان دراز، نه در «رهبری» میرپنج و خدایگانی محمدرضا پهلوی سکتهای میافتاد، و نه دیوانهای به نام خمینی سد و راهبندی در برابر خود میدید. دلیل نیز روشن بود، طی این برهه، «تحرک سیاسی» توسط محفل کودتا مصادره شده بود، هر گونه مخالفتی به شدت سرکوب میشد و هر صدائی به جز صدای حکومت، محکوم به خاموشی بود.
در کمال تعجب، فقط پس از فروپاشی اتحاد شوروی است که شاهد به زیر سئوال رفتن برخی «رهبرها» در خاورمیانه میشویم. به زبان سادهتر، آن زمان که قرنطینة سیاسی غرب در ایران و دیگر کشورهای منطقه فرومیریزد، و سرمایهداری نوپای روسیه با تکیه بر زرادخانة هولناکی که از اتحاد شوروی به یادگار مانده پای به میدان رقابت با سرمایهداری غرب میگذارد. در این مقطع رهبرانی که غربیها یک شبه از «فاضلاب» برای ملتهای منطقه میتراشیدند، تقدسشان را از دست میدهند. صدام حسین شاید نخستین آنان باشد، هر چند همانطور که شاهدیم آخرینشان هم نبود.
در نتیجه، علیرغم تمامی «ادعاها»، امروز مشکل میتوان میان محافلی تمایز قائل شد که رهبرانشان جناحبندیهای دوران «جنگ سرد» را در ایران سازماندهی کردهاند: اصلاحطلبان، خطامام، نهضتعاظادی، جبهة ملی، مجاهدین خلق، فدائیان اسلام و دیگران تنها تفاوتشان با یکدیگر این است که تا کجا خود و عوامل وابسته به خود را به استبداد، سرکوب و خونریزی آلودهاند؛ تا چه حد «قربانی» بودهاند، و تا چه مرحلهای با «دژخیمان» همکاری داشتهاند.
نامة فردی به نام محمد ملکی برای نشان دادن این «رابطة» نامیمون که عملاً تمامی جناحهای سیاسی را طی سدة اخیر در کشور شامل شده میتواند در این بررسی ملاک قرار گیرد. چند روزی است «نامهای» به قلم «ملکی» در سایتها انتشار یافته و ایشان در مقام یکی از اولین فدائیان اسلام و حکومت اسلامی با نامة کذا آبپاکی را روی دست حکومت اسلامی ریخته و رسماً اعلام کردهاند که از آغاز رفراندوم «جمهوری اسلامی» آمار شرکت و میزان آراء «دروغ» و بهتانی بیش نبوده! بله، از اول به اصطلاح «انقلاب» اصل بر دروغ و تقلب بود:
«این حکومت از همان اول بر پایهی دروغ و کلاه گذاشتن بر سر مردم بنیان نهاده شد. دروغگوئی که از انتخابات فروردین 58 آغاز شد و در انتخابات خرداد 88 به مرزهای تازهای رسید.»
البته آقای ملکی اذعان دارند که از آغاز حکومت اسلامی در جریان این «دروغها» و تقلبها بودهاند و حداقل در یک نوبت نیز ریاست حوزهای را که در آن تقلب میشد بر عهده داشتهاند! ولی از آنجا که ایشان در «اعتقاد» به حقانیت حکومت اسلامی تردیدی به خود راه نمیداده، به این دروغ و تقلبها نیز وقعی نمیگذاشت!
ما بارها در همین وبلاگ نوشتهایم، اولین قربانیان فاشیسم همانها هستند که چرخة منحوس این عفریتة «هزارداماد» را به حرکت در میآورند، در نتیجه، قربانی شدن امثال ملکی و مجاهدینخلق و فدائیان و برخی تودهایها فقط میتواند تأئیدی باشد بر صحت همین «تئوری». تئوریای که ریشهاش را نه در اظهارات نویسندة این وبلاگ، که در آثار اندیشمندانی مییابیم که بررسی و تحقیق پیرامون فاشیسم، در مقام یک «منطقستیزی» همه جانبه را به زندگی علمی، دانشگاهی و تخصصی خود تبدیل کردهاند.
هر چند مشخص نیست نویسندة این نامهقصد به ارزش گذاشتن چه پدیدهای را دارد، ولی سکوت امثال ملکی، در نخستین روزهائی که «تقلب»، «رأیسازی»، و آمار دروغ به پدیدة منفور و انسانستیزی به نام حکومت اسلامی موجودیت میبخشید، دقیقاً به همان اندازه سئوال برانگیز است که شکستن این «سکوت» پس از 33 سال. به عبارت سادهتر، اینکه ایشان ساکن ایران هستند و اینچنین «آزادانه» پتة یک حکومت فاشیست و آدمکش را بر آب میاندازند، به صراحت نشان میدهد که با عمال حکومت همکاسهاند. در غیراینصورت همچون صدها ایرانی آزاده در سیاهچالهای «اسلام انسانساز» توسط عمال حکومت به قتل میرسیدند و کسی صدایشان را نمیشنید.
هدف از بسط زمینة سیاسی ایران، با تکیه بر نامة یکی از عمال شناخته شدة حکومت اسلامی این است که نشان دهیم عوامل شبکة «کودتا»، کودتائی که ریشه در دوران میرپنج دارد همگی در قدرت حضور دارند. امروز تنها تفاوت با گذشته اینست که این عوامل دیگر نمیتوانند همچون گذشته با توسل به یقهگیری و از طریق دعواهای درون گروهی، حکومت و انقلاب و رفرم و غیره بر ملت ایران حاکم کنند. به همین دلیل است که مشکلی به عنوان «سیاست روز» در ایران به وجود آمده.
منبع الهام عوامل کودتا یگانگیاش را از دست داده؛ در نتیجه کودتاچیان میتوانند با استفاده از منابعی که فروپاشی دیوارههای امنیتی «جنگسرد» به ارمغان آورده، هم با مرکزیت تصمیمگیریهای «واشنگتن ـ لندن» مخالفت کنند، و هم سعی داشته باشند خود را به عنوان «بهترین گزینه» به همان «پایتختهای مأنوس» بفروشند. این است تنها تفاوت فضای سیاسی کشور با گذشته. به همین دلیل است که مسئلة «انتخابات» مجلس متناقض شده، همزمان هم سرنوشتساز است و هم بیارزش.
در عمل فقط دو جناح در کشور وجود دارد. جناح اول همان محفل کودتاست و از مجاهدین خلق تا حزبتوده و خامنهای گرفته تا اصلاحطلبان و موتلفه و غیره همه در همین جناح هستند. اینان بین خود دست به آدمکشی میزنند، غوغا و هیاهو به راه میاندازند، دست یکدیگر را در برابر «ارباب» رو میکنند، و ... و تمامی این تلاشها برای این است که ارباب اینان را به عنوان «گزینة مناسب» مورد توجهات «ملوکانه» قرار دهد؛ یعنی همان صورتبندیای که پس از جنگ اول بر کشور ایران حاکم شده بود.
ولی بر خلاف دوران «جنگسرد» جناح دیگری نیز در کشور فعال شده. این جناح در سایه حرکت میکند و هر چند تحت عنوان «باند احمدینژاد» از آن یاد میشود، آنقدرها ارتباطی با شخص احمدینژاد ندارد. این جریان میکوشد درگیری میان اعضای «محفل کودتا»، و تهدید «نظامی ـ امنیتی» اربابانشان در غرب را، به ابزاری جهت نفوذ یک سیاست نوین تبدیل کند. سیاستی متشکل از الهامات «مسکو ـ واشنگتن» که منافع انگلستان را هدف گرفته. به همین دلیل است که بعضی مانورهای سیاسی همچون «اشغال» سفارت انگلستان که امروز در تهران صورت گرفت، بیش از آنچه «سیاسی» و استراتژیک باشد باعث خنده و انبساط خاطر ما شد. رادیوفردا، مورخ 8 آذرماه سالجاری چنین تیتر میزند:
«شورای امنيت سازمان ملل حمله به سفارت بريتانيا و باغ قلهک در تهران را محکوم کرد»
جای تعجب هم ندارد! هر انسان منطقی چنین رفتار غیرقانونی و وحشیانهای را محکوم خواهد کرد. ولی در یک حکومت استعماری و دستنشانده، زمانیکه عدة انگشت شماری لاتولوت با چوب و چماق و تحت حمایت «نیروی انتظامی» خود را نمایندة «ملت ایران» جا زده، به سفارتخانة بریتانیا حملهور میشوند، در پشت صحنه باید دست دولت انگلیس را دید. همان دولتی که مقام معظم و لات ولوتها را در ظاهر به جان منافع لندن میاندازد تا بتواند در صحنة بینالمللی برای حمایت از آخوند و سیاستهای ضدایرانیاش «مشتری» پیدا کند. یادمان نرفته که همین چند روز پیش مدیرکل بانک ملی کشور تبعة کانادا از آب در آمد و میدانیم که بر سکههای کشور کانادا نیمرخ ملکة انگلستان نقش بسته!
چنین صحنهسازیهای مضحکی، از زمانیکه آقای چیلکات، «دیپلمات برجسته» در مقام سفیر دربار انگلستان به ایران «ارسال» شدند قابل پیشبینی بود. در وبلاگ «سردار چیلکات» به صراحت نوشتیم که مأموریت اصلی این «دیپلمات» جز آشوبآفرینی و فراهم آوردن زمینة تهاجم نظامی نیست، همان وظیفهای که پیشتر در «اتاق عراق» بر عهدة ایشان بود. ولی در اینکه در شرایط فعلی، محفل کودتا با تکیه بر این دلقکبازیها بتواند گلیمپارهاش را از سیلاب تحولات منطقهای و جهانی بیرون بکشد جای تأمل بسیار است. این محفل با به راه انداختن کاروان خرهای «لنگ» دجال سعی دارد به اربابان ابزار مناسب برای تحمیل سیاستهای ضدایرانی بدهد. خلاصه همان دلقکبازیای را به راه بیاندازد که پیشتر خط امام لعنتیشان برای سفارت آمریکا به راه انداخته بود. با یک تفاوت عمده؛ اینبار لندن و واشنگتن در تهران تنها تصمیمگیرندگان نیستند و نوکرانشان نیز جایگاه متکلمین وحده را از دست دادهاند. همانطور که بالاتر نیز گفتیم، این حکومت با بازی کردن کارت سوختة «اشغال سفارت» همچون غریقی سعی دارد به هر تخته پارهای برای نجات خود متوسل شود، ولی اینبار مشکل بتواند جان خود را نجات دهد.
با توجه به تحولات روزهای اخیر: انفجار ملارد، لاتبازی در برابرسفارت انگلستان، ممانعت از عبور هواپیمای صالحی از آسمان مجارستان و ... برنامة «محفل کودتا» برای «انتخابات» آینده مشخص شده. برنامهای که بر اساس لاتبازی، دادن آدرس عوضی به ملت، فوت کردن در آستین لشوش، و نهایت امر سرسپردگی همین اوباش به «مقام معظم» طرحریزی شده. برنامة سنتی لندن که توسط همة شاخکهای وابسته به «محفل کودتا»، از چپنمای افراطی گرفته تا راستگرایان مذهبی که «جای مهر بر پیشانی» دارند، با تمام قوا گام به گام دنبال خواهد شد. ولی مشکل آنهنگام آغاز میشود که علیرغم تمامی این لاتبازیها، حکومت اسلامی برای ادارة مملکت از کسب مشروعیتی هر چند ناچیز عاجز بماند. این حکومت فاقد مشروعیت است، و عملیاتی از قماش «حمله به سفارت» دیگر نمیتواند برایاش کسب مشروعیت کند.
جناح «دیگر» که هنوز نامی در خور برایاش نیافتهایم، همانطور که گفتیم فقط بر این اهرم تکیه کرده که لاتبازی محافل وابسته به آنگلوساکسونها، یا همان عملیاتی که عادتاً از صدر انقلاب مشروطه آب به آسیاب لندن میریخت، نهایت امر بهترین عامل جهت بیآبروئی «محفل کودتا» شود. نگرشی که با در نظر گرفتن مسخرهبازی امروز آنقدرها هم دور از تصور نیست. خلاصة کلام، امروز در کشور ایران کار به تدریج بجائی رسیده که کوچکترین و کماهمیتترین مشروعیت در میان مردم کشور فقط میتواند از طریق مخالفت با علی خامنهای، حکومت اسلامی و خصوصاً «اسلام حکومتی» تحصیل شود. این «کودتای» لعنتی که بر آن نام «انقلاب اسلامی» گذاشتهاند، همان ماشین جهنمی فاشیسم است که تمامی فرزندان و نوچگاناش را یک به یک خواهد بلعید؛ چه خود را «رهبر» انقلاب بخوانند، چه ریاست جمهور!
نسخة پیدیاف ـ گوگل
نسخة پیدیاف ـ گوگل(بارگیری)
نسخة پیدیاف ـ سکریبد
نسخة پیدیاف ـ سیایکس
نسخة پیدیاف ـ داکستاک
نسخة پیدیاف ـ شوگرسنک
نسخة پیدیاف ـ باکسنت
نسخة پیدیاف ـ کلمهئو
نسخة پیدیاف ـ داکستاپ
نسخة پیدیاف ـ هیوجدرایو
نسخة پیدیاف ـ مدیافایر
نسخة پیدیاف ـ دیوشیر
نسخة پیدیاف ـ پیبیورکس
نسخة پیدیاف ـ ستورگیت
نسخة پیدیاف ـ آرونا
فیلترشکنهای جدید30نوامبر2011
unlock-anonymous.info
anonymunlocking.info
nextgenproxy.info
bulkunlock.info
secure-tunnel-server.info
bypass-points.info
world-unlock.info
fast-proxy.in
freespeedunlock.info
2-7club.info
universityunlock.info
clz.us
websiteanonym.info
unblockerapp.com
expressunlock.info
faceannon.tk
forexticker.tk
abrokersday.tk
blockedforex.tk
georgeproxy.info
maplefalls.info
favoritekick.tk
bypassquickly.info
bluespreadz.tk
anonymousfacebook.info
forexoptions.tk
unblockthesite.tk
moreanonym.info
opentheworld.info
planetanonym.info
securedbypass.info
workunlocker.info
callmepro.info
lameprox.tk
knocklockover.tk
perfectlifeproxy.info
dropstock.tk
mottospeed.info
gaberspeed.info
123proxyservers.info
Posted at 02:27 pm by saeed-saman
Permalink
Thursday, November 24, 2011
همزمان با اوجگیری «بحران» بانکی در اروپا، شاهد جنجال اروپائیهای بحرانزده بر علیه حکومت اسلامی نیز هستیم. به چه دلیل دولتهای اروپائی، در شرایطی که بنیادهائی از قماش «گلدمن ساکس» ادارة بانک مرکزی اروپا و دولتهای ایتالیا و یونان را در دست میگیرند، با این شدت و حدت به دنبال «دشمن» میگردند؟ پاسخ به این پرسش روشن است؛ این «دشمنطلبیها»، در واقع همان است که در ادبیات سنتی ما «جنگ زرگری» خوانده میشود. مطلب امروز را به ابعاد این «جنگ زرگری» اختصاص میدهیم.
نخست ببینیم چرا دستگاه چپاولگران یا همان به اصطلاح بانک «گلدمن ساکس» که در نیویورک استقرار یافته، اکنون به جان اروپا افتاده؟ البته دلائل زیاد است، ولی در اینجا به یک نمونة صرفاً «مالی» آنها اشاره میکنیم. در جهان سرمایهداری، اوراق قرضة دولتی توسط افراد، بنیادها، کلوپها و محافل خریداری میشود. و از آنجا که این نوع سرمایهگزاری کلان که در برابر ارقام آن حداقل 9 صفر «ناقابل» مشاهده میشود فقط مخصوص «از ما بهتران» است، ضرر و زیان صاحبان سرمایه نیز با فروپاشی «تمدن» و «تاریخ» و ... در ترادف قرار میگیرد، از اینرو ورشکستگی دمکلفتها غیرقابل قبول میشود. به همین دلیل، سرمایهگزاران «محترم» هنگام خرید اوراق قرضة دولتها از بیمة سرمایهگزاری نیز به عنوان «ضمانت» استفاده میکنند، و از قضای روزگار در مورد اوراق قرضة یونان و ایتالیا، این بانک «گلدمن ساکس» است که طی سالها، بیمة کذا را به بهای طلای ناب به اینان فروخته و میفروشد! در نتیجه، اگر یونان و ایتالیا به دلیل بحران مالی کنونی از هم فروپاشند، خریداران «محترم» اوراق قرضه که معمولاً از دمکلفتهای جهان سرمایهداری به شمار میروند گریبان «گلدمن ساکس» را خواهند گرفت و این بانک میباید بیمة زیانهای حضرات را پرداخت کند. و از آنجا که بانک مذکور قادر به جبران چنین خسارتی نخواهد بود، دست در دست گروه کثیری از سرمایهداران بزرگ لندن و نیویورک میباید اعلام ورشکستگی کند. از این مجمل بخوانیم «حدیث» مفصل! بله، این است دلیل اعزام «توپخانة سنگین» گلدمنساکس به اروپا.
یادآور شویم، با در نظر گرفتن ارقام و آمار، اگر دولت ایتالیا بخواهد خود را از منظر مالی به توازن مطلوب متخصصین ارسالی «گلدمن ساکس» در بانکمرکزی اروپا برساند، میباید در سال نزدیک به 6 درصد «تولید ناخالص ملی» را افزایش دهد؛ عملی که حتی برای اقتصاد آمریکا نیز در شرایط فعلی «رویائی» تلقی میشود. در نتیجه تحلیلگران مستقل اروپا در فروپاشی یونان و ایتالیا متفقالقولاند؛ فقط میماند «زمان» و چگونگی فروپاشی. البته اشتباه نکنیم، فروپاشی شامل ملتهای یونان و ایتالیا نمیشود؛ این ساختار دولتهای دستنشانده است که دیگر نخواهد توانست با تکیه بر پولشوئی، جنگسازی، بردهفروشی و دیگر فعالیتهای «سازنده» انتظارات مالی امثال گلدمنساکس را برآورده کند. به عبارت دیگر، این سقف دکان سرمایهداران لندن و نیویورک است که بر سرشان فرو خواهد ریخت.
به همین دلیل محافل سرمایهداری که هر یک سعی در حفظ کشتی شکستة خود دارند، از طریق عوامل، نوچهها و محافل دستنشاندهشان در دیگر مناطق جهان دست به «انقلاب»، «طغیان»، جنگسازی و نهایت امر «بهار سازی» زدهاند. اینان که از سال 2001 میلادی تاکنون، جهت حفظ منافعشان، ارزش طلا را در برابر دلار آمریکا، 300 درصد افزایش دادهاند، مسلماً به این سادگیها از دکان پرمنفعتی که باز کردهاند دست نخواهند شست. از اینرو طی سالهای آتی، «جنگ خیابانی» در جهان عرب، «انقلاب» و خردجال اینجا و آنجا، و به راه انداختن «حمام خون» در مناطق مختلف جهان قسمت مهمی از فعالیتهای «سازنده» این جماعت تلقی خواهد شد.
با این وجود، از منظر «ژئوپولیتیک»، محدودههائی که حضرات در چارچوب منافعشان بتوانند در آنها «آتشافروزی» کنند، به سرعت محدود و محدودتر میشود. در آمریکای لاتین به دلیل ارتباط زمینیاش با ینگهدنیا و فروپاشی دیوارههای امنیتی «جنگ سرد» اینکار غیرممکن شده؛ از سوی دیگر، آفریقای سیاه به مرز انفجار رسیده، و برای غارت آه در بساطاش نمانده؛ آسیای شرقی نیز به سرعت توسط دو غول هند و چین بلعیده میشود و محلی برای تاختوتاز امثال «گلدمنساکس» باقی نمیماند؛ اروپای شرقی نیز زیر دماغ مسکو، آنقدرها برای گردوخاک کردن محل مناسبی نیست؛ در نتیجه، فقط میماند «جهان عرب».
همان «جهانی» که به دلائل بسیار، طی دوران «جنگ سرد»، هم از موضعگیری مستقیم و خصوصاً ایدئولوژیک در مخاصمات میان «شرق ـ غرب» به دور ماند، و هم به دلیل برخورداری از ذخائر نفت و گازطبیعی، هنوز چند قطره خون برای دراکولای «سرمایهخوار»، در رگهایاش باقی مانده. البته طرفهای درگیر در کشاکش سیاسی جهان عرب فقط غربیها نیستند؛ روسها و چینیها هم به دنبال منافع جدید، خصوصاً در مسیر کنترل شاهرگهای ارتباط آبی میدوند. ولی از آنجا که محافل حاکم در «جهان عرب» همگی به صورت سنتی و تاریخی دستنشاندههای انگلستان و فرانسه بودهاند، «جنگ» میان این عوامل نیز به درگیری فرانسه و انگلستان با «دیگران» منجر شده! جالبتر از همه اینکه، مهمترین کشور مسلماننشین جهان، یعنی ایران که در زمینة تحولات فکری، سیاسی، فلسفی و تاریخی و فرهنگی مرکزیات غیرقابل تردید دارد، حاشیهنشین این «جهان» شده.
ولی حاشیهنشینی استراتژیک ایران در این «هیهات» به هیچ عنوان از اهمیت کشورمان در میانة این میدان نخواهد کاست. حاشیهنشینی فوق دلائل متعدد دارد؛ از یک سو، ایران به عنوان کشور هممرز روسیه در دریای خزر عملاً قسمتی از «منافع ملی» مسکو تلقی میشود. روسیه حتی اگر هم بخواهد، نمیتواند از منظر استراتژیک ایران را در ردة افغانستان، عراق و یا پاکستان تحلیل کند. اهمیت استراتژیک ایران به این دلیل افزایش مییابد که محور اصلی ادامة سیطرة مسکو بر منطقة قفقاز، دریای خزر و آسیای مرکزی، در کمال تعجب در ایران قرار گرفته، نه در خاک روسیه. مسکو در مسیر اهداف ملی خود نه میتواند ایران را همچون روسیة سفید، اوکراین، قزاقستان و ... اشغال کند، و نه در درون ایران از اهرمهای قابل اتکاء در ساختار اداری و نظامی و انتظامی برخوردار است. در نتیجه کرملین خواسته یا ناخواسته در ایران پای به «بازیهای» سیاسی پیرامون «اهداف و منافع غرب» گذاشته. این مطلبی است که نیازمند توضیحات گسترده خواهد شد و در حال حاضر نمیتوان به بررسی آن پرداخت.
از سوی دیگر، به دلیل حضور پیگیر و تاریخی عوامل انگلستان و آمریکا در ساختارهای نظامی، امنیتی و اطلاعاتی، ایران «ملکطلق» غرب به شمار میرود. و در صورت تغییر سیاست جاری از سوی مسکو، در ایران است که عملاً «تقابل» استراتژیک «نظم نوین جهانی» به اوج خود خواهد رسید. ولی این مشکل به این سادگیها قابلحل نیست، مرکزیت جهانی ایران چنان کرده که هر آنچه در تهران اتفاق بیافتد نهایت امر بر کلیة کشورهای «بهار زده» و منطقة خاورمیانه تأثیر فوری و قاطع خواهد داشت؛ و این است دلیل «دستبهعصا» شدن سیاستمداران جهان ـ هم غربی و هم شرقی ـ در برخورد با مسائل ایران. اینان نمیخواهند در تقابل با منافع قدرتهای تعیینکنندة جهانی، یا بهتر بگوئیم در برخورد با «رقبا»، خود و مواضعشان را به خطر بیاندازند. حال ببینیم در کشورمان چه میگذرد؟
در ایران یک هیئت حاکمة دستنشانده، از تاریخ 22 بهمن 1357 توسط ساواک و ارتش شاهنشاهی قدرت را در دست گرفته. در درون این ساختار استعماری، ارتش و نیروهای انتظامی از همان کانالهائی دستور میگیرند که پیش از 22 بهمن و در دوران شاهنشاهی الهامبخششان بود؛ سفارتخانههای غربی و محافل وابسته به اینان. سپاه پاسداران نیز تحت نظارت همان محافل جهت «انقلابینمائیهای» آخوندی به راه افتاده. با نیمنگاهی به «شخصیتهای» بنیانگزار این سپاه به اهداف واقعی این تشکل پی خواهیم برد. ویژگی اصلی امثال محسن سازگارا، محسن رضائی، علی لاریجانی، ابوشریف، و ... هیچ نیست جز وابستگیشان به محافل و تشکیلات «سیاسی ـ امنیتی» غرب.
از سوی دیگر، ساختار دولت و دستگاههای اداری نیز همان است که طی دوران شاهنشاهی بود. تشکیلاتی ناکارآمد، فاسد، کاهل و بیقابلیت که نهایت فعالیتاش به تضمین منافع محافل غرب در ایران محدود است. در عملکرد این «نظام اداری»، چه در زمینة واردات و صادرات، و چه در محدودة تولید، توزیع و خدمات، «شاهکلید» اصلی همان حفظ منافع غرب است. و هر چند این «اصل کلی» صریحاً بر زبان هیچیک از رؤسای این تشکیلات جاری نخواهد شد، فرار مدیر عامل بانک ملی «حکومت اسلامی» به کانادا، و «تأئید» استعفای وی توسط وزیر اقتصاد و دارائی، و خصوصاً سکوت مجلس جمکران در برابر چنین افتضاحی، به صراحت نشان داد که «برادر» خاوری تنها مدیر حکومت «ضدآمریکائی» آخوندها نیستند که شبها پاسپورت کانادائی زیر «نازبالششان» میگذارند.
به همین دلیل است که کار غرب در ایران به «خیمهشببازی» و به راه انداختن «جنگزرگری» رسیده. غربیها میخواهند با توسل به مهرههای سوخته و شیوههای نخنما و شناخته شده، از مشتی اوباش و لاتولوت و خودفروخته، سیاستمدار، روزنامهنگار، نویسنده، روشنفکر و ... «استخراج»کنند؛ کاری که شدنی نیست. در همین راستاست که به طور مثال شاهد «ظهور» فردی به نام سیدمحمد خاتمی میشویم. این شیاد خودفروخته که بنیانگزار «کیهان اسلامی» است، پس از 8 سال رهبری تبلیغات جنگ استعماری، و دو سال فرهنگستیزی در دستگاه سردار سازندگی به یکباره از افق سیاست کشور سر بیرون میآورد، و ادعا پشت ادعا که ایشان همان «خاتمالانبیاء» در زمینة آزادی و استقلال و ایران آباد و آزاد هستند. نوکران غرب نیز چه در داخل و چه در خارج آناً سفره را برای ایشان پهن میکنند؛ و بادمجان است که دور قاب آقای «خاتمالانبیاء» چیده میشود!
ولی غرب برای خاتمی فقط یک مأموریت در نظر گرفته بود؛ وارد کردن ایران به باشگاه اتمی، و قرار دادن ملت ایران در برابر لولة توپ روسیه. برنامهای که با انفجارهای هولناک «قطار نیشابور» که نیمی از خراسان را عملاً به لرزه درآورد، به پایان رسید و همانطور که دیدیم، هیچ خبرنگاری از این انفجار عظیم «گزارش» تهیه نکرد. دیگر قضایا از قماش «مردمسالاری»، «قانونمندی»، و غیره، «شر و ورهائی» بود جهت بزک کردن اهداف اصلی «جنبش اصلاحات!»
ولی همزمان با این برنامهها، برای آنکه آقای خاتمی مجبور نباشند «اهداف واقعیشان» را رسماً اعلام کنند، غرب همان لاتهائی را که به او «رأی» داده بودند، و شب هنگام صندوقها را برای «سردار اصلاحات» این ور و آن ور میکردند، به خیابانها آورد تا در برابر «اصلاحات» ایشان قد علم کرده، بهانة خوبی جهت توجیه کمکاری «ملاممد» فراهم کنند. به طور مثال، مجلس مفتضح حکومت ملائی با تکیه بر عملیات همین لشکر اوباش، حضور چند چاقوکش را در آنسوی خیابان بهانه قرار داد، تا بتواند «قانون مطبوعات» را از دستور کار خود خارج کند! بعد هم گریبان علی خامنهای را گرفتند تا ایشان با استفاده از حیثیت نداشتة خود پدیدهای به نام «حکم حکومتی» را در ایران «باب» نمایند. این همان «حکم حکومتی» بود که حتی روحالله خمینی هم در مورد «اعلامیة 8 مادهای» به خود اجازة استفاده از آن را نداد. دیدیم زمانیکه لندن تأئید کند، کاری را که خمینی نمیتوانست انجام دهد، موجودی به مراتب مفلوکتر و بیارزشتر از وی بخوبی به انجام میرساند.
امروز در قلب همین شرایط است که پای به تحولات جدید میگذاریم. به طور مثال نگاهی بیاندازیم به پدیدة انتصاب سفیر دربار انگلستان در ایران! فردی به نام دومینیک چیلکات ظاهراً از سوی ملکة انگلستان استوارنامهای دریافت کرده تا نمایندة تاج و تخت بریتانیای کبیر در ایران باشد؛ ولی این ظاهر امر است. در مطلبی تحت عنوان «سردار چیلکات» با توجه به سابقة سیاسی اینحضرت نوشتیم که ایشان نه دیپلمات هستند و نه از وزنة سیاسی لازم جهت تصدی چنین مقامی برخوردارند. گفتیم که آقای چیلکات یک کارمند سادة وزارت امور خارجه است، و اگر حکومت اسلامی از همان «استقلالی» که مرتب دم میزند برخوردار میبود، اصلاً به ایشان اجازة ورود به کشور نمیداد. بعد هم دیدیم که آقای «سفیر» بجای تقدیم استوارنامه به رئیس جمهور و یا رهبر حکومت اسلامی، استوارنامة کذا را در «باغملی» به دست وزیر امور خارجة جمکران دادند. صحنهسازی از این بهتر نمیشود؛ چیلکات «سفیر» نیست، و اعزام وی به ایران فقط برای زمینهسازی جهت «جنگزرگری» صورت گرفته. هیچیک از «مقامات» حکومت «پشموکشک» هم به خودش اجازه نداد در برابر ماجراجوئی علنی لندن در ایران سخنی بر زبان آورد. اگر علی خامنهای و احمدینژاد استوارنامة سفیرکبیر بریتانیا را نگرفتند فقط به این دلیل بود که راه را برای آشوبآفرینیهای بعدی باز بگذارند، که گذاشتند! «رادیوفردا»، مورخ دوم آذرماه سالجاری مینویسد:
«مجلس شورای اسلامی [...] در واکنش به تحريم بانک مرکزی ايران توسط بريتانيا، طرح دو فوريتی کاهش رابطه با اينکشور را تصويب کرد و همزمان رئيس کميسيون امنيت ملی مجلس خواستار اخراج سفير بریتانیا از تهران شد.»
فراموش نکنیم این همان بنیاد «انتخابی» و «مردمی» است که در دوران سردار اصلاحات از چند رأس چاقوکش ترسید و ماستها را همانطور که دیدیم «کیسه» کرد! همین بنیاد زپرتی امروز بر علیه امپراتوری بریتانیا اعلان جنگ داده، مملکت خیلی پیشرفت کرده آقا! یادآور شویم برنامة «کاهش روابط دیپلماتیک» با بریتانیا از دوران سفارت سایمون گاس مطرح شده بود و اکنون همین برنامه گام به گام دنبال میشود. حال آنها که نمیدانستند خوب میفهمند چرا وزارت امور خارجة انگلستان چیلکات را به ایران میفرستد، و چرا خامنهای نمیبایست «استوارنامة» فرضی این دیپلمات «بزرگ» را شخصاً دریافت کند. باید پرسید، کدام دیپلمات شناخته شده که سرش به تناش بیارزد، و یا کدام شخصیت سیاسی جهانی حاضر میبود به سفارت کبرای انگلستان در ایران برود، و همزمان مشتی «لات» مقیم یک مجلس فرمایشی، مفتضح و «توسریخور» به خود اجازه دهند استوارنامهاش را اینچنین به زیر سئوال برند؟ برای اینکار فقط چیلکات به درد میخورد. بله، این است کاربرد امثال چیلکات در مأموریتهای جهانیشان؛ بحرانسازی آبکی یا بهتر بگوئیم، کره گرفتن از آب!
یا به طور مثال، شاهدیم که سردبیر روزنامة ایران، جوانفکر توسط نیروهای انتظامی و بر اساس حکم دادگاه «اسلام و مسلمین» جلب شده. آناً تمامی خطوط تبلیغاتی غرب بسیج میشود تا به طور مستقیم و یا تلویحی «ثابت» کند که «جلب» جوانفکر توسط نیروهای انتظامی با محکومیت و یا حکم زندان برای روزنامهنگاران «اصلاحطلب» کاملاً متفاوت است! باید پرسید چرا؟
در یک حکومت فاشیست، تمامیتخواه و سرکوبگر، نه تنها مدیریت یک نشریه، که حتی روزنامهنگاری نیز همان «بولتننویسی» برای سازمانهای امنیتی است؛ پس چه تفاوت «عمدهای» بین روزنامة «اعتماد» و «ایران» میتواند وجود داشته باشد؟ سردبیران این روزنامهها همگی از صافیهای امنیتی، عقیدتی و سیاسی و خصوصاً جلسات دستبوسی، پابوسی و «ک...ن بوسی» گذشتهاند. فردی که به فعالیت مطبوعات التزام داشته باشد، در این رژیم سیاسی پایاش به روزنامه و مطبوعات باز نخواهد شد. ولی همانطور که میبینیم، اصل بر این است که پیرامون افراد و جریانات ویژهای «گردوخاک» به راه بیفتد. به همین دلیل بیبیسی، مورخ دوم آذرماه سالجاری در مطلبی به قلم «ح. باستانی» مینویسد:
«مطابق فرضیة عبور هدفمند تیم رئیس جمهور از خط قرمزهای حکومتی، برای اعضای این تیم بیش از مضمون اظهارات تحریک کننده علیه محافظه کاران رقیب، نفس تحریک آنها موضوعیت دارد»
ترجمة متن فوق به زبان فارسی چنین است: «باند احمدینژاد از طریق این گونه اظهارات میخواهد در میان محافظهکاران تنش به راه اندازد.» ولی ما بخوبی میدانیم که آقای احمدینژاد چه اهدافی دنبال میکنند، نیازی به «پادرمیانی» بیبیسی نداریم. مشکل آنهنگام شروع میشود که بیبیسی در برابر همین «رفتار» غیرمسئولانه، زمانیکه پای اصلاحطلبان در کار میآید تحلیل متفاوتی ارائه میدهد. خلاصه بگوئیم، برخورد «گزینشی» رسانههای غرب با لاتبازیهای سیاسی در ایران است که مسئلهساز شده؛ نه وجود لات و اوباش! حتماً نوریزاد که «کیهانزاد» هم هست، زمانیکه از زندان بر علیه خامنهای «نامه» مینویسد و سایتهای متعدد نیز نامهاش را منعکس میکنند، قصد «دمکراسی» کرده!
به رسانههای غرب رک و راست بگوئیم، دوران خرسواری گذشته، این ملت دیگر سواری نمیدهد! حکومت اسلامی از پایه و اساس بر لاتها تکیه کرده، و اگر چنین تکیهگاهی وجود نمیداشت، علیاحضرت ملکه یک کارمند مفلوک را به سفارت کبرای انگلستان در تهران منصوب نمیکردند، تا همزمان با دستیابی به اهداف از پیش تعیین شده، یعنی جاخالی دادن در برابر روسیه، دربار انگلستان را هم در جایگاه «حسین مظلوم» قرار دهند. شاید بهتر باشد بیبیسی و امثالهم، قبل از جر دادن خوب و دقیق «گز» کنند.
نسخة پیدیاف ـ گوگل
نسخة پیدیاف ـ گوگل(بارگیری)
نسخة پیدیاف ـ سکریبد
نسخة پیدیاف ـ فایلدن
نسخة پیدیاف ـ داکستاک
نسخة پیدیاف ـ شوگرسنک
نسخة پیدیاف ـ باکسنت
نسخة پیدیاف ـ کلمهئو
نسخة پیدیاف ـ هیوجدرایو
نسخة پیدیاف ـ مدیافایر
نسخة پیدیاف ـ دیوشیر
نسخة پیدیاف ـ پیبیورکس
نسخة پیدیاف ـ ستورگیت
نسخة پیدیاف ـ آرونا
فیلترشکنهای جدید24نوامبر2011
justic.info
spened.info
partem.info
arguese.info
seawal.info
whiskin.info
ameras.info
gunt.info
enland.info
chenna.info
teachi.info
oppolar.info
unting.info
mcclose.info
puging.info
guine.info
ngoyo.info
baksha.info
sniffin.info
tyrenes.info
mornism.info
guering.info
daught.info
arned.info
glacin.info
determs.info
declark.info
slamin.info
pocked.info
mohat.info
surf-unlocker.info
achute.info
furths.info
scattle.info
entious.info
announ.info
affort.info
prepart.info
brition.info
rathem.info
degreek.info
propean.info
yarmor.info
mately.info
exculpt.info
indon.info
allocal.info
critis.info
viction.info
anation.info
Posted at 06:44 pm by saeed-saman
Permalink
Saturday, November 19, 2011
در وبلاگ امروز از دو موضوع متفاوت سخن خواهیم گفت؛ شرایط «سیاسی ـ اجتماعی» در اروپا، و زمینهسازی جهت تهاجمات نظامی در خاورمیانه و شمال آفریقا. برای ارائة شتابزدة ارتباط ساختاری این دو موضوع میتوان به تغییرات سیاسی در اروپا اشاره کرد. در قلب اروپای غربی چرخشهائی در حال تکوین است، و اگر این چرخشها را بازتاب «منطقی» تغییرات استراتژیک جهانی بدانیم، نتیجتاً در قالبهائی متفاوت انعکاسشان را در خاورمیانه نیز شاهد خواهیم بود. پس نخست بپردازیم به نقطة آغازین این بحث که به اروپای غربی مربوط میشود.
تاریخچة قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم میلادی اروپای غربی را مرکز ثقل تحولات فراگیر روشنفکرانه، علمی، تحقیقی و خصوصاً اجتماعی و سیاسی معرفی میکند؛ و به صراحت بگوئیم هیچ اغراقی در کار نیست. غرب، شرق و خلاصه زندگی امروز انسانها در سراسر جهان، تحت تأثیر تحولات مذکور در اروپای غربی قرار گرفته. بدون آنکه قصد «ارزش گذاری» فلسفی بر آنها داشته باشیم، میباید اذعان کنیم که بدون این تحولات انسان و انسانیت موجودیتی متفاوت با امروز میداشت. خلاصه «مرکزیت» اروپای غربی غیرقابل انکار است.
این منطقه پس از فروپاشی امپراتوریهای روسیة تزاری، عثمانی، «اطریش ـ مجارستان» و پروس نهایت امر پس از پایان جنگ اول جهانی در کف انگلستان قرار گرفت، ولی پس از پایان جنگ دوم جهانی این «مرکزیت» به دلیل شکست انگلستان در برابر جنبشهای استقلالطلبانه در هندوستان و سپس در چین فروپاشید. تزلزل موضع انگلستان نتیجة نهائی و غائی جنگ دوم بود؛ بریتانیا عملاً به زانو درآمد، و همانطور که بعدها، یعنی در اوائل دهة 1950 شاهد بودیم این امپراطوری جهت حفظ موجودیت محافل «آنگلوفیل» در عراق، لبنان، یونان، ترکیه و نهایت امر در ایران، مجبور به همکاری مستقیم با واشنگتن شد. نیازی نیست یادآور شویم که در ایران، این «همکاری» همان هیاهوی «ملیکردن» نفت توسط مصدقالسلطنه بود. عملیاتی که در کشورمان، ایالات متحد، رهبر نوپای سرمایهداری جهانی را بجای لندن به مرکز تصمیمگیری تبدیل کرد.
در این برهه، یعنی پس از عقبنشینی «اجباری» لندن در برابر فشار واشنگتن، در اروپا نیز شاهد قدرتگیری جنبشهای «سوسیال ـ دمکرات» میشویم. بررسی تاریخچة این جنبشها را به فرصتی دیگر موکول میکنیم، ولی یک نکته را نمیباید از نظر دور داشت. و آن اینکه «سوسیال ـ دمکراسی» به شیوهای که شاخکهای «آنگوساکسون» در اروپای غربی به آن دامن زدند دو هدف اصلی و استراتژیک دنبال میکرد. هدف نخست ارائة ویترین «دلپذیر» از«سوسیالیسم» در اروپا، و نکوهش استالینیسم در اتحاد شوروی بود. «ویترین» کذا این امکان را فراهم میآورد که شبکة رسانهای وابسته به غرب «ثابت» کند که «سوسیالیسم» نیز زمانیکه تحت نظارت عالیة سرمایهداری عمل نماید قابل قبول خواهد بود. خلاصة کلام، در گام نخست، پایهریزی جنبشهای «سوسیال ـ دمکرات» در اروپای پساجنگ را میتوان نوعی «جنگ تبلیغاتی» بر علیه اتحاد شوروی به شمار آورد.
ولی همانطور که بالاتر نیز گفتیم، اوجگیری جلال و جبروت «سوسیال ـ دمکراسی» در اروپا دلیل استراتژیک دیگری نیز داشت. در عمل، واشنگتن با دمیدن «زیرجلکی» در بوق سوسیالیسم اروپای غربی میتوانست هزینة «تولید» و سرمایهگزاری را در این منطقه افزایش داده، شرایط اقتصادی و مالی در ایالات متحد را جهت پذیرش و انباشت سرمایههای جهانی «مساعدتر» از اروپا بنمایاند. این عمل با منزوی کردن کانادا، استرالیا و زلاندنو، کشورهائی که برای رشد فزایندة سرمایهداری امکانات فراوان داشتند امکانپذیر شد. به همین دلیل بود که پس از جنگ دوم جهانی، اغلب سرمایههای صنعتی، تجاری و خدماتی، اروپا را به مقصد ایالات متحد ترک گفتند.
با این وجود، نقش محوری اروپای غربی از چند منظر همچنان در استراتژیهای جهانی محفوظ ماند. هر چند در این مختصر مشکل بتوان فهرست کاملی از این محوریات ارائه داد، اروپای غربی در بسیاری موارد همچنان الهامبخش ایالاتمتحد و حامی نظری، فرهنگی و ترسیمکنندة خطوط اجتماعی و سیاسی در مسیر گسترش پدیدهای به نام «ینگهدنیا» باقی ماند. آمریکائی «دهاتیمسلک»، منزوی و خودبزرگبین که مهمترین آرزویاش بازگشت به دوران شیرین گاوچرانی و دشتها و چمنزارهای «طبیعی» بود، بدون آنکه آگاه باشد، تحت تأثیر اروپا و در دامان نوعی نگرش اروپائی رشد میکرد و شکل میگرفت! البته این رابطة «دوجانبه» مسائلی ایجاد کرد که در این مقطع امکان بررسیشان را نداریم.
خلاصة کلام، آمریکا که فاقد «تاریخ»، به معنای واقعی کلمه است، از طریق همین ارتباط ساختاری با مراکز الهام اروپائی عملاً به اختراع «تاریخ» خود نیز دست یازید. هر چند «تاریخ» اختراعی مشکل میتوانست در یک جامعة مهاجرنشین، اکثریت «شهروندان» را حول یک محور گرد آورد و در تمامی قشرهای اجتماعی برای خود مفاهیمی یکسان و همتراز ایجاد کند. از طرف دیگر، شرایط اجتماعی آمریکا به «سردمداران» این کشور امکان نمیداد که به این «تاریخسازی» در برابر تحولات اجتماعی قابلیت دوام و بقاء اعطا کنند. تحولاتی که معمولاً بازتابی از سیل خروشان «تحرک سرمایه» تلقی میشود!
اگر واشنگتن طی نخستین دهههای قرن بیستم به گدائی این «تحرک سرمایه» به هر در زد، و پس از پایان جنگ دوم در زمینههای مالی و اقتصادی عملاً نان این «تحرک» را میجوید، پس از فروپاشی اتحاد شوروی، «تحرک» مذکور به سیلی خروشان تبدیل شد. در کمال تأسف جهت شکافتن و بررسی این «مفاهیم تاریخی» نیز فرصتی نداریم؛ آنچه به صورت فشرده در بالا آمد، جهت توضیح مسائل دیگر بود.
تحرک «ناخواستة» سرمایه در آمریکا طی دهة اخیر بحرانی ایجاد کرد که نتایج آن را امروز شاهدیم: بیاعتباری بانکهای ایالات متحد، فروپاشی ارزش ارزهای غربی در برابر الماس، طلا و دیگر فلزات گرانبها، ورشکستگی مهمترین و قدیمیترین صنایع ایالات متحد و اروپای غربی، و ... و این قصه سر دراز دارد! زمینة این بحران را پیشتر در وبلاگهای گذشته توضیح دادهایم، به طور خلاصه میتوان گفت، ساختاری که بر اساس تحرک سرمایه در آمریکا طی بیش از 60 سال «جان» گرفته بود، میبایست همزمان بر زیرساختهائی تکیه میکرد که پس از فروپاشی اتحاد شوروی یکی پس از دیگری فرومیریخت. «زیرساختهائی» از قبیل بازارهای موازی، شبکة بانکی گسترده جهت کلاهبرداری در سطح جهانی ـ ماجرای رسوائی «مدوف» بهترین نمونة آن به شمار میرود ـ حمایت از اقتصاد زیرزمینی، قاچاق اسلحه، بردهفروشی، مواد مخدر و ... و اینهمه فقط بخش نمایان کوه یخی است. آنهنگام که این «زیرساختها» فروپاشد، «سرمایه» دیگر نمیتواند در مسیر «مطلوب» به حرکت در آید، و همچون رودخانهای که از بستر خود خارج شود دست به خرابی و کشتار خواهد زد. گسترش فقر، گرانی کمرشکن و فوران دیگر «نعمات» در ایالات متحد و اروپای غربی پیامد ملموس «خروج از بستر» سرمایه است.
در این میان، پاسخ واشنگتن به این بحران همان است که بارها و بارها مطرح کردهایم: بحرانآفرینی و جایگزینی یک بحران با بحرانی فراگیرتر و سهمگینتر! این است دلیل لشکرکشی ایالات متحد در سراسر جهان. از استرالیا و زلاندنو گرفته تا عراق و افغانستان و ... در همه جا، نشان «ژاندارم جدید» جهانی را میبینیم: سرباز آمریکائی، از نسل مهاجران فرودست. فردی که برای زنده ماندن جز خدمت در ارتش راهی ندارد؛ همان سرباز آمریکائی که در یونیفورمی بیقواره اسلحهاش را به سوی انسانهای دیگر نشانه گرفته. این است تصویری که ایالات متحد از خود و خاستگاهاش در آغاز هزارة سوم میلادی در سراسر جهان منعکس میکند؛ تصویری هولناک که ابعاد سرکوبگرانة «الهامات» واشنگتن در تقابل با منافع ملتها را بازتاب میدهد. البته اینهمه تحت عنوان حمایت از «دمکراسی» آغاز شده، ولی تا آنجا که شاهدیم نتیجة ملموس این عملیات با دمکراسی، به مفهوم حاکمیت انسانمحور، قانونمدار، و متعهد به رعایت «حریم خصوصی» انسانها هیچ ارتباطی ندارد.
امروز در بسیاری از کشورهای اروپای غربی، پس از افتضاحات دستراستیها، شاهد ظهور «چپنمایان» هستیم. همانها که طی دوران «جنگ سرد، «سوسیال ـ دمکراسی» ویراست پنتاگون را به ارزش میگذاشتند، و اینک رسماً در فرانسه جهت به دست گرفتن قدرت خیز برداشتهاند. در اینکه امکان مانور سیاسی، مالی و اقتصادی این نوع چپگرائی چهها باشد جای بحث و گفتگو باقی است؛ خلاصه بگوئیم، جای مانور برای اینها باقی نمانده، و به احتمال زیاد همچون دولت «سوسیالیستنمای» حضرت زاپاتروس در اسپانیا پس از چند ماه با حفظ «سمت»، رسماً به تحکیم سیاستهای راست افراطی خواهند پرداخت.
ولی مسئلة جایگزینی هیئتهای حاکمه در کشورهائی که در رسانهها «بحرانزده» معرفی میشوند ـ یونان، ایتالیا، و ... ـ پیچیدهتر از اینهاست. در اینکشورها، افرادی از قماش «لوکاس پاپادموس» و «ماریو مونتی»، کارمندان سابق بنیادهای مالی «والستریت» و دیگر ساختارهای «فراملی» و چندملیتی سرنوشت ملتها را به دست گرفتهاند! به زیر پای گذاشتن حاکمیت ملی در قلب اروپای «متمدن» هیچگاه تا به این حد روشن و صریح نبوده. در رابطه با چنین شرایط اسفباری این سئوال مطرح میشود که به چه دلیل کشوری همچون ایتالیا که در زمینة فناوری و صنایع خانگی، خودروسازی، و حتی ساختارهای «پایه»، از فرانسه نیز به مراتب پیشرفتهتر است، میباید در چنین مخمصهای بیفتد؟
البته سیلویو برلوسکونی که «باثباتترین» دولت پساجنگ را در ایتالیا «رهبری» کرد، نمیتواند نمایندة واقعی هیئت حاکمة اینکشور به شمار آید، و آغاز کار امثال «مونتی» بخوبی نشان داد که استقرار برلوسکونیها در قدرت اهداف مشخصی را دنبال میکرد که امروز به صورتی عریان خود را به نمایش گذارده: تقابل سیاستهای مالی جهانی با الهامات ملتها و، ضدیت با حاکمیتهای ملی و برخاسته از منافع ملی! دیروز این «تقابل» با تکیه بر لودگیهای برلوسکونی به نمایش درآمد، و امروز جهت ادامة همان برنامه دست به دامان کارمندان عالیرتبة بنیادهای مالی «چندملیتی» نظیر «گلدمن ساکس» شدهاند. در هر حال، «صورت مسئله» هیچ تغییری نکرده. در روابط نوینی که بر اروپای مرکزی و غربی سایة خود را هر روز سنگینتر میکند، منافع ملی میباید قربانی منافعی شود که محافل متضرر از فروپاشی ساختارهای اقتصادی «جنگ سرد» قصد دارند به هر ترتیب ممکن، حتی اگر شده از طریق سرکوب علنی ملتها «دست نخورده» نگاهشان دارند. در امتداد همین سیاست انسانستیز است که دیوید کامرون، نخستوزیر راستگرای بریتانیا امروز به آلمان تشریففرما شده و به گزارش خبرگزاری فرانسه، مورخ 18 نوامبر سالجاری به آنجلا مرکل، صدراعظم اینکشور میفرمایند:
«من حتی یک لحظه نیز تعهد کشوری همچون آلمان و دیگر ممالک حوزة یورو را جهت تضمین موفقیت واحد پول مشترک به زیر سئوال نخواهم برد.»
حال این سئوال مطرح میشود که به چه دلیل «تعهد کشوری همچون آلمان»، برای آقای کامرون مهم شده؟ ایشان که پول واحد اروپا را بارها تقبیح کرده و مورد شماتت قرار داده بودند، منطقاً، و با در نظر گرفتن مواضع پیشین میبایست از تزلزل حوزة یورو «استقبال» کرده، و آن را تأئیدی بر مواضع «برحق» بریتانیای «کبیر» معرفی کنند! میبینیم که به هیچ عنوان چنین نیست؛ دلیل هم اینکه برای آمریکا و انگلستان، همچنانکه به کرات در این وبلاگ گفتهایم، «یورو» خاکریزی بوده در برابر نفوذ روبل، یوآن و روپیه. از اینرو آقای کامرون، علیرغم حمایت از «ارز انگلستان» و هتاکیهای «دیپلماتیک» و نمایشی بر علیه واحد پول اروپا تا این حد نگران «یورو» شدهاند.
از طرف دیگر، افتتاح خط لولة «نورتستریم» نقطة پایانی بر «قناتداری» لندن میباید تلقی شود. دهههاست که لندن با تکیه بر چپاول منابع نفت و گازطبیعی خاورمیانه، خصوصاً منابع انرژی کشورمان ـ کنسرسیوم هنوز نفت ایران را به تاراج آنگلوساکسونها میدهد ـ جایگاه خود را به عنوان «میراب انرژی» اروپا مستحکم کرده. ولی خط لولة «نورتستریم» و افتتاح آتی «ساتستریم»، امکانات لندن در تنظیم سیاستهای منطقهایاش را به طور کلی از میان خواهد برد. این است دلیل مسافرت دیپلماتیک آقای کامرون به برلن؛ تلاش جهت یافتن «حبلالمتینی» هر چند پوسیده و ناکارآمد در آلمان فدرال برای جایگزینی اهرمهای از دست رفته. حال که یورو چماقی نشد که بتواند کارگشای لندن و واشنگتن شود، تلاش کامرون بر این متمرکز شده که چماق کذا به دست مسکو نیافتد.
حال بازگردیم به خاورمیانه و نگاهی داشته باشیم به ایران و سوریه. اگر دولتهای یونان و ایتالیا تحت نظارت سازمانهای «چندملیتی» قرار گرفتهاند، فقط به این دلیل است که اروپا دیگر نمیتواند منافع پوند انگلیس و دلار آمریکا را آنچنانکه شایسته و بایسته بوده تأمین نماید. و این ضعف تشکیلاتی بازتاب خود را در سیاستهای خاورمیانه بخوبی نشان داد: عقبنشینی صریح واشنگتن و لندن در برابر بحران سوریه. هدف غرب بازتولید سناریوی لیبی در سوریه بود. حضرات میخواستندبا هیاهو، جنجال و «خردجال»، مشتی آخوند عمامهدار و بیعمامه را بر سرنوشت ملت سوریه حاکم کنند تا از این طریق، هم زمینهساز بحران در منطقه باشند، و هم مذاکرات «اسرائیل ـ فلسطین» را به بنبست بکشانند. به همین دلیل بود که از باراک اوباما گرفته، تا «آنجلینا جولی»، همه و همه خواهان سرنگونی دولت سوریه و به قدرت رسیدن «مردم» شده بودند! «مردمی» که حداقل ما ایرانیان بخوبی با طبیعت ضدانسانیشان آشنائی داریم و میدانیم آخور اصلیشان کجاست.
طی چند ماه اخیر، در راستای برقراری حکومت «مردم»، چندین کودتا در درون ساختار ارتش سوریه صورت گرفت، تا همچون نمونة ایران در سال 1357، به قول رسانههای غرب، «ارتش در کنار مردم» قرار گیرد! ولی دیدیم، اگر مسکو از این نمایشات در «مرز» حیاطخلوتهایاش حمایت نکند هیچ نتیجهای به بار نخواهد آمد؛ از اینرو کودتاهای کذا در سوریه ابتر ماند! به همین دلیل برنامة «موشکبازی» مقاممعظم را در سپاه پاسداران تعطیل کردند و جوجهپاسدارهائی که با سرکوب ملت ایران، از راه چپاول اموال عمومی و تحت نظارت سازمان سیا برای ما ملت «فشفشک» هوا میکردند، فدای همان باروت و زرنیخ اهدائی یانکیها شدند.
اگر اوضاع به همین منوال پیش رود، تشت رسوائی حکومت اسلامی، انقلاب «مردمی آخوندها»، و وابستگیهای دستگاه دینفروشان به ینگهدنیا تا چند صباح دیگر از بامها فرو خواهد افتاد؛ از هم امروز میباید برای این میعاد آماده باشیم. غرب دیگر در کشور ایران امکان حمایت از دولت دینفروش را ندارد، و آخوندها فقط با تکیه بر توافقات «واشنگتن ـ مسکو» توانستهاند سر پا بایستند. توافقاتی که با تغییرات گستردة آتی در اروپای «متحد»، به سرعت رنگ خواهد باخت. در آیندة نزدیک، خاورمیانه منطقاً میباید با سوریهای روبرو باشد که به آرامی در راه تحولات انسانمحور و دمکراسی گام برمیدارد. در همین خاورمیانه، ترکیه نیز به تدریج از چنگال عمال آمریکا یعنی اسلامگرایان «فکلکراواتی» خارج شده، بالاجبار پای در روابطی تنگاتنگ با کشورهای منطقه خواهد گذاشت. تکلیف طرفداران دمکراسی در این میانه روشن است، حمایت از برقراری یک حکومت انسانمحور با الهام از چارچوبهای حقوقی مفاد اعلامیة جهانی حقوق بشر. این همان صورتبندیای است که امروز واشنگتن در برابرش قد علم کرده. ولی فراموش نکنیم که در این زمینة ویژه، شناخت دوست و دشمن آنقدرها هم آسان نیست.
قدرتهای منطقه از عروج یک ملت کهنسال در خاورمیانه آنقدرها دلخوشی ندارند؛ بیدلیل نیست که تقارن حملات وحشیانة ارتش ناتو بر علیه ملتها، با جشنهای فلات بلند، به ویژه با «نوروز جمشیدی» ما ایرانیان مورد استقبال برخی پایتختها قرار میگیرد.
نسخة پیدیاف ـ گوگل
نسخة پیدیاف ـ گوگل(بارگیری)
نسخة پیدیاف ـ سکریبد
نسخة پیدیاف ـ فایلدن
نسخة پیدیاف ـ داکستاک
نسخة پیدیاف ـ شوگرسنک
نسخة پیدیاف ـ باکسنت
نسخة پیدیاف ـ کلمهئو
نسخة پیدیاف ـ داکستاپ
نسخة پیدیاف ـ هیوجدرایو
نسخة پیدیاف ـ مدیافایر
نسخة پیدیاف ـ دیوشیر
نسخة پیدیاف ـ پیبیورکس
نسخة پیدیاف ـ ستورگیت
نسخة پیدیاف ـ آرونا
فیلترشکنهای جدید19نوامبر2011
biodic.info
verbert.info
varies.info
greemed.info
marily.info
durine.info
unblock-surfers.info
ethnika.info
enford.info
hundra.info
olmost.info
serient.info
amerize.info
transparent-filter.info
stries.info
portant.info
mappear.info
surple.info
eventh.info
bused.info
bypass-points.info
adonate.info
determ.info
amond.info
illus.info
elecome.info
daught.info
embour.info
1proxy.de
estin.info
autonov.info
alread.info
propods.info
hospite.info
dacious.info
plaint.info
zealan.info
vermone.info
traging.info
typic.info
webproxyusa.com
argumen.info
dollace.info
reinca.info
iodiver.info
joist.info
counces.info
ensuing.info
greates.info
ineffer.info
retross.info
capacy.info
hidessl.com
britan.info
secess.info
ultic.info
nevised.info
defing.info
relance.info
tunner.info
redien.info
aligure.info
leath.info
Posted at 12:45 pm by saeed-saman
Permalink
Friday, November 11, 2011
بار دیگر شبکة رسانهای وابسته به سازمان سیا، در بوق «جنگ» میدمد؛ جنگ بریتانیای سابقاً «کبیر» و آمریکا بر علیه حکومت اسلامی! جالب اینکه، «بوق» مذکور همچون دیگر بوقهای تبلیغاتی دو دهنه دارد، از اینرو، نفیر نکبتبار آن، همچون فاضلآبهای سابق جنوب تهران، به یکسان از هر دو دهنهاش بیرون میزند. یک دهنه به کشور ورشکستة ایالات متحد و همکاران «مخالفنما» و ایرانینمایاش در داخل و خارج تعلق دارد، و دهنة دوم را هم در اختیار علی خامنهای و دارودستهای گذاشتهاند که در واقع همکاران اصلی اصلاحطلبان، نهضتعاظادی و جنبش سبز به شمار میروند، هر چند که، «دستشان کوتاه و خرما بر نخیل!»
باراک اوباما در سیاست داخلی و خارجی ایالات متحد دیگر عملاً «همراه» و همفکر ندارد، راستش را بخواهید دیگر به دنبال همفکر هم نمیدود. ایشان زمانیکه با اهنوتلپ و تظاهرات و جشن و پایکوبی و پارتی و رقص و آتشبازی به کاخ سفید آمدند قرار بود عین «امام» خمینی، در یک چرخش معجزهآسا هم داخل را سروسامان دهند، و هم خارج را. نتیجة اینهمه «آرمانفروشیهای» کشکی چه بود؟ هیچ! یا بهتر بگوئیم همان که آش آرمانگرائی «مردمی ـ اسلامی» با پیازداغ «چپنمائی» برای ملت ایران به ارمغان آورد. در واقع آقای اوباما عین «امام» عمل کرده، در داخل «تغوط» فرموده و در خارج همین «تغوط» را در بوق گذاردهاند.
به عنوان نمونه، جهت خروج از بحران فراگیر داخلی بود که پدیدهای به عنوان «والستریت را اشغال کنیم» توسط شاخکهای حزب دمکرات در شهرهای بزرگ ایالات متحد به راه افتاد. هدف «امت والستریت» از توسل به این ترفند، مهار «جوش و خروش عمومی»، و به انزوا کشاندن دهها میلیون آمریکائی گرسنه و عصبی بود. حضرات میخواستند این «تظاهرات» را به حساب همان محافلی بنویسند که صد سالی است در حاکمیت لنگر انداختهاند؛ همانها که مسئولین واقعی این بحراناند و حاضر نیستند یک قدم هم به عقب بردارند.
اینچنین بود که با الهام از عملیات ساواک «آریامهر»، دولت واشنگتن نیز نورچشمان «حزب دمکرات» را به خیابانها آورد. اگر ساواکیهای آریامهر در گیرودار کودتای 22 بهمن 57 برای تظاهرات بر علیه «شاه» به خیابانها اعزام میشدند، تا برای «امام» خمینی بازار گرمی کنند، خواست ساواکیهای ایالات متحد اشغال «والستریت» است! در دوران «نورانی» جیمی کارتر قرار بود «شاهستریت» در ایران اشغال شود، امروز نوبت به «والستریت» در نیویورک رسیده! ولی این ترفندهای کودکانه اگر در مسیر به قدرت رساندن یک حکومت دستنشانده و کودتائی «فکر بکر» به شمار آید، مشکل میتواند افسار امپریالیسم بینالملل را به این سادگیها به دست «بعضیها» بدهد؛ و دیدیم که این قاطر چموش به این راحتیها سواری نمیدهد. حتی اگر، همانطور که شاهد بودیم، برای گرم کردن تنور «کربلای والستریت»، یک رأس «حسین» را هم در اوکلند به ضرب گلولة پلیس «یزیدی» به خاک و خون کشیده و شهید کنند؛ باز هم فایده نخواهد کرد.
به همین دلیل است که بلندگوهای ایالات متحد و هم کاسهایهایاش با طبل «جنگ» گوش جهانیان را کر کردهاند. خلاصه بگوئیم، عربدة «جنگ، جنگ» از بوقهای بینالمللی، از منظر استراتژیک همان «معنا و مفهومی» را دارد که عربدة «بیت رهبری» در مورد «اسناد و مدارک» محکمهپسند پیرامون نقض حقوقبشر از سوی کاخسفید! رادیوفردا که در این هیاهوی رسانهای نقشی بسزا بر عهده گرفته، در تاریخ 12 آبانماه سالجاری از قول «مقام معظم» مینویسد:
«آيتالله خامنهای: با 100 سند آبروی آمريکا را میبريم!»
اگر در این محشر خر آمریکا آیتالله خامنهای را هم نداشت چه خاکی بر سر میکرد؟! باید از «مقام معظم» پرسید، با کدام سند میخواهید آبروی آمریکا را ببرید؟ با سند تفویض حاکمیت کشور توسط ارتشبد فردوست و ژنرال هویزر به «شورای انقلاب اسلامی»، یا با سند اقامت تنها دیپلمات سفارت آمریکا در سوئیت سلطنتی وزارت امور خارجه طی دوران «گروگانگیری»؟ با سند ساختوپاخت با حزب جمهوریخواه میخواهید آبروی آمریکا را ببرید یا با اسناد اعدام 7 هزار مخالف سیاسی در زندانهایتان؟ میبینیم که ایشان بیدلیل «رهبر» جمهوری اسلامی نشدهاند؛ کس دیگری حاضر نمیشد، تحت عنوان «سخنرانی سیاسی» اینهمه جفنگ به خورد ملت ایران بدهد. ولی با توجه به این اصل اساسی که نوکر نمیتواند ارباب را تهدید کند؛ علی خامنهای با این حرفها ایرانیان را تهدید میکند. هم اوباما و هم علیخامنهای ملت ایران را هدف گرفتهاند.
همانطور که صدام حسین، معمر قذافی و ... در محشرخری که برای سرکوب ملتهایشان به راه افتاده بود، با عربدهجوئی بر علیه آمریکا، اسب «اجنبی» را نعل میکردند، آقای خامنهای هم آمریکا را «تهدید» میکند! دیدیم بر سر عراق و لیبی چه آمد؛ بیدلیل نیست که امروز بعضیها در واشنگتن و لندن در توهم تکرار «نبرد» شیرین با صدام و قذافی برای ملت ایران کیسه دوخته، و نوکران فرامرزیشان را به «سرپیچی» فرامیخوانند. ولی از قدیمالایام گفتهاند: «هر گردی گردو نیست!» در مرزهای روسیه و با کشوری چون ایران مشکل میتوان شرایطی همچون عراق، افغانستان و لیبی به وجود آورد.
با اینهمه، واکنش ایالات متحد در برابر بنبستها، از نخستین روزی که واشنگتن پس از پایان جنگ دوم، در روابط بینالملل حضور مستقیم داشته پیوسته یکسان بوده: حل بحرانهای موجود، از طریق ایجاد بحرانهای نوین و سنگینتر! ولی باید دید اینبار صورتبندی سنتی «عموسام»، واشنگتن و عملهواکرهاش را در شرایط فعلی به کجا خواهد کشاند؛ زمینة سیاسی و اقتصادی دیگر آن نیست که طی یکصدسال گذشته بوده.
یکی از مشکلات عمدة ایالات متحد، همانطور که ماهها پیش در این وبلاگ در بارة «بحران یونان» عنوان کردیم، فروپاشی مرزهای شرقی اروپای «متحد»، یا بهتر بگوئیم ابتر شدن زمینة عملیاتی «سازمان ناتو» در شرق اروپاست. اینکه امروز کشور یونان عملاً با برکناری رئیس دولت و جایگزینی وی با یک کارمند عالیرتبه بانک مرکزی اروپا، پای در مسیر «خروج» از حیطة نفوذ واشنگتن گذاشته، فقط قسمت نمایان کوهیخ میتواند تلقی شود. مشخص بود که همگرائیهای مذهبی و تاریخی یونان با روسیة ارتدوکس، و خصوصاً نفرت عمومی یونانیان از آلمان به دلیل تاریخچة اشغال کشورشان توسط نازیها، و انزجار عمومی از آمریکا به دلیل کودتای «سرهنگها» عواملی است که زمینهساز خروج نهائی یونان از مجموعة «رویائی» اروپای متحد و سازمان ناتو خواهد شد. به عبارت سادهتر، تاریخ و حافظة تاریخی یک ملت را هرگز نمیتوان با رنگوروغن تذهیب کرد، ملتها زخمهای گذشته را به هیچ عنوان فراموش نمیکنند. این فاشیستها هستند که با پیش نهادن ویراستهای متعفن، مخدوش و مبتذل از «گذشتهها» قصد فریب افکار عمومی را دارند. ملتها خوب میدانند که گذشته چه بوده، و نهایت امر بخوبی از این گذشتهها درس میگیرند.
هیاهوئی که «طبل جنگ» آمریکا پیرامون «حمله» به کشور ایران به راه انداخته ریشه در همین عقبنشینی و شکست استراتژیک لندن و واشنگتن در اروپا دارد. طبیعی است که با فروریختن دیوارههای مالی در یونان، ایتالیا و نهایت امر در بسیاری دیگر از کشورهای اروپا، این منطقه تا آنجا که به نفوذ فراگیر استراتژی واشنگتن مربوط میشود، پای به مرحلة جدیدی در روابط بینالملل خواهد گذارد. خلاصه بگوئیم، تمامی آنچه آلمان فدرال و فرانسه تحت نظارت عالیة انگلستان، پس از فروپاشی اتحاد شوروی در این منطقه رشته بودند «پنبه» شده.
اینان که با شتاب زمینهساز پایهریزی «یورو» شدند تنها امیدشان این بود که در غیبت استراتژیهای «جنگسرد»، پشت خاکریز «یورو»، از برتری دلار و پوند در مراودات مالی بینالمللی حمایت به عمل آورند. ولی با فروریختن سنگر یونان، و فروپاشی دستگاه حکومتی ایتالیا، و دیگر رخدادها که برای ارائة فهرستوارشان نیز در این مقال فرصتی نیست، «روبل» روسیه، «یوآن» چین و روپیة هند پای به مراودات بینالمللی خواهند گذارد. به این ترتیب میباید منتظر فروپاشی سنگرهای دیگری نیز در اروپای شرقی باشیم. فروپاشیهائی که سرنوشت کشورهای بالت، لهستان، رومانی و بلغارستان را رقم خواهد زد.
«سازمان تجارت جهانی» که ریشههای تاریخیاش را میباید در اوج جنگ سرد، یعنی در سال 1949 در کنفرانس «آنسی» فرانسه دنبال کرد، امروز عملاً تمامی جهان را فراگرفته. البته تمامی جهان جز روسیه، ایران، لیبی، الجزایر و چند کشور کماهمیتتر! خلاصه اگر در نشست «گروه 20»، آقای مدودف، رئیس فدراسیون روسیه نسبت به ورود آتی اینکشور به سازمان کذا اظهار خوشبینی کرده بود، هم امروز شاهدیم که مواضع وی از سوی سازمان تجارت جهانی نیز مورد تأئید قرار میگیرد. این تأئیدیه به زبان بیزبانی پایاننامهای است بر کار شبکة ههاقتصادیای که «مککارتیستها» از سال 1949 جهت به بنبست کشاندن اقتصاد اتحاد جماهیر شوروی پایهریزی کرده بودند. ورود رسمی روسیه به این سازمان میتواند چند پیامد مثبت برای ملت ایران داشته باشد، که مهمترینشان مسلماً فروپاشی شبکة قاچاقی است که پس از کودتای 22 بهمن 57 تحت نظارت بریتانیا، به دست اوباش سپاه پاسداران و دارودستة «خطامام» در بنادر جنوبی کشور به راه افتاده. شبکهای که عملاً تمامی مایحتاج عمومی را به صورت قاچاق به بازارهای ایران سرازیر میکند و گروه کثیری از اوباش حکومت اسلامی را به ثروتهای بادآورده رسانده. این شبکه تورم سنگین کشورهای صنعتی را به صورت زیرزمینی و «چندلاپهنا» به قدرت خرید ایرانی تحمیل مینماید.
بیجهت نیست که اروپا ـ بهتر است بگوئیم محافل اروپائی آنگلوفیل ـ زوزة تشدید تحریم ملت ایران سرداده و تهدید میکند که به شورای امنیت سازمان ملل «متوسل» خواهد شد. شورائی که به دلیل موضعگیری صریح چین و روسیه از تصویب هر گونه قطعنامه بر علیه ملت ایران عاجز خواهد بود! و در این هیهات، امروز مسکو رسماً اعلام داشت که نیروگاههای هستهای دیگری در ایران خواهد ساخت! به عبارت دیگر ارتباط اقتصادی ایران و روسیه گسترش خواهد یافت و همین «جریان» مالی دلائل روشنی است بر «الهامات جنگطلبانة» غرب بر علیه ملت ایران. بارها در همین وبلاگ گفتهایم که غرب هیچگونه مفری از این چرخش مسیر اقتصادی نخواهد داشت؛ این تغییر استراتژیهای جهانی است که وضعیت فعلی را به وجود آورده و طرفهای «متضرر» میباید این شرایط «ناخوشایند» را بپذیرند.
با این وجود، هنوز مسئلة سیاست داخلی ایران لاینحل باقی مانده. برجوباروی حکومت اسلامی بیش از پیش متزلزل و مخروبه مینماید. در ایران عملاً دولت، حکومت، مجلس و دیگر بنیادها حتی کارائیهای «معمول»، «آبکی» و نمایشی خود را از دست دادهاند. در چنین شرایطی کشور به سوی یک «انتخابات» نمایشی و صحنهسازیهای مربوط به آن گام برمیدارد، بدون آنکه هیچگونه زمینة قابلقبولی جهت به ارزش گذاشتن الهامات آزادیخواهانه و دمکراتیک ملت در این به اصطلاح «انتخابات» پیشبینی شده باشد. طرفهای درگیر در زمینهسازی برای این «انتخابات»، یا بهتر بگوئیم همان محافل متنافری که از به اصطلاح اصولگرایان «سابق» بر جای ماندهاند، از ارائة هر گونه راهکار جهت خروج از بحران عاجزند. اینان بجای ارائه راهکار به جان یکدیگر افتادهاند، و هر یک سعی دارد با بیاعتبار کردن دیگری برای خود کسب وجهه کند.
این عمل هر چند در دمکراسیها به عنوان نوعی برخورد سیاسی رایج باشد، نه در ارزش واقعی آن میباید «اغراق» کرد و نه میتوان آن را جهت خروج از مردهریگ فاشیسم که ملت ایران گرفتار آن شده مورد استفاده قرار داد. ایران در این مرحله نیازمند چارچوبهائی قانونمند و حقوقی است؛ خصوصاً شرکت مستقیم و فعال عوامل مالی، صنعتی، تولیدی، خدماتی، کارگری و خلاصة کلام «شهروندی» در ساختار حاکمیت میباید بدون قید و شرط و به صورتی هماهنگ تشویق و ترغیب شود. بدون ایجاد چنین زمینهای اعتبار و یا عدم اعتبار افراد هیچ مفهومی نداشته، فاقد پایة حقوقی و سیاسی مشخص است.
به یاد داشته باشیم که بیاعتباری سیاسی یک فرد و یا یک جریان، نه از طریق «نیشچاقو» و یا عربدة اوباش خیابانی که از مسیر دمکراتیک، حقوقی و قانونی میباید «تحصیل» شود و این «مسیر» تا زمانیکه ابزار کارش در اختیار نباشد، وجود خارجی نخواهد داشت. خلاصة کلام، در یک جامعة بهنجار، بیاعتباری و اعتبار به هیچ عنوان ارتباطی با «سخنرانی» و افشاگری برقرار نمیکند.
به طور مثال، اینکه اخیراً آقای احمدینژاد ادعا کرده در فرصتی «نیمساعته» و صرفاً با چند جمله میتواند کاخ پوشالی مخالفانشان را فروپاشانند شاید به هیچ عنوان گزافه نباشد. وابستگی محافلی از قماش پیروان خطامام، اصلاحطلبان، سبزها و نهضتآزادی به محافل بیگانه و ضدایرانی، و عملکرد اینان طی سه دهة اخیر به هیچ صورت قابل «دفاع» نیست. ولی برای یک «دولتمرد» اینهمه فقط به این معناست که میباید زمینهای جهت گسترش حقوق اجتماعی شهروندان مهیا شود. فقط از طریق گسترش حقوق اجتماعی شهروندان است که میتوان «زمینة» حقوقی و قانونی جهت بیاعتباری برخی جریانات را فراهم آورد، و با تکیه بر قوانین این بیاعتباری را به تأئید حقوقی رساند. خارج از این چارچوب ابراز مطالبی از این دست فقط از تمایل «سخنگو» به خروج از یک گفتمان مردمفریب جهت پای گذاشتن به نوع دیگری از مردمفریبی نشان دارد.
جامعة ایران دیگر ظرفیت پذیرش فاشیسم نظری و عقیدتی را از دست داده. شرایط منطقهای و جهانی نیز در مسیر ایجاد و تقویت چنین «ظرفیتی» گام برنمیدارد. باید ببینیم، همزمان با خروج هر چه گستردهتر عوامل غرب از ساختارهای سیاسی ایران و دیگر کشورها، دولتهای قدرتمند منطقه تا چه حد خواهند توانست بر گسترش حقوق شهروندی تکیه کرده و «قانونیت» را جایگزین «وحشیگری» حاکم بر تاریخچة سدة گذشته ایران کنند. مطمئن باشیم که این «میعاد» در راه است، و مسلماً ملت ایران جهت دریافت چند و چون آن آنقدرها انتظار نخواهد کشید.
نتیجه در هر حال مشخص است: یا به سوی قانونیت میرویم و یا ساختارهای جدید منافع خود را در تقابل با ملت ایران خواهند یافت. ولی یک درس تاریخی را نمیباید فراموش کرد، بارها و بارها به اثبات رسیده که در چنین میعادهائی بازندة اصلی ایرانیان نیستند، خصوصاً در شرایطی که برخلاف دوران جنگ سرد، جایگزینی ساختارهای استعماری با یکدیگر آنقدرها کار مشکلی نیست.
نسخة پیدیاف ـ گوگل
نسخة پیدیاف ـ گوگل(بارگیری)
نسخة پیدیاف ـ سکریبد
نسخة پیدیاف ـ فایلدن
نسخة پیدیاف ـ شوگرسنک
نسخة پیدیاف ـ باکسنت
نسخة پیدیاف ـ کلمهئو
نسخة پیدیاف ـ داکستاپ
نسخة پیدیاف ـ هیوجدرایو
نسخة پیدیاف ـ مدیافایر
نسخة پیدیاف ـ دیوشیر
نسخة پیدیاف ـ پیبیورکس
نسخة پیدیاف ـ ستورگیت
نسخة پیدیاف ـ آرونا
فیلترشکنهای جدید11نوامبر2011
hulag.info
amond.info
bacted.info
somal.info
pened.info
jords.info
perming.info
greemed.info
tamily.info
salmost.info
charact.info
highspeedarrive.com
shamas.info
announ.info
lidosis.info
wahooproxy.com
berley.info
washion.info
perime.info
patrict.info
newyorkproxy.com
stsci.info
descene.info
endance.info
otton.info
fermen.info
webunlocker.info
offshore-surfing.info
edsee.info
aligure.info
divist.info
expressarrive.com
chical.info
dragonflyproxy.com
bypasspoints.info
freeunlock.info
pigeonproxy.com
unfirms.info
serotis.info
fastusaproxy.com
counces.info
peregrineproxy.com
illus.info
allocal.info
ecstate.info
bibling.info
xeronet-proxy.net
untine.info
marchip.info
denough.info
retary.info
hiderapp.com
coffer.info
imporas.info
tocopal.info
throyd.info
iloveprivacy.eu
pyright.info
Posted at 11:49 am by saeed-saman
Permalink