Thursday, October 15, 2009
امروز سقوط آتی حکومت اسلامی دیگر از جمله پیشگوئیهای بعید به شمار نمیآید، چشمبندی هم نخواهد بود؛ این حکومت در حال فروپاشی است و بدنة شبکههای نانخور حکومت به صراحت در حال ریزش است. حکومت اسلامی دقیقاً حکایت یک بنای فرسوده را پیدا کرده که در اثر کوچکترین لرزشی بنوبنیادش فروخواهد ریخت. با این وجود شاهدیم که سیاستهای حامی این حکومت از خود کوچکترین عکسالعملی در جهت تقویت بنیة سیاسی آن صورت نمیدهند. حمایتها فقط در مسیر تأمین امتداد حیات سیاسی این حکومت و در شرایطی متمرکز میشود که فروپاشی آن نیز از طرف همان سیاستهای حامی در دستورکار قرار گرفته! این نوع «حمایت» که در بطن خود یک «تضاد» بنیادین را به نمایش میگذارد از همان نوع حمایتهائی است که پیشتر در دورة حکومت پهلویها و در برابر غائلة 22 بهمن آمریکا از تهران صورت میداد.
در مطلب امروز سعی خواهیم کرد این نوع «فروپاشی» را که همچون مرگ بیماران محتضر تحت نظارت پزشک و پرستار و حتی توأم با کمکهای فناورانة پرسنل بیمارستان صورت میگیرد از نزدیک بررسی و تحلیل کنیم؛ باشد که حداقل برای برخی از هممیهنان زمینهای هر چند محدود جهت تحلیل گستردهتر رخدادها در کشور فراهم آوریم. پرواضح است که نخست میباید به «طبیعت» این نوع رژیمها اشاره کرد.
بارها در مطالب این وبلاگ از حکومت اسلامی تحت عنوان یک رژیم استعماری سخن گفتهایم؛ و فلسفة وجودی این نوع رژیمها را نمیباید در بطن روابط درون مرزی و ارتباطات موجود میان محافل داخلی و حتی ارتباط این محافل با خارج از کشور جستجو کرد. رژیمهای استعماری در عمل فاقد نطفة سیاسی به معنای واقعی کلمهاند. نطفة این گونه رژیمها در ارتباطی بسته میشود که دستگاههای سرکوب «نظامی ـ امنیتی» در چارچوب پیروی از فرامینی که معمولاً از «اجنبی» دریافت میکنند، با برخی محافل که در اینجا میباید آنها را «محفلک» بنامیم، پایهریزی میکنند. و در همینجا عنوان کنیم که این نوع «ارتباط» به هیچ عنوان با نیازهای داخلی هماهنگی و همآوائی ندارد. این ارتباط توسط هنگهای علنی و پنهان استعماری حتی بر این «محفلکها» تحمیل میشود و مسیر اصلی و نهائی و غائی آن نیز توسط استعمار مشخص خواهد شد. به همین دلیل است که معمولاً رژیمهائی از نوع حکومت اسلامی قادر به بازساخت سیاسی، ایدئولوژیک و سازمانی خود نیستند.
برای بررسی این عجز و ناتوانی که رژیمهای استعماری در بازسازی خود خواهند داشت میباید ورای سخن گفتن از طبیعت نطفة سیاسی نگاهی نیز به آنچه بالاتر «محفلک» خواندیم داشته باشیم. این «محفلکها» نوع بسیار «اتمیزه» و تحلیل رفتهای از محافلاند، و اعضایشان معمولاً از چند ده تن فراتر نمیرود. برخلاف آنچه تصور میشود این محفلکها بازتابی از آنچه مینمایند نیز نیستند، به طور مثال طی دوران پهلوی «محفلک» دربار برخلاف معمول نمایندة فئودالیسم و ساختارهای فئودال از قبیل بنیاد مذهب، خوانین و قدرتمداران و حتی سرمایهداران کشور نبود؛ «محفلک» دربار یک روبنای مضحک از سلطنت را به نمایش میگذاشت، و این «روبنا» قدرت تشکیلاتی و کارورزانهاش را نه از بنیادهای حامی تاج و تخت که از دست نیروهای سرکوبگر «نظامی ـ امنیتی» که توسط ایالات متحد در ایران تشکیل شده بودند دریافت میکرد. دریافت درست این «مهم» از طرف تحلیلگر حائز اهمیت فراوان است، چرا که در بررسی روشها و اسلوب کار یک حاکمیت استعماری که نهایت امر استبدادی نیز هست شناخت از عملکرد «محفلکها» یکی از کلیدیترین مسائل خواهد شد.
به طور مثال، فقط با استفاده از آنچه «تعریف» واژة محفلک خواندیم امروز میتوان ارتباط ویژهای را مورد بررسی قرار داد که میان «شخصیتهای» به اصطلاح طراز اول حکومت اسلامی با حوزههای علمیة شیعیمسلکان، آیات عظام و حتی مراجع تقلید به راه افتاده. هر چند ما به هیچ عنوان مبلغ توهمات و الهامات شیعیمسلکان نیستیم، این حق را برای هموطنان قائلایم که در اعتقادات شخصی خود آزاد باشند. در نتیجه دلیلی بر محکومیت دربست تعلقات دینی نمیبینیم، با این وجود به صراحت شاهدیم دولتی که خود را نمایندة مذهب شیعة اثنیعشری معرفی میکند، نه امروز که از دیرباز هر گونه ارتباط خود را با «محافل» مذهبی به طور کلی قطع کرده! طی نماز عیدفطر امسال، هیچ یک از مراجع تقلید روز عید فطر را با علی خامنهای همزمان «جشن» نگرفتند؛ و میدانیم که اصولاً علی خامنهای از نظر حوزوی در شرایطی نیست که حق تعیین عیدفطر را داشته باشد! این سئوال پیش میآید که «اسلام» و مسائل شرعی و فقهیای که حوزهها مدعی حل و فصل آن هستند، توسط چه کسانی رتقوفتق میشود؟ آیاتعظام و مراجع تقلید یا افرادی به نامهای علی خامنهای و احمدینژاد؟
این دقیقاً همان معضلی است که طی دوران پهلویها بر فضای سیاست کشور سایه انداخت. و همان سئوالی است که پیشتر نیز مطرح کرده بودیم. مطلب را خلاصه میکنیم، تشکیلاتی که امروز به نام مذهب بر کشور حاکم شده هیچ ارتباطی با بنیادهای مذهب در ایران ندارد؛ یک سازماندهی کودتائی است که نه پس از هیاهوی 22 خرداد، که با تکیه بر نخستین غائلههائی که نهایت امر به فروپاشی حکومت پهلوی در 22 بهمن 57 انجامید بر کشور تحمیل شده. خواستها و انتظارات این بنیاد کودتائی کاملاً روشن است: فراهم آوردن زمینة چپاول نفت، سرکوب نهضتهای آزادیخواه ایران از هر قبیل و هر قماش، فراهم آوردن زمینة نابودی بنیادهای اقتصادی، مالی و صنعتی و نهایت امر فراهم آوردن زمینة فروپاشی آتی! فروپاشیای که باز هم در راستای منافع سیاستهای استعماری میباید یکی از همین روزها گریبان این حکومت دستنشانده را نیز بگیرد! این خلاصهای است از آنچه در پروندة سیاسی و تاریخی حکومت اسلامی آیندگان در قالب «تاریخ» خواهند خواند. بقیة مسائل تزئین واقعیاتی است که در بالا آوردیم؛ پیشرفتهای صنعتی، خدمت به اسلام، استقلال سیاسی و فرهنگی و غیره تماماً تزئینات نطفة استعماری است که در 22 بهمن توسط ساواک و شهربانی پهلویها پایهریزی شده.
در مطلب پیش این سئوال را مطرح کرده بودیم که در شرایط فعلی «چه میباید کرد؟» مسلماً ملت ایران هنوز جوابی بر این پرسش مهم و تاریخی نیافته، ولی نبود جواب بر این معضل دلیلی بر گنگگوئی نیست؛ میباید راه حلی یافت. استعمار غرب که در عمل پدرخواندة این حکومت به شمار میرود در برنامههای خود دچار بحران شده، و دیدیم که چگونه طرحهای استعماری «اصلاحطلبی» بجای آنکه راهحلهای کودتائی و «ایدهآل» برای غرب در ایران بگشاید نهایت امر هم آمران کودتاهای آینده را بدنام کرده و هم حکومت اسلامی را از هر گونه اعمال سیاست عاجز! دولت احمدینژاد امروز دیگر موجودیت سیاسی و تشکیلاتی ندارد، فقط با نیمنگاهی به فرار مهرههای این رژیم از کشور و تقاضای پناهندگی اینان از غرب میتوان به شمهای از جو حاکم بر جامعه دست یافت. دیروز سخن از تقاضای پناهندگی زن جوانی به نام نرگس کلهر، دختر مشاور رسانهای احمدینژاد از کشور آلمان بر صفحة سایتها خودنمائی میکرد، امروز فرار مهدی رستمپور، از مجریان و برنامهسازان «صداوسیما» و تقاضای پناهندگی وی از دانمارک مطرح میشود! این فرار و گریزها فقط قسمت نمایان کوهیخی است که حکومت اسلامی در بطن جامعه در کار برپائی آن است. همانطور که گفتیم حکومت مجری فروپاشاندن خود نیز خواهد بود؛ این یکی از همان فرامین فرامرزی است که در دستورکار این نوع حکومتها قرار میگیرد.
فرار این افراد از کشور که فقط نمونههای کوچکی از آن بر سایتها خودنمائی میکند نشاندهندة این اصل کلی است که اگر خروج از حکومت اسلامی از دههها پیش تبدیل به یک «آرمان» گروهی برای جوانان ایران شده بود، امروز افرادی همچون دو نمونة بالا، از بطن حکومت اسلامی خود را جدا کرده به دامان مخالفان فرار میکنند! آقای رستمپور فرمودهاند:
«به ندرت کسی در صدا و سیما با حاکمیت همراه است!»
رادیوفردا، 21 مهرماه 1388
ما هم این مسئله را در همینجا عنوان کنیم که ورای سخنان ایشان افرادی که در صداوسیما کار میکنند همگی تحت یک رژیم فوقامنیتی به استخدام در آمدهاند و پروندههای استخدامیشان به توشیح «معرفهای» امنیتی و شناخته شدة سپاه پاسداران، دولت، بسیج و دیگر نهادهای سرکوبگر رسیده! در نتیجه ابراز این سخنان از جانب این فرد را میباید در چارچوبی بسیار ویژه مورد بررسی قرار داد. چارچوبی که نهایت امر ما را به تحلیل شیوههای فروپاشانی در حکومتهای دستنشانده توسط سازمانهای عریض و طویل استعماری میرساند. ما بر خلاف کسانیکه در اوپوزیسیون ایران جا خوش کردهاند و مرتباً سخن از «گشودن راه خروج» برای هواداران حکومت اسلامی جهت پیوستن اینان به اوپوزیسیون بر زبان میرانند، معتقدیم که بجای «گشودن راه خروج» بر اینان، بهتر است «راه ورود» برای عناصر آزادیخواه، انسانمحور، دمکرات و آزادیطلب در بطن این به اصطلاح اوپوزیسیون باز کنند. ما این سئوال را به صورتی بسیار جدی امروز در برابر خوانندگان این وبلاگ مطرح میکنیم و انتظار داریم کسانیکه ادعای «رهبری» حداقل گروهی از مخالفان حکومت اسلامی را مرتباً با افتخارات فراوان یدک میکشند بر این سئوال پاسخی بیابند: چرا برای «ورود عناصر» آزادیخواه به بطن این جریانات سیاسی تلاشی صورت نمیگیرد، و در عوض تمامی عملة ظاهراً «نادم» فاشیسم آخوندی مورد عنایتهای فراوان قرار میگیرند؟ آیا این «لطف» و عنایت به این دلیل نیست که حضرات ترجیح میدهند با افرادی همکار و همخور و همراه باشند که در امر نوکری برای یک نظام فاشیست و سرکوبگر تجربیات موفقی را پیشتر از سر گذراندهاند؟
به این عمل که امروز توسط اوپوزیسیون «ایرانینما» صورت میگیرد، مبارزه در راه آزادی کشور نمیگویند؛ این اعمال به معنای «سربازگیری» جهت برپائی پادگانهای جدید است. همانطور که روحالله خمینی نیز بجای حمایت از گروههای سیاسی، احزاب، تشکلهای مختلف کارگری و سندیکاها و سازمانهای اصناف و غیره، از کودتای ارتشیان و هماهنگی اوباش و اراذل خیابانی قدردانی میکرد، از کسانیکه که به قول وی «به انقلاب پیوستند!» در عمل دیدیم، و امیدواریم دیگران نیز دیده باشند که این «قدردانیها» از نظامیان نادم، شهربانیچیهای پوست عوض کرده، ساواکی ریشدار شده، و لاتواوباش «جاویدشاه» که تبدیل به «حزبالله» شده بود نهایت امر حکومت اسلامی را در چه مسیر و جهتی رهنمون شد: فاشیسم، سرکوب، آدمکشی و نهایت امر نوکری در بارگاه استعمار. پس آنان که امروز مرتباً بر طبل «گشودن راه خروج» برای نوکران حکومت اسلامی میکوبند در عمل و در واقع آرزوهای باطنی خود را جهت برقراری یک حکومت از نوع «ولایت فقیه»، البته با آب و رنگی متفاوت، و با تکیه بر همین مهرهها و کارکنان به نمایش گذاشتهاند. میبینیم که نزدیکان و مشاورانشان را هم عملاً از میان همین نوکران سابق و نادم دستگاه «ولایت فقیه» انتخاب میفرمایند.
به همین دلیل نیز در اینجا گفتیم که اظهارات امثال رستمپور و کلهر را در محکوم کردن حکومت اسلامی نمیباید جدی گرفت و نباید برای آنها در مقام یک برخورد اجتماعی اهمیت قائل شد. این «رفتار» بازتاب یک سیاستگزاری استعماری است؛ هر چند این افراد خود از عملکردشان هیچ اطلاعی نداشته باشند. امروز میبینیم که با سخنرانیهای امثال حسینعلی منتظری، صانعی و ... دولت اسلامی دقیقاً در مقام یک حکومت غیرمذهبی خود را در برابر «استفهامات» شرعی مذهبیون گرفتار میبیند! اگر روحانیت وابسته و جنایتکار شیعه پس از سه دهه سرکوب امروز با چرخاندن فرمان خودروی «استعمار» قصد دارد ارباباناش را در مسیر «ایدهآل» رهنمون شود، میباید از کسانیکه در منجلاب متعفن همین روحانیت، آنهم پس از عملکرد هولناکاش، به دنبال مرورایدهای غلطان میگردند پرسید، شما اگر بر اساس اظهاراتتان با فاشیسم و سرکوب و استعمار و استبداد بیگانهاید، با روحانیتی که مستقیم و غیرمستقیم، حداقل طی سه دهة اخیر به صورتی علنی همکار استبداد بوده چه کار دارید؟ چرا اینهمه آب به آسیاب اینان میریزید؟
در گامهای نخست این سئوال را مطرح کردیم که «چه باید کرد؟» اینک سعی در ارائة مسیرها و جریانات امکانپذیر داریم. نیروهای آزادیخواه، دمکرات و انسانمحور میباید تکلیف خود را با جریانات فاشیست، چه مذهبی و چه غیرمذهبی، که از تاریخچهای دیرینه نیز در کشورمان برخوردارند روشن کنند. فروافتادن در عمق منجلاب تبلیغات این گروهها، و سعی در پنهان نمودن آرمانهای انسانمحور به بهانة «میدان ندادن به تضادها» کار را به همان فاجعة 22 بهمن خواهد کشاند؛ اگر کسی فکر میکند که فروپاشی ابرقدرت کمونیست در شمال ایران، دیگر جائی برای قتلعام مخالفان فاشیسم در کشور باقی نگذاشته، در همینجا بگوئیم سخت در اشتباه است. سرمایهداریهای جهان از جمله سرمایهداری نوپای روسیه به این سادگیها با آزادیخواهی در ایران کنار نخواهند آمد، این آزادیخواهی که نهایت امر میباید کار را به پایهریزی مطبوعات آزاد، جامعة قانونی و شکلگیری احزاب و فعالیتهای سیاسی در چارچوبهای «عرفی» و «قانونی» برساند، مستقیماً با منافع اینان از نظر اقتصادی، مالی و تجاری در تضاد قرار میگیرد. در مورد هماهنگی فساد دستگاه اداری در حکومتهای مستبد و منافع مستقیم استعمار هزاران کتاب و جزوه به رشتة تحریر درآمده و در اینجا هر چه ما بگوئیم فقط دوبارهگوئی و تکرار مکررات خواهد بود. از طرف دیگر عملکرد سیاسی محافل سرمایهداری جهانی در برابر معضلاتی که امروز مبتلا به جامعة ایران است به صراحت نیات واقعی و اساسیشان را از هم اینک به نمایش گذارده.
هیچ کشوری در میان دمکراسیهای اروپائی، آمریکائی و حتی انواع آسیائی آن از جنبشهای دمکراتیک در ایران حمایت نمیکند. همانطور که دیدیم و کور هم نبودیم، اینان تحت عنوان حمایت از دمکراسی یک آدمکش شناخته شده به نام میرحسین موسوی را مورد «عنایات» فراگیر رسانهای قرار دادهاند! این عمل بخوبی نشان داد که مقصود نهائی غرب از دمکراسی و آزادی در ایران همان خط جهنمی امامخمینی است که با دستهای مقدس «ام. آی. 6» در بطن کودتای آمریکائی 22 بهمن در ایران مستقر شده بود. اگر کسانی دچار توهم هستند بهتر است هر چه زودتر ابر توهم را از افکار و دیدگانشان بشویند، در غیراینصورت بر سرشان همان خواهد آمد که بر سر همفکران و همرزمانشان.
در مطلب پیشین از بنبست تشکیلاتی که استعمار در برابر ملت ایران قرار داده سخن گفتهایم، تکرار مکررات نمیکنیم، ولی در اینجا میباید تأکید کرد که این «بنبست» یک ساختار قدرتمند «راهبردی» است و به این سادگیها نمیتوان از چنبرة چرخدندههای انسانسوز آن گریخت. با غرغره کردن آیات قرآن، یا بازگوئی طوطیوار «تئوریهای» چپ، و یا حتی به کشتن دادن چندین هزار نفر راه خروج از این بنبست گشوده نخواهد شد؛ این راهی است که میباید با سلاح عقل از آن گذشت، عقلی که امروز بیش از پیش در بطن اوپوزیسیون ایران نایاب شده.
نسخة پیدیاف ـ اسکریبد
نسخة پیدیاف ـ آدردرایو
نسخة پیدیاف ـ مدیافایر
نسخة پیدیاف ـ داکستاک
نسخة پیدیاف ـ ایشیو
نسخة پیدیاف ـ فایل باکس
فیلترشکنهای جدید15اکتبر2009
firsthere.info
inetfixer.com
musttry.info
supercloak.info
addus.info
hurricanedatacenter.com
mustget.info
unblockpal.com
allowin.info
8a0.com
firstmove.info
startseek.info
bypassgmail.info
trickthem.info
justhunt.info
magicalwarfare.info
allowfun.info
newprivacy.info
likecloaks.info
keepprivate.info
firstprivacy.info
mustuse.info
newwaysin.info
covertrail.info
likebest.info
pageall.info
thesneeky.info
likesome.info
keepmany.info
mixingblogging.com
firsthide.info
coolsend.cn
themust.info
mustsurf.info
addthere.info
justcome.info
myfreetunnel.com
thecloaked.info
facebookunblockproxy.cn
newseeks.info
proxiies.com
superprivacy.info
nqjo.com
facebookproxyserver.cn
bypassfiltering.info
justmany.info
hideus.info
unblockproxysite.cn
newthere.info
likeprivacy.info
Posted at 04:18 pm by saeed-saman
Permalink
Tuesday, October 13, 2009
در وضعیت نامعلوم سیاسی که در حال حاضر بر کشور سایه افکنده این سئوال مطرح میشود که، «چه باید کرد؟» مسلم است که هر یک از گروههای مختلف سیاسی در برابر این پرسش جوابی در چارچوب نگرش، انتظارات، طرزتفکر و آرمانهای خود دارند. در همینجا بگوئیم که یکی از مهمترین مشکلات و معضلاتی که در برابر جامعة ایران طی سالهای آینده قد علم خواهد کرد، نه وجود این نگرشها و انتظارات و آرمانهای مختلف، که «پنهانکاری» گروهها در نمایاندن، علنی کردن و تئوریزه کردن این نگرشهاست.
مردهریگ زیستی 80 ساله در بطن فاشیسم دستنشانده، فرهنگ سیاسی کشور را به مرحلة «ضدفرهنگ» سوق داده. ساختار تفکر سیاسی دچار آنچنان فروپاشیای شده که مشکل میتوان طی چند سال از سیطرة این «ضدفرهنگ» پای بیرون گذاشت. از طرف دیگر هنوز برخی نمایندگان سیاسی حکومت اسلامی و حتی برخی خارجنشینانی که خود را «اوپوزیسیون» معرفی میکنند سعی دارند همین «ضدفرهنگ» را در مقام «فرهنگ سیاسی معاصر» به ملت ایران تحمیل کنند. در کمال تأسف تلاشی جهت از میان بردن این «توهمات» و جایگزین کردن نوعی نگرش ساختارگرایانه ـ نه در مفهوم فلسفی که در قالب شکل دادن به بنیادها و تحرکات سیاسی ـ صورت نمیگیرد.
بارها در مورد فقر تأسفبار فرهنگ سوسیالیسم در ایران سخن گفتهایم؛ مسببین این فرهنگ فروهشته را نیز در درجة نخست چپگرایان کشور معرفی کردهایم. ولی این فروهشتگی به هیچ عنوان مختص «چپ» نیست. اگر این مسئله را در مورد چپ به دفعات عنوان کردیم به این دلیل بود که تفکر جهانوطنی و انترناسیونال را در مفاهیم کلیشان غیرقابل تلفیق با فروهشتگیهائی میدانیم که بنیاد «ضدفرهنگ» سیاسی کشور به آن آغشته شده. با این وجود گروههای راستگرا به همین اندازه دچار از هم گسیختگی ساختاری هستند. با یک تفاوت کلی؛ راستگرایان همیشه گزینة چرخش به جانب فاشیسم را در صور مختلف خود ـ بومی، دینی، مذهبی، قومی، و ... ـ در چنته محفوظ نگاه میدارند، در شرایطی که این گزینه برای «چپ»، حتی اگر به صورت دیکتاتوری استالینیست به مرحلة ظهور برسد پایان کار و آغاز سقوط خواهد بود. همچنانکه در اروپای شرقی نیز به صراحت دیدیم.
یکی از «دادههای» غیرقابل تردید که برآمده از تجربیات ملتها در آغاز هزارة سوم میلادی است، خصوصاً در مباحث «چپ»، همان احترام به آزادی و اجتناب از فروافتادن در منجلاب دیکتاتوری خواهد بود. این دیکتاتوری در صورت «تحقق» نخستین گامهای خود را در مسیر نابودی نقش تودهها برمیدارد و ساختارهای برآمده از چنین سرکوبی دیگر به کار کسی جز مستبدان و منتفعان از قدرت نخواهد آمد. پس چه بهتر که بحث امروز را با بررسی «آزادی» آغاز کنیم. اگر قرار است «آزادی» نهایت امر تبدیل به سرفصلی تعیینکننده در مسیر مبارزات ملتها جهت تحقق آرمانهای کهن باشد بحث در مورد آن اجتنابناپذیر خواهد بود. و در همین چارچوب است که میباید «آزادی» را نه صرفاً در بطن یک استدلال کلامی که در مسیر یک حرکت «ساختارسازانه» مورد توجه قرار داد.
میدانیم که بحث «آزادی» بسیار گستردهتر از آن است که برخی سیاستبازان در بوقوکرنا میگذارند. به طور مثال در تمامی سایتها، حتی از دهان پیروان علی خامنهای سخن از «آزادی» میشنویم؛ همه امروز طرفدار آزادیاند! با این وجود میباید قبول کرد که واژة «آزادی»، خارج از مفاهیمی که در بطن یک ساختار مشخص و معین میتواند به خود گیرد، اصولاً فاقد هر گونه مفهومی است. آزادی میباید در چارچوبهای فلسفی، اجتماعی، مالی و اقتصادی مورد بررسی قرار گرفته، ساختارهای حقوقی و مناسب جهت حمایت از آزادی و به ارزش گذاشتن آن در جامعه پیشبینی شود. در غیراینصورت شعار آزادی نه تنها برای جامعه «آزادی» به ارمغان نخواهد آورد که فقط وسیلهای خواهد شد در دست شیادان و صحنهگردانان جهت تشویق و فراهم آوردن زمینة سرکوب جامعه در گسترهای هر چه فراگیرتر.
اینجاست که «پنهانکاری» به عنوان یکی از فعالیتهای «اساسی» و «سیاسی» کشور در مسیر آینده بحرانآفرین میشود. ولی این «پنهانکاری» نیز دلائلی دارد. به طور مثال، طرز برخورد حکومت اسلامی با پدیدههای مختلف تا حدودی روشن شده؛ و علیرغم عشق عمیق فاشیسم به «گنگگوئی» و «توهمپراکنی»، یک حکومت نهایت امر در حد و حدودی پای از «گنگدوستیهای» معمول بیرون گذارده مواضع خود را «روشن» میکند. موضعگیری مخالفان حکومت نیز سریعاً تبدیل به بازتابی در برابر همین «شفافیتهائی» خواهد شد که مسلماً آنقدرها از اهمیت و ارزش برخوردار نیست. باید قبول کرد که این رابطة «دوگانه» مولود عوامل مشخص «مادی» است.
طی سالیان دراز به دلیل دستنشاندگی حکومت و گسترش اقتصاد وابسته به صدور نفتخام، جامعه از شکل دادن به هر گونه فعالیت اقتصادی و مالی خارج از کنترل مستقیم و یا غیرمستقیم دولت محروم مانده. و از آنجا که در مباحث سیاسی و اجتماعی مسائلی همچون آزادی، حقوقانسانها، حقوق شهروندی، نقش مطبوعات و ... میباید در چارچوب ساختارهای حاکم مالی و اقتصادی مورد بحث قرار گیرد تا بتواند از پایهای عملیاتی، شفاف و انسانمحور برخوردار شود، حضور بلاانقطاع یک دولت مستبد در رأس تمامی فعالیتهای اقتصادی به صراحت هم دولت را بیش از پیش مستبد و خودرأی کرده و هم جامعه را در برابر این تحکم و آمریت بیسلاحتر و بیدفاعتر. شرایط سیاسی کشور نتیجة یک «چشمبندی» نیست، و بیدلیل هم نیست که امروز دولت احمدینژاد بجای آنکه در کشور پالایشگاه بسازد، ترجیح میدهد بنزین را از خارج وارد کند!
ساخت پالایشگاه، آنهم در حد نیازهای امروز کشور به تحرک سرمایه، اشتغال گستردة تودههای کارگری و کارمندی، شکلگیری اجتنابناپذیر شبکههای توزیع و تولید موازی و هزار و یک پدیدة مستقیم و غیرمستقیم صنعتی و حرفهای و اجتماعی منجر خواهد شد که هر کدام نیازمند مدیریت و کارشناسی است. در چنین ساختاری نقش گروههای مختلف شهروندان پررنگتر میشود، و دولت در برابر صفوف فشردة کارگران، کارمندان، حقوقبگیران، مقاطعهکاران و غیره قرار خواهد گرفت. ادارة این گروه پرشمار برای دولتی که سعی دارد ملت را در هر مقطع تشکیلاتی به عقب بنشاند یک دردسر سیاسی و سازمانی به همراه خواهد آورد. در صورتیکه سفارش بنزین به خارج از کشور و فروش آن در سطح شهرها نیازمند چنین ساختاری نیست.
میبینیم که بیکاری گستردة جوانان، بیبرنامگی «ظاهری» دولت، اقتصاد بیمار و مفلوک و تشکیلات دولتی که به بیمار روبهمرگ ماند، هر کدام دلائلی دارد؛ اگر حکومت جمکران مدعی است که از آسمان «مأموریت» الهی دریافت کرده، مصائبی که طی سه دهه بر ملت ایران حاکم شده هیچ ارتباطی با عرش اعلی نداشته، تماماً زمینی، مادی و دستساز منافع محافل در داخل و خارج است. خلاصه میکنیم این دولت و این نظام سیاسی در ساختاری که در بطن آن شکل گرفته، جهت حفظ موجودیت خود نیاز دارد که هر چه بیشتر جوانان، فرهیختگان، صاحبانفن، و به طور کلی نیروی کار را منجمد کرده، از طریق این انجماد که با حمایت صنایع و بانکها و محافل غرب بر ملت ایران تحمیل میکند برای عجز «دستگاه» در برآوردن نیازهای ملت پوشش و توجیه مناسب ارائه دهد.
به طور کلی دولت فاشیست بر خلاف تمامی شعارهائی که معمولاً با آنها سر خلقالله را گرم نگاه میدارد یک هدف غائی و اساسی بیشتر نخواهد داشت: حفظ موجودیت فاشیسم به هر قیمت بر اریکة قدرت! اگر این دولت با فروپاشاندن ساختارهای اقتصادی و مالی و وابسته کردن هر چه گستردهتر کشور، از آب آشامیدنی گرفته تا نان شب به محافل استعماری میتواند به حفظ موجودیت خود ادامه دهد مسلم بدانیم که همچون نمونة حکومت اسلامی یک لحظه نیز در اینکار تردید نخواهد کرد. این حکومت در راه حفظ موجودیت خود دو نسل کامل از جوانان کشور را نابود کرده، یک اقتصاد قرونوسطائی و شیخی بر ملت ایران حاکم نموده و جامعه را به مرز اخلاقیات و روابط قرونوسطی هدایت کرده؛ اگر بیش از این نیز به پسرفت نیاز داشته باشد، و ارباباناش اجازه دهند کوچکترین تردیدی نخواهد کرد.
حال این سئوال مطرح میشود که در بطن ساختاری که در هر گام ملت را به حاشیه میراند تا دولت و روابط مستبدانة نشأت گرفته از نقش دولت را در بطن جامعه به صورتی ساختگی «تزریق» کند، چگونه میتوان بحث آزادی، آنهم در ساختاری اجتماعی و مالی و اقتصادی و فرهنگی را آغاز کرد؟ نتیجة عملیات گستردهای که حذف ملت از روابط اجتماعی و اقتصادی بوده امروز در برابرمان قرار دارد؛ ملت مجبور خواهد شد که چهره به چهرة یک دولت دستنشانده و مستبد «بحثآزادی» را نیز به پیش راند! مسلم است که چنین بحثی، در چنین فضائی راه بجائی نخواهد برد. دولت پیوسته بر امتیازاتی که به دلیل عقبراندن ملت از روابط اجتماعی و اقتصادی و مالی به ناحق و از طریق ساختوپاخت با اجنبی کسب کرده پافشاری خواهد کرد، و ملت نیز نهایت امر جز «نفی» تمام و کمال این حاکمیت راه دیگری در برابر خود نخواهد دید. این است نتیجة عملکرد یک استبداد دستنشانده که اهرمهای اصلی و حامی آن در خارج از کشور قرار گرفته.
شورشهائی که تحت عنوان مخالفت با «تقلب در انتخابات» سراسر کشور را فراگرفت، اگر از طرف برخی محافل غرب به دلائلی مورد حمایت قرار گرفته بود، از نظر «زمینة عملی» وامدار همین بنبستی است که در بالا آوردیم؛ بنبستی که گسترش روابط استعماری طی 8 دهه سیطرة غرب بر «دولت»، ساختار دولت و دستگاه حاکمه تحمیل کرده، و اینان را اینچنین به سهولت در برابر ملت قرار میدهد. دولت اگر واقعاً از نظر اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و مالی نمایندة کنشها و واکنشهای تودهها و ساختارهای مالی و اقتصادی داخلی میبود نمیتوانست با چنین وحشیگری مردم را در کوچه و خیابان سرکوب کند. بعد هم نمایندگانش را برای «هارت و پورت» به رادیو و تلویزیونی بفرستد که ظاهراً با اعتبارات برآمده از همین روابط و ضوابط اداره میشود! آنچه طی بحران «پساانتخاباتی» در ایران گذشت، خارج از تمامی ابعاد تحلیلیاش ـ این ابعاد را طی مطالب گسترده تشریح کردهایم ـ نشاندهندة وابستگی حکومت اسلامی به مراکز تصمیمگیری خارج از مرزها بود.
حال میباید دید این ساختار دستنشانده چگونه میتواند در گفت و شنودی سازنده در برابر ملت بنشیند؟ از یک اصل کلی گریزی نیست؛ ملت ایران اگر میخواهد به اهدافی در راستای تأمین آزادیهای سیاسی، مطبوعاتی و دستاوردهائی مالی و اقتصادی نائل آید نهایت امر میباید این ساختار را به پای میز مذاکره بنشاند، ولی شاهدیم که این ساختار با جمع کردن اوباش و اراذل در اطراف خودروی علی خامنهای طی سفرهای استانی هنوز سعی دارد خود را «نمایندة» گروهی از ایرانیان معرفی کند که در عمل دیگر موجودیتی خارج از یارانههای دولتی ندارند. خلاصه میکنیم این حکومت در عمل هم نمایندة این «بنبست» همهجانبه شده، و هم یکی از منتفعان واقعی آن به شمار میرود!
در همینجا بگوئیم که محافل استعماری غرب، یعنی همانها که این بنبستها را در زندگی سیاسی و اقتصادی و فرهنگی جوامع ضعیفتر به وجود میآورند بخوبی از وجود بنبستها آگاهاند. و همانطور که در بحرانهای دستسازی که طی 8 دهه سرنوشت ملت ایران را هر کدام در مسیری رقم زده شاهد بودیم، بهرهوری از این «بنبست» نهایت امر تبدیل به یکی از تخصصهای استعمار غرب در جهان سوم شده.
ولی امروز شرایط تا حدودی تغییر کرده، چرا که اگر غرب بنیانگزاری «بنبستها» را به امر تخصصی خود تبدیل نموده، امروز خود نیز پای در بنبست وسیعی گذاشته. و جهت خروج از همین «بنبست» که به دلیل روابط ویژة محافل غرب با سرمایهداری نوپای روسیه ایجاد شده، غرب سعی تمام داشت تا طی چند تجربة «ناموفق» در حکومت اسلامی «دخلوتصرفهائی» در مسیر منافع استراتژیک خود صورت دهد. البته شکست غرب در اعمال این «دخلوتصرفات» نه به دلیل «مقاومتهای» فرضی مقاممعظم و این چرندبافیها، که صرفاً به دلیل مخالفت روسیه با دستدرازی غرب به محدودة همسایگی مسکو رخ داده. روسیه همانطور که پیشتر نیز در وبلاگها به کرات گفتهایم، بر خلاف روند حاکم طی دوران «جنگسرد» در دو مورد ویژه که ترکیه و ایران باشد، با شکلگیری ساختارهای استراتژیک و درازمدت استعماری غرب، ساختارهائی که تبعات درازمدت بر اقتصاد، سیاست و مسائل نظامی در این ممالک به همراه بیاورد کنار نخواهد آمد!
اهمیت این مسئله به دلیل نیازهای آتی سرمایهداری روسیه آنچنان حیاتی شده که امروز شاهد عقبنشینی ساختارهای نظامی و حتی امنیتی غرب هم در ایران و هم در ترکیه هستیم. دیروز انصراف رسمی ترکیه از برگزاری مانورهای مشترک با نیروهای اسرائیل و آمریکا ـ روزینامة کیهان این عقبنشینی را ترس از جمکران معرفی کرد ـ به صراحت نشان داد که عضویت ترکیه در سازمان آتلانتیک شمالی هر چه بیشتر جنبة فرمالیته و روبنائی به خود گرفته. ترکیه در چشماندازی که قراردادهای اخیر با ارمنستان نشان داد بیشتر متعلق به محدودة نفوذ مسکو خواهد بود تا چرخی از گاری نظامی ناتو! این صورتبندیای است که در مورد ایران نیز به همین صراحت از هم اکنون میباید قبول کرد.
حکومت اسلامی ایران و حکومت ترکیه در واقع هر کدام قسمتهای نمایان کوهیخ سنتهای استعماری منطقهاند؛ ریشههایشان را عملاً میباید در محافل کودتاهای میرپنج و آتاتورک جستجو کرد. با این وجود اگر دیروز محافل کودتائی در ایران برای غرب مایة نعمت مالی و اقتصادی بودند، امروز در چارچوب روابط جدید وبال گردن و مزاحم شدهاند! به همین دلیل شاهد تحرکات «اصلاحطلبانة» یک آخوند حکومتی به نام سیدمحمد خاتمی هستیم، و دنبالة این تحرکات امروز به بحرانی به نام «جنبش سبز» نیز کشیده شده. ولی اینکه «جنبش سبز» تا چه حد میتواند نیازهای جامعة ایران را در رفع سلطة استعماری برآورده کند جای بحث و گفتگو هنوز باقی است.
اگر این به اصطلاح «جنبش سبز» قصد بیرون بردن جامعه از همان «بنبست» کذائی را دارد، میباید در نخستین گام بجای ایجاد فضاهای ملتهب و هیجانزده، تظاهرات و «مرده باد! زنده باد»، سعی در ایجاد فضای «گفتگو» در جامعه داشته باشد. فضائی که نهایت امر ساختار دولت را در قوالب سنتی و ضددمکراتیک آن بشکند. ولی میبینیم که چنین فضائی در حرکت «جنبش سبز» به هیچ عنوان محلی از اعراب ندارد. خلاصه میگوئیم به دلائل بالا استنباط ما این است که «جنبش سبز» را میباید صرفاً تحرکی استعماری در چارچوب تلاشهای نوین غرب در مسیر دستکاری حکومت اسلامی ایران و هماهنگ کردن آن با نیازهای نوین غرب در منطقة آسیای مرکزی به شمار آورد.
با این وجود برخی از تشکیلات سیاسی که در میانشان حتی عناصر «چپ» نیز دیده میشود از این وحشت دارند که با فروپاشی نظام اسلامی نوعی حکومت نظامی به صورت مستقیم و یا در همگامی با یک سلطنت ظاهری به کشور بازگردد. نخست باید گفت که حکومت نظامی از دورة میرپنج تا به امروز بر کشور حاکم بوده، و طی هیچ دورهای این حکومت نظامی دچار «سکته» و گسست نشده. هر چند که ایران از بحرانهای گسترده عبور کرده، و حتی تغییراتی ظاهراً بسیار «پایهای» نیز در بنیادهای حکومتی ایجاد شده باشد. در نتیجه جواب ما به این جماعت صریح و روشن است: حمایت از حکومت اسلامی، جنبش سبز یا دیگر محافل، به بهانة اجتناب از کودتای نظامی و جلوگیری از بازگشت سلطنت نظامی و فاشیست هیچ محلی از اعراب ندارد. حکومت اسلامی سوای ریش و پشم و چادرسیاه و لاتبازیهای معمول همان حکومت نظامی و سلطنت فاشیست پهلوی است. خلاصة کلام سوای «ظواهر»، بنیادهای ایندو رژیم یکساناند، تکیهگاههای داخلی و خارجیشان نیز به همچنین. پس این گروههای سیاسی بهتر است توضیحات مقبولتری در توجیه مواضعشان ارائه دهند. در کشور ایران پس از کودتای میرپنج هیچ ساختاری جز «پادگان» جهت حمایت از دستگاه دولت وجود نداشته، این دولتها از آن روزگار تاکنون نه احزاب سیاسی را به رسمیت شناختند، نه اتحادیههای اصناف و تجار و بازرگانان و محصلین و مربیان و حتی کارگران را. تکیهگاه تمامی این دولتها فقط نیروهای مسلح بوده، پس بهتر است موضع برخی چپنماها بهتر از اینها روشن شود. در ثانی، همانطور که پیشتر نیز گفتیم شرایط استراتژیک منطقه به طور کلی تغییر کرده، و سخن گفتن از بازگشت به حکومتهائی که تنها دلیل موجودیتشان حاکمیت روابط «جنگسرد» بوده، در شرایطی که دیگر «جنگسرد» وجود خارجی ندارد، بیشتر به هذیانات بیمارگونه میماند تا تحلیل سیاسی.
در اینجا در مقام یک نتیجهگیری عملی، سعی خواهیم داشت خلاصهای از آنچه در بالا آوردیم ارائه کنیم. نخست اینکه جهت برونرفت از بحران امروز، ملت ایران نیازمند پایهریزی تشکلهای اجتماعی، سیاسی، صنفی و حرفهای است. خارج از حضور گسترده و مسئولانة مردم نمیتوان از بنبست فعلی بیرون رفت؛ البته نیاز به توضیح نیست ولی این «حضور» با خیابانگردی و تظاهرات و هیجانات و شعار «زنده باد، مرده باد» تأمین نخواهد شد. میباید راهکارهای حقوقی، قانونی و تشکیلاتی را جستجو کرد. ولی همانطور که بالاتر عنوان کردیم موجودیت این نوع حکومت در گرو نابودی «گفتوگو» در سطح جامعه و انزوای قشرها، گروهها و دستجات مختلف مردم است. گفتیم که دولتهای برآمده از کودتاها این روش سرکوبگرانه را از دیرباز بر ایرانیان حاکم کردهاند، هر چند امروز به سرکوبها عناوینی از قبیل «مبارزه با ضدانقلاب» و یا حمایت از «ارزشهای اسلامی» و خزعبلاتی از این قماش داده باشند، ما ملت از دیرباز با این ترفندها آشنائیم. اگر این گفتوگو در سطح جامعه جان بگیرد، نخستین بازتاب آن نفی اعمال حاکمیت سرکوبگرانة دولت در موارد مالی، اقتصادی، صنعتی، فرهنگی و ... خواهد بود. ولی فلسفة وجودی این دولتها همانطور که گفتیم به ریشههای مالی، اقتصادی و صنعتی، در بطن محافل استعماری باز میگردد. در نتیجه ملت ایران امروز رو در روی استعمار ایستاده، نه در برابر احمدینژاد و خامنهای که کارگزاران استعمارند.
در همین راستاست که ما از احزاب و گروههای سیاسی میخواهیم بدون پنهانکاری سعی در گسترش واقعی تفکرات سیاسی و ساختاری خود داشته باشند. برخورد «کودتائی» و زیرجلکی با مسائل کشور، به صورتی که طی شرایط «جنگسرد» بر ایران حاکم شده بود برخوردی بسیار مخرب است. میدان سیاست کشور تحت تأثیر این «برخورد» موذیانه و مزورانه تبدیل به یک صحنة بالماسکه شده، صحنهای که در آن شرکتکنندگان همگی لباسهای مبدل بر تن دارند و سعی در تحریف گفتار و نظرات و کردار خود میکنند. این «خودانکاری » یا بهتر بگوئیم «تقیه»، که در کمال تأسف فضای سیاست کشور را اشباع کرده به پدیدهای جان داده که به آن «فقرفرهنگ سیاسی» کشور میگوئیم. این «فقر» را فقط ملت ایران میتواند از میان بردارد، و در این راه مسلماً تکیه کردن به اعمال دولت دستنشانده مشکلی را حل نخواهد کرد.
از طرف دیگر تعمیم گذشتهها به شرایط کنونی، که از سوی بسیاری گروهها و افراد صورت میگیرد به استنباط ما یک برخورد غلط و شتابزده، اگر نگوئیم ضدایرانی است. حکومت اسلامی پس از بساط «انتخابات» اخیر به طور کلی از هم فروپاشیده. تکیة روزافزون دولت بر گروههای فشار خیابانی و تحریک اوباش یونیفورمپوش و یا لباس شخصی و انداختن اینان به جان مردم اگر در کوتاه مدت برای بعضیها «دولت و مکنت» به همراه بیاورد نهایت امر محکوم به شکست خواهد بود. ولی آنچه از امروز میباید به فکر پایهریزیاش باشیم ایجاد شرایطی است که بتواند بر حاکمیت 80 سالة محافل استعماری در کشور نقطة پایان بگذارد. این مهم گویا از دستورکار اکثر آنان که خود را فعال سیاسی مینامند خارج شده. بازگرداندن این مسئله به بطن گفتوگوها و بحثهای سیاسی مهمترین عملی است که در شرایط فعلی میتوان صورت داد.
نسخة پیدیاف ـ اسکریبد
نسخة پیدیاف ـ آدردرایو
نسخة پیدیاف ـ مدیافایر
نسخة پیدیاف ـ داکستاک
نسخة پیدیاف ـ ایشیو
نسخة پیدیاف ـ فایل باکس
فیلترشکنهای جدید13اکتبر2009
proxydemon.net
addus.info
justmany.info
likesome.info
justhunt.info
pageall.info
newlooks.info
newwants.info
flashsurf.info
proxyyoutube.cn
aboutthere.info
thesneeky.info
nocensorship.co.uk
mustsurf.info
newprivacy.info
globalproxy.org
bypassproxymyspace.cn
addthere.info
highanonymityproxy.info
coolsend.cn
thecloaked.info
publicproxyserver.info
newhunts.info
bypassinternet.info
hideus.info
trickthem.info
allowfun.info
proxy.mx
unblockproxysite.cn
mustuse.info
thunderproxy.net
firstcloak.info
newcloaks.info
likecloaks.info
mustseek.info
mustcloak.info
themust.info
proxiies.com
musttry.info
ec1.org.cn
covertrail.info
actthere.info
proxymyspacesite.cn
likebest.info
justcome.info
likeprivacy.info
schoolproxynow.cn
8a0.com
123school.info
allowin.info
Posted at 03:04 pm by saeed-saman
Permalink
Saturday, October 10, 2009
خانم هیلاری کلینتن، وزیر امور خارجة ایالات متحد هفتة آینده عازم روسیه خواهد شد. در رأس تبلیغات رسانهای که در اطراف این سفر دیپلماتیک به راه افتاده، از عزم ایشان جهت متقاعد کردن روسیه برای تحریمهای اقتصادی علیه ایران سخن به میان میآید! باید قبول کرد که دیگر این نوع «تبلیغات» رسانهای تا حدود زیادی افسانهای، اگر نگوئیم مضحک شده. در شرایطی که هیئت حاکمة ایالات متحد عملاً به سه شاخة متفاوت تقسیم شده، و یکی از این شاخکها یعنی شاخهای که شخص اوباما در رأس آن قرار دارد سخن از اعزام بیش از 40 هزار نظامی تازه نفس به مرزهای مناطق تحت نفوذ مسکو، و خصوصاً افغانستان بحرانزده به میان میآورد، بوقهای تبلیغاتی غرب از قماش رادیو فردا، بیبیسی و دیگر بنگاههای سخنپراکنی جهت انحراف افکار عمومی جهان از بحرانی که هم در قلب هیئت حاکمة آمریکا در جریان است، و هم در ارتباطات گستردة استراتژیک بین مسکو و واشنگتن عملاً صلح جهانی را به مخاطره افکنده، بار دیگر دست چلاق نوکران عموسام، یعنی اوباش حکومت اسلامی را گرفته اینان را «مسئلة» اصلی منطقه و دلیل سفر دیپلماتیک خانم کلینتن معرفی میکنند!
نخست بهتر است از بحران در بطن هیئت حاکمة ایالات متحد سخن به میان آوریم. شاهدیم که برای نخستین بار در تاریخ بنیادهای سیاسی و نظامی در ایالات متحد ریاست سازمان پنتاگون که در عمل مهمترین ارگان تصمیمگیری در سیاست خارجی و حتی اقتصاد ایالات متحد به شمار میرود، نه از طرف رئیس جمهور که به صورتی «پنهان» به فردی به نام رابرت گیتس تفویض شده! حضور آقای گیتس، فردی که نه متعلق به خانوادة سیاسی دمکراتهاست و نه هیچگونه تمایلی به شخص ریاست جمهور و سیاستهای وی از خود نشان داده، در رأس مهمترین بنیاد تصمیمگیری اقتصادی، نظامی و سیاسی در آمریکا یعنی تشکیلات پنتاگون ماههاست که نه تنها از طرف تحلیلگران «شایستة» بررسی معرفی نشده که به هر بهانه و تمهیدی سعی در زیر سبیلی درکردن آن داشتهاند! اینجا میباید اذعان داشت که آقای حسین باراک اوباما علیرغم دریافت «نوبل صلح» عملاً پست ریاست جمهوری ایالات متحد را در اختیار نگرفتهاند؛ تصمیمات را اگر در گذشته در بطن محافل میگرفتند و جهت اعلام رسمی و عمومی به ریاست جمهوری ایالات متحد «ابلاغ» میکردند، امروز حتی به ریاست جمهور ابلاغ هم نخواهد شد! بنیادها خود تصمیم میگیرند و در چارچوب منافع خود این تصمیمات را به مرحلة اجرا میگذارند. این است آنچه در حال حاضر از نظر سیاست بینالمللی و خصوصاً اقتصاد پایهای در کشور ایالات متحد در جریان است. این شرح مختصری بود از شاخک اول دیپلماسی ایالات متحد که مسلماً جهت رتقوفتق امور با طرفهای روسی منتظر سفر خانم کلینتن هم نمانده؛ این مسائل پیش از سفر ایشان مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفته است.
رهبری شاخک دوم را خانم کلینتن به همراه «گروهی» که از دورة ریاست جمهوری بیل کلینتن به جای مانده بر عهده گرفتهاند! این گروه همانطور که طی مسابقات انتخاباتی شاهد بودیم هیچگونه تمایلی به سیاستهای باراک اوباما نشان نمیدهد. اینان در عمل همان جناح راستگرایان سنتی در قلب حزب دمکراتاند که در اغلب ایالات جنوبی و مرکزی، سخنگوی قشرهای روستائی و شهرکنشینان سپیدپوست به شمار میروند. قشرهائی که نه رنگینپوستها را تحمل میکنند، نه از اخلاقیات «جهانوطنی» نزد ساکنان شهرهای بزرگ سواحل شرقی و غربی آمریکا دلخوشی دارند، و نهایت امر رفتار و کردار میلیاردرهای حزب جمهوریخواه نیز به مذاقشان خوش نمیآید. اینان به امثال کلینتنها رأی میدهند؛ به هم ولایتیهای به اصطلاح «فرهیخته»، که پیرو «مدرنیسم» مندرآوردی «ولایات» نیز هستند! اینان پیشتر نیز به جیمیکارتر و روزولت رأی داده بودند.
ولی حسین باراک اوباما با اینان متفاوت است. در مرحلة نخست وی نمایندة گروههای فرضاً «آوانگارد» به شمار میرود، از قماش خانوادة کندیها که در بطن حزب دمکرات دهههاست لانه کردهاند. در مرحلة بعدی قشر دیگری نیز از وی حمایت میکند، قشری که پس از مهاجرت گروههای وسیع صاحبان فن از کشورهای آفریقای سیاه و یا آسیا طی دهة 1980 و با تکیه بر «ریگانیسم» حاکم، به سرعت در شهرهای بزرگ ساحل شرقی و غربی متمرکز شدهاند. اینان نه دهقاناند نه کارگر کمجیره و مواجب و نه شهرکنشین یک لاقبا؛ ارزشهای مقدس مشترکی هم ندارند. در نتیجه جهانوطن به شمار میروند و به دلیل برخورداری از فناوریهائی که نیازهای مالی و اقتصادی و صنعتی قشرهای ثروتمند و سرمایهگذاران را میتواند بخوبی ارضاء کند به سرعت تبدیل به مهرههائی غیرقابل حذف و غیرقابل سرکوب در بطن جامعة آمریکا شدهاند. با اینان نمیتوان همان معاملهای را صورت داد که دههها پیش با بردگان، و پس از آن با مهاجران مکزیکی و پورتوریکوئی صورت پذیرفت؛ به عبارت دیگر اینان را نمیتوان مورد بهرهکشی قرار داده، سپس به حاشیه راند. این قشر که در عمل «جدیدترین» پدیدة برخاسته از روند مهاجرت در جامعة آمریکاست، دست در دست گروهی از آمریکائیهای سپیدپوست و به اصطلاح «آوانگارد»، امروز قصد آن دارد که حکومت را به دست گیرد. و حضور باراک اوباما در کاخ سفید نشان داد که این قشر از قدرت عمل مناسبی نیز برخوردار است.
با این وجود ساختار حاکمیت، خصوصاً زمانیکه از یک ابرقدرت سخن به میان میآوریم، به مراتب از آنچه در بالا عنوان شد پیچیدهتر است. در نتیجه حضور اوباما و چنددستگی فعلی در هیئت حاکمة ایالات متحد را نمیباید صرفاً در چرخشهای جمعیتی و تغییرات در ارزشها و مقدسات اجتماعی جستجو کرد. به استنباط ما این چنددستگی نتیجة مستقیم فروپاشیای است که سیاستهای جنگسرد به طور کلی متحمل شده. مطلبی که توضیح بیشتر در مورد آن کار را به درازا خواهد کشاند، ولی همینجا به صورتی سر بسته میباید گفت که شرایط فعلی ـ چنددستگی در هیئت حاکمه ـ به طور خلاصه راه حلی است که حاکمیت آمریکا در مجموع جهت جلوگیری از فروپاشی کشور اتخاذ کرده. در شرایط فعلی تمامی محافل و گروههای اجتماعی کمیابیش خود را به نحوی از انحاء در آئینة حاکمیت میبینند؛ هم سرمایهداران و گردنکشان در بطن پنتاگون از حضور «همفکرانی» قابل اعتماد برخوردارند، هم آمریکای سپیدپوست و سنتی فرهیختگان «ولایات» را در رأس امور به چشم میبیند، و هم «آوانگاردها» و طرفداران جامعة چندنژادی در شهرهای پرجمعیت در شکل و شمایل اوباما پایان «نژادپرستی» را جشن گرفتهاند. هر چند که در این میان گروه اصلی و تصمیمگیرنده فقط همان گروه نخست و حلقة «همفکران» پنتاگون باشد.
همانطور که بالاتر نیز گفتیم، خانم کلینتن به عنوان نمایندة قشرهای سنتی و فرهیختة «ولایات»، طی مسافرت دیپلماتیک آتی خود به مسکو، مطالبی به مراتب مهمتر از سانتریفوژهای جمکران در کیف دیپلماتیک به همراه خواهد داشت. سعی میکنیم رئوس این مطالب را در همینجا به صورتی بسیار فشرده و فهرستوار ارائه دهیم. در اولین مرحله مسلماً میباید افزایش نیروهای نظامی آمریکا و متحداناش را در مرزهائی که محدودة مستقیم و سنتی نفوذ کرملین به شمار میرود ـ مرزهای اتحاد جماهیر شوروی سابق ـ مورد نظر قرار داد. به استنباط ما جناح خانم کلینتن از طرح افزایش نیروهای نظامی «استقبال» به عمل نیاورده. برای اثبات این مطلب نیز عملکرد «گروه» کلینتنها طی دوران ریاست جمهوری بیلکلینتن کفایت خواهد کرد. میدانیم که پروژة «رهاسازی» افغانستان به چنگ «طالبان» یکی از پروژههای طلائی دوران بیل کلینتن بود. اگر آنروز «رهاسازی» افغانستان در دست طالبان و گروههای مسلح اسلامگرا پاسخگوی منافع جناح کلینتنها بوده، دلیلی در دست نیست که امروز جز این باشد. در نتیجه «شایعة» خروج نیروهای نظامی غرب از افغانستان که چندی پیش از طریق همین جناح در بوق و کرنا گذاشته شده بود بخوبی نشان داد که تضاد منافع «دمکراتهای سنتی» با مسکو همان است که سابقاً بوده و نتیجة آن نیز همان خواهد بود که شاهد بودیم: حمایت از اسلامگرائی از طرف اینان، فشار سیاسی و امنیتی از طرف روسیه!
البته موضعگیری خانم کلینتن در شرایط ویژهای صورت خواهد گرفت. چرا که میدانیم رابرت گیتس در رأس پنتاگون مذاکراتی «جداگانه» با روسیه بر محور مسائل استراتژیک دو جانبه آغاز کرده، مسائلی که نهایت امر گوشة قبایش به افغانستان نیز مربوط خواهد شد. از طرف دیگر اوباما نیز با حمایت علنی از افزایش نیروهای نظامی، خواهان برخوردی قاطعانهتر با مسئلة «طالبانیسم» در افغانستان است! لازم به تذکر است که این برخورد چندجانبه از طرف هیئت حاکمة آمریکا «آش در هم جوشی» در سطوح دیپلماتیک ایجاد کرده، و آنچه در بالا آوردیم فقط چند لایة ابتدائی از این بحران را نشان میدهد.
البته در مسیر مجاب کردن مسکو جهت «تقبل» سیاستهای واشنگتن در افغانستان، خانم کلینتن از اهرمهائی منطقهای نیز برخوردارند. خارج از محافل سنتی طالبانپروری و مدارس دینی در پاکستان و وزیرستان و افغانستان و ... میتوان از لشکریان «طیبه» و جدائیخواهان کشمیر و غیره نیز سخن به میان آورد. و در همین مقطع است که نقش هیئت حاکمة دستنشاندة آمریکا در جمکران در معادلات سیاسی منطقهای کلیدی میشود. و عربدة بلندگوی بنگاههای سخنپراکنی در همین راستا به آسمان رفته.
آنچه سابقاً «بحران هستهای» نام داشت و امروز تبدیل به «حمایت» از محاصرة اقتصادی علیه ایران شده، در عمل نشاندهندة خط سیر جناح سنتی حزبدمکرات در دیپلماسی ایالات متحد با روسیه است. و دقیقاً در رابطه با همین دلائل سرفصلهای خبری رادیو فردا را دنبال میکنیم. نخست همچنانکه انتظار نیز داشتیم «تهدیدات» هیلاری کلینتن علیه ملت ایران منعکس میشود! در گام بعد، سخنان آقای متکی وزیر امور خارجة دولت دستنشانده را میخوانیم که میفرمایند:
«دربارة روابط ايران و آمريکا هنوز به مرحلة تصميم گيری نرسيدهايم!»
این اظهارات را میباید «در باغ سبز» جمکران به خانم کلینتن تلقی کرد. متکی با چنین بیاناتی به عنوان یکی از طرفهای حامی سیاست کلینتن در تهران به ایشان «اطمینان» میدهد که هر آنچه واشنگتن هنگام خروج از جلسة مشترک با مدودف و لاورف اعلام کند مورد تأئیدشان قرار خواهد گرفت! به عبارت دیگر متکی با پنهان شدن پشت سر کلینتن به مدودف و روسیه پارس میکند، و حداقل تا آنجا که به موضع تهران مربوط میشود دست خانم کلینتن را در مذاکرات با مقامهای روسیه باز میگذارد. همزمان با انعکاس شیرینکاریهای متکی، شاهد پخش «خبر» دیگری نیز در همین رادیوفردا هستیم:
«سایت خبری سیبیاس مینويسد که همزمان با افزايش تنش در روابط ايران و آمريکا، دولت ايران با کمک مالی و تسليحاتی به طالبان جنگ در افغانستان را تشديد میکند!»
این «خبر» در چارچوب مواضعی که بالاتر تشریح کردیم دیگر نیازمند توضیح و تفسیر نیست. کلینتن خواهان «رهاسازی» افغانستان به دست گروههای طالبان و آغاز جنگ امنیتی با روسیه است و در این مسیر سیاستهای «همخوان» در آمریکا در «سیبیاس» تأکید میکنند که جمکران نیز در این امر «مقدس» با آمریکا همداستان خواهد شد. این خلاصهای است از روشی که ایالات متحد طی سه دهه در چارچوب یک جنگ زرگری با حکومت اسلامی اعمال کرده. طی این سه دهه آمریکا توانسته پیروزی فرضی جمکران در این جنگ زرگری را تبدیل به هدفی «ملی» و مذهبی و دینی برای خلقالله در ایران کند؛ منافع این «جنگ» نیز تا شاهی آخر به جیب واشنگتن سرازیر شده.
با این وجود میدانیم که جنگ و درگیری در افغانستان بحرانی است که از دیرباز «جایگیر» شده، و طی سالیان دراز ابعادی بسیار متفاوت پیدا کرده. علیرغم سکوت نظام رسانهای در مورد «طبیعت» اصلی و پایهای این بحران، کاملاً واضح است که ریشة آن را میباید در ارتباط تنگاتنگ قدرتهای مهم منطقه و واشنگتن و اروپای غربی در این کشور جستجو کرد. به طور مثال شاهدیم که هنوز هفتهها پس از برگزاری یک «انتخابات» نمایشی، طرفهای درگیر تصمیم خود را در مورد ریاست جمهور افغانستان «نهائی» نکردهاند! این بلاتکلیفی فقط میتواند بازتاب بحرانی باشد که بر اینان حاکم شده. در چنین فضائی، و با در نظر گرفتن شکافی که پیشتر در سطح سیاست خارجی آمریکا مورد اشاره قرار گرفت، مشکل میتوان برای سفر آتی خانم کلینتن «معجزهای» متصور شد.
در ارتباط با مسئلة افغانستان که تبدیل به نوعی تقابل مستقیم غرب با روسیه شده، جناح جمهوریخواه معتقد به ایجاد بحران نظامی است، در صورتیکه دمکراتهای سنتی از قبیل خانم کلینتن طرفدار بحرانسازیهای امنیتی هستند. ریاست جمهوری فعلی آمریکا یعنی آقای اوباما نیز در میانة این میدان گرفتار آمده. از یک سو نمیتواند دست از اهرمهای اسلامگرای واشنگتن در منطقه بردارد؛ امروز این اهرمها پس از سالیان دراز ندانمکاری تنها تکیهگاههای واشنگتن در آسیای مرکزی و خاورمیانه هستند! و از سوی دیگر جهت پایان گذاشتن بر بحران افغانستان، اوباما جز توسل به نیروهای نظامی راه دیگری در برابر خود نمیبیند، گزینهای که نهایت امر جناح رابرت گیتس را به مرحلة تصمیمگیری میرساند. و میدانیم که ویراست جمهوریخواهان از «صلح» در افغانستان با ویراست جناح اوباما بسیار متفاوت است.
به استنباط ما سفر آتی خانم کلینتن در عمل نوعی تهدید توخالی علیه مسکو در ارتباط با بحران افغانستان خواهد بود. ایشان از یک سو قصد دارند با استفاده از اهرمهای سنتی حزب دمکرات که همان گروههای طالبان و طالبانپروران هستند مسکو را تحت فشار بگذارند و از سوی دیگر در پس این فشارها تا حد ممکن عقبنشینی از مواضع طالبانپروری را برای واشنگتن سادهتر و کمهزینهتر کنند. در مورد این عقبنشینی که دیگر غیرقابل اجتناب مینماید شاید در آینده توضیحاتی بیاوریم.
اینکه حکومت اسلامی در این میان چه نقشی میتواند بر عهده گیرد آنقدرها از اهمیت برخوردار نیست. شاهدیم که «شخصیتهای» حکومت اسلامی، همانطور که نمونة اظهارات متکی در بالا نشان داد، بیشتر ترجیح میدهند مواضع خود را در مورد افغانستان در پوشش «نبردهای» رنگارنگی که گویا بر علیه واشنگتن در دستورکار گذاشتهاند «عنوان» کنند. حال باید ببینیم دولتی که مواضع خود را در قبال کشور همسایه نمیتواند رسماً اعلام دارد، چگونه میتواند در سطح جهانی در تضاد با سیاستهای آمریکا قرار گیرد؟ خلاصة مطلب، چنین دولتی چگونه به خود اجازه میدهد که ادعای «نبرد با آمریکا» را اینچنین در بوق و کرنا بگذارد؟
نسخة پیدیاف ـ اسکریبد
نسخة پیدیاف ـ آدردرایو
نسخة پیدیاف ـ مدیافایر
نسخة پیدیاف ـ داکستاک
نسخة پیدیاف ـ ایشیو
نسخة پیدیاف ـ فایل باکس
فیلترشکنهای جدید10اکتبر2009
findzone.info
proxy.clan-cdf.com
privacynow.info
weblooker.info
idlezone.info
proxyyoutube.cn
proxyitnow.org
ifadminsayno.info
proxymyspaceschool.cn
n777.info
publicproxyserver.info
goldentunnel.info
noblockedwebsite.info
proxyanonymity.info
flashsurf.info
freelypass.com
tunneldirect.com
scruffles.me
findresources.info
aoxy.info
freeglobalproxy.com
proxyserverslist.info
proxyserveraddress.info
unbloxu.info
thunderproxy.net
boxbox.info
99tunnel.com
easysurfing.info
proxing.info
ranjha.info
ivorcutler.info
proxyanonymoussite.info
globalproxy.org
unblockertime.info
proxydemon.net
ricr.com
safemyspace.info
bypassproxymyspace.cn
twitter1.info
surfoxi.info
nocensorship.co.uk
damnschoolproxy.cn
33p.info
firstcloak.info
proxyitnow.com
jobsasap.info
highanonymityproxy.info
bypassing.info
fitnessteen.info
pplsearcher.com
Posted at 02:55 pm by saeed-saman
Permalink
Thursday, October 08, 2009
پس از آنکه نظام رسانهای بینالمللی پدیدهای به نام «مذاکرات هستهای ایران» را در بوق و کرنا گذاشت، در مطلبی عنوان کردیم که این «مذاکرات» را میباید یک عقبنشینی تحلیل کرد؛ و اینکه عقبنشینی امپریالیسم آمریکا از منطقه «پردهای» تماشائی از نمایش روحوضی رسانهای، و در عمل پدیدهای بسیار تاریخی خواهد بود. اینک شاید بهتر باشد توضیحی در این موارد ارائه کنیم. نخست باید عنوان کرد که ابعاد مختلف عقبنشینی سرمایهداری غرب را صرفاً در راهبردهای منطقهای و نظامی نمیباید جستجو کرد. این فروپاشی تاریخی که مسلماً سرآغازی بر فروپاشیهای دیگر در مناطق مختلف خواهد شد، در نخستین گامها همانطور که دیدیم تأثیر خود را بر مسئلة قیمت طلا و موضع برتر دلار در مراودات مالی صریحاً تحمیل کرد. در گامهای بعد شاهد تغییرات در شرایط استراتژیک افغانستان و پاکستان نیز هستیم.
روز گذشته بهای طلا به بالاترین حد خود در تاریخ معاملات فلزات گرانبها رسید. در ساختار سنتی اقتصادی که پس از جنگ دوم در جهان سرمایهداری شکل گرفته بود نوسان قیمت طلا معمولاً در ارتباط مستقیم با برنامههای جنگاورانة پنتاگون قرار داشت. هر گاه پنتاگون برنامة جنگی فراهم میآورد چند روز پیش از آغاز حملات «نورچشمیها» طلا میخریدند، بعد هم طلای ابتیاع شده را با منفعت فراوان به ریش دیگران میبستند! بله، در اقتصادی که بالاتر عنوان کردیم، روسیه در قلب اتحاد جماهیر شوروی سابق به عنوان بزرگترین تولید کنندة طلا در جهان از بازار حذف شده بود! در نتیجه کنترل قیمت طلا، از طریق کنترل تزریق این فلز در بازارها در دست واشنگتن قرار داشت. پر واضح است که در شرایط فعلی، به طور کلی کنترل قیمت طلا به شیوة گذشته دیگر امکانپذیر نیست، و از دست غرب خارج شده.
از طرف دیگر مسئلة ارزش دلار در برابر دیگر ارزها نیز مطرح میشود. میدانیم که دیروز طی هیاهوئی که در سطح رسانهای به وقوع پیوست روزنامة جنجالی «ایندیپندنت» از وجود طرحی جهت منزوی کردن دلار در معاملات نفتی «پرده» برداشت! و دلار پس از این هیاهو با «بحران» شدید روبرو شد. البته «شایعة» وجود چنین طرحی سریعاً از طرف دولتهائی که در خبر مذکور دستاندرکاران این «توطئه» معرفی شده بودند تکذیب شد، ولی از آنجا که روزنامة کذا مدعی بود دولتهای چین و روسیه در این «برنامه» دست دارند، «تکذیب» این «خبر» آنقدرها کاربردی نخواهد داشت.
منطقاً و خارج از تمامی برداشتهای استراتژیک، روسیه به عنوان بزرگترین صادرکنندة نفتخام و گازطبیعی این تمایل را مشروع میداند که بازار این مواد خام و ارزی که در برابر این مواد پرداخت میشود تحت کنترل مسکو باشد. البته ایالات متحد در زمینة تولید نفت خام از موضع بسیار محکمی برخوردار است، ولی به دلیل وابستگی شدید به واردات نفت و گازطبیعی نهایت امر دستهایش زیر سنگ دیگران میافتد. این «دیگران»، امروز عربستان سعودی، کویت و دولت جمکران نیستند؛ روسیه است. ارز حاصل از فروش نفت در اقتصاد روسیه تزریق میشود و در ساختار اقتصادی برای روسیه اعتبار بانکی تأمین میکند، و اگر مسکو در این معادلات خود را «بازنده» تلقی کند، عکسالعملاش همان نیست که عکسالعمل کویت و عربستان سعودی میتواند باشد. روز گذشته افزایش بهای طلا برای آمریکا یک زنگ خطر بود.
از دست رفتن موضع برتر ایالات متحد در استراتژیها نفتی به غلط در نخستین گامها در ترادف با بازبینی وسیع در سیاستهای داخلی، خصوصاً کنترل مصارف خانگی نفتخام تلقی شد. و به همین دلیل نیز شاهد بودیم که دولت اوباما با هیاهو و سروصدای فراوان، تحت عنوان پرطمطراق «بحران اقتصادی» حمایت زیرجلکی و چندین سالة دولت فدرال آمریکا از صنایع ورشکستة خودروسازی داخلی را علنی کرد. بر اساس این «تبلیغات»، فرضاً «حمایتهای» دولتفدرال از هم اینک آغاز شده، و قرار است فقط در راستای ساخت خودروهای «اکولوژیک» هزینه شود! سیل این دروغهای شاخدار فقط برای پوشاندن یک حقیقت مسلم و غیرقابل تردید در نظام رسانهای به جریان افتاد: صنایع خودروسازی ایالات متحد پس از بحران نفت در 1973 میلادی دیگر نتوانسته بودند از دامان حمایتهای دولت فدرال در صور مختلف دست بشویند. با این وجود موضعگیری «اقتصادی» ایالات متحد در برابر بحران نفت منطقاً نمیتواند فقط به کنترل صنایع ورشکستة خودروسازی محدود بماند؛ خارج از آنچه مصارف فرآوردههای نفتی عنوان میشود، نفت در قلب یک نظام پیچدرپیچ و بسیار گستردة اقتصادی قرار گرفته که شاخکهای مالی و اقتصادی و صنعتی آن از شمار بیرون است. یکی از این شاخکها مسئلة حرکت «نقدینگی» بود که باز هم محافل غرب تحت عنوان «بحران اقتصادی» سعی در پوشاندن ابعاد واقعی آن کردند، و امروز فروپاشی احتمالی دلار در افق همین تغییرات قابل تشخیص است. این بحران نقدینگی را پیشتر مطرح کردهایم، در نتیجه توضیح بیشتری ارائه نمیکنیم، ولی مسلم است که در امتداد انباشت دلارهای نفتی در اردوگاه روسیه بحران نقدینگی به صور مختلف باز هم در مجاری و مسیرهای دیگر خود را به نمایش خواهد گذاشت.
با وجود اهمیتی که مسائل مطرح شده در بالا و تبعات آنها میتواند در سطح جهان داشته باشد، از آنجا که در این وبلاگ مسائل ایران بیشتر مورد نظر ما است به مسئلة «بحران هستهای» باز میگردیم. میبینیم که عقبنشینی ایالات متحد در خاورمیانه مستقیماً بر سیاستهای صنایع هستهای غرب تأثیر گذاشت. فرانسه که با ایجاد تشکیلاتی به نام «آره وا» برای خود موضعی مستحکم در صنایع هستهای جهان تأمین کرده، پیشتر تمایل داشت که در پس همکاریهای زیرجلکی با حکومتهای اسلامی در پاکستان و ایران نقش علیالبدل آمریکا را در منطقه بر عهده گیرد. این نقشی بود که سازمانهای تحقیقاتی نظامی و امنیتی فرانسه طی سالیان دراز به صورتی کاملاً مخفیانه در پاکستان برعهده گرفته بودند. از طرف دیگر نقش فرانسه در سازماندهی مجاهدین افغان که نهایت امر به طالبانیسم کشیده شد معمولاً از طرف بلندگوهای «دوست» زیرسبیلی درمیرود. ولی «دیگران» این نقش را نه تنها میشناسند که از نقاط ضعفآن نیز به خوبی مطلعاند.
طرح فروش «رافال»، جنگدة فوق پیشرفتة فرانسه به برزیل که درست در گیرودار «بحرانسازیهای» هستهای، از طرف نظام رسانهای در بوق و کرنا گذاشته شد در عمل میباید نقطة اوج درگیریهای غرب با روسیه تلقی شود. در برخورد با این خبرها سئوال اصلی این است که جنگندههای «فوق مدرن» در کشور برزیل به چه درد خواهد خورد؟ کشور برزیل از طرف کدام کشور میتواند مورد تعرض و تهدید نظامی قرار گیرد؟ و اینکه نقش این جنگندهها که پس از فروش به همراه خود یک لشکر کارشناس و متخصص یا بهتر بگوئیم مستشار و جاسوس خارجی را برای سالیان دراز در محل مستقر خواهد کرد در امر «دفاع» از کشور برزیل چه خواهد بود؟ سئوال جالبی است؛ میباید جوابی مناسب برای آن یافت.
نخست باید گفت که مسئلة نفوذ واشنگتن در قارة آمریکای جنوبی افسانه نیست؛ با این وجود این نفوذ تا آنجا که به کشورهای بزرگ از قبیل برزیل و آرژانتین مربوط میشود بیش از آنچه مالی و اقتصادی به شمار آید، یک نفوذ سیاسی است. بهرهمندان واقعی از اقتصادهای استعماری که در گسترة آمریکای جنوبی سیطرة خود را حاکم کرده بیشتر کشورهای اروپای غربیاند تا ایالات متحد. این صورتبندی که بر پایة آمار و ارقام رسمی اقتصادی یک اصل غیرقابل تردید است، معمولاً در تحلیلها و تفسیرها غایب اصلی باقی مانده. و به همین دلیل سقوط نابهنگام دو فروند «رافال» فرانسه آنهم در خاک این کشور و درست پیش از انعقاد قرارداد فروش با برزیل تحلیل و بررسی زیادی به همراه نیاورد. با این وجود دولت برزیل خود را «ناچار» دید که در عقد قرارداد تجدید نظر کرده، از فرانسه جویای توضیحاتی در مورد کیفیت این جنگدهها شود! ولی زمانیکه چند روز بعد نووستی، خبرگزاری رسمی روسیه اعلام میدارد که سوخویهای روسی میتواند جایگزین جنگندههای فرانسه در برزیل باشد تصویر کاملاً روشن میشود. در چارچوب این «تصویر»، فرانسه پس از عقبنشینی آمریکا از خاورمیانه مجبور خواهد شد که هم نقش کلیدی خود را در افغانستان و پاکستان رها کند و هم در ساختار جدید اجازه نخواهد یافت که در نقش کمکی سیاستهای راهبردی ایالات متحد در آمریکای جنوبی، در تضاد با روسیه، به عنوان «دولت سایه» از منافع سرمایهداری غرب در این منطقه از جهان حمایت صورت دهد.
با این وجود روز گذشته حضور سرکوزی، رئیس جمهور فرانسه در قزاقستان به همراه نمایندگان توتال و «آرهوا» و خصوصاً آغاز مذاکراتی در مورد پروژههای تولید سوخت هستهای در این کشور حاکی از این است که اگر لقمة افغانی و پاکستانی و حتی برزیلی از دهان کاخ الیزه بیرون کشیده شده، حق فرانسه برای توسعة صنایع غنیسازی هستهای غیرنظامی در منطقة آسیای مرکزی، تحت نظارت روسیه، میتواند همچنان به قوت خود باقی بماند. اینجاست که فرانسه نقش سنتی خود را به عنوان چرخ پنجم عرابة سیاست غرب دوباره، و اینبار تحت نظارت مسکو از نو ایفا خواهد کرد. میدانیم که منطقة قزاقستان یکی از مهمترین مناطق استراتژیک آسیای مرکزی است. این منطقه که از نظر استراتژیک غیرقابل نفوذ تلقی میشود، حتی در دوران موجودیت اتحاد شوروی منطقهای بود که اغلب مراکز مهم هستهای، موشکی و تأسیسات فضانوردی را در خود جای داده بود.
اینجاست که پسلرزههای سیاسی ناشی از نزدیک شدن «اجباری» فرانسه به مسکو، در مورد آیندة دولت پاکستان از زبان هیلاری کلینتن، وزیر امورخارجة اوباما شنیده میشود! امروز خانم کلینتن در یک مصاحبة مطبوعاتی هر گونه عقبنشینی از مواضع فعلی آمریکا در پاکستان و افغانستان را مورد تکذیب قرار داده، عنوان کرد که واشنگتن به تعهدات خود در مورد پاکستان پابرجاست! ولی ما دلیلی نمیدیدیم که واشنگتن در این مقطع مشخص چنین توضیحاتی، آنهم در سطوح بالا ارائه دهد. زمانیکه این نوع «تکذیبها» به صورت رسمی عنوان میشود به این معناست که واقعاً تجدیدنظر به مراحل غیرقابل اجتناب نزدیک شده. اگر آمریکا دست در دست ارتشهائی که «نیروهای بینالمللی» لقب گرفتهاند قصد دارد تعداد نظامیان اعزامی به افغانستان را به صورتی بسیار چشمگیر افزایش دهد میباید دید دلیل این افزایش چیست؟ پیشتر گفته بودیم که «جنگ» در افغانستان فاقد چهرة مشخصی است؛ در این جنگ نه جبههای وجود دارد و نه دوست و دشمن مشخص است. در نتیجه، به استنباط ما دلیل این «افزایش» را میباید در همان عقبنشینی کذا جستجو کرد. به عبارت دیگر ایالات متحد سعی دارد آنچه را در میانة میدان سیاسی، مالی و اقتصادی از دست داده، با تکیه بر حضور نظامی جبران کند. این سیاستی است که از دیرباز توسط ایالات متحد اعمال شده و امروز نیز دلیلی برای عدم دنبالهروی از این سیاست وجود ندارد. هر چند که امروز برخلاف دورههای گذشته، امیدی به پیروزی آن نمیتوان داشت.
در همین راستاست که امروز احمدینژاد، رئیس جمهور جمکران به صورت رسمی اعلام میدارد که حاضر است حتی از ایالات متحد «اورانیوم غنی شده» خریداری کند! با در نظر گرفتن مسائلی که در بالا آوردیم ژست مضحک «مهرورزی» دیگر نیازمند توضیح نیست. این تعارف کوچکی است که مهرورزی به ارباب زده؛ میدانیم که آمریکا حتی برای رآکتورهای اتمی خود نیز سوخت مورد نیاز را از روسیه وارد میکند، حال چگونه میتواند برای مهرورزی «سوخت» ارسال کند؟ ولی در عین حال این واکنش بازتاب وحشت حکومت اسلامی نیز هست، وحشتی که از حضور «آره وا» در قزاقستان به جمکران دست داده. به دلیل همین وحشت است که جمکران دست نیاز به سوی ارباب دراز کرده. حکومت اسلامی بیم دارد که در مسیر راهبردهای استراتژیک فعلی، جز فروافتادن در چنبرة سیطرة مسکو راه دیگری در برابرش وجود نداشته باشد.
«مطالب» گسترده است، با این وجود سعی خواهیم کرد مسائل را خلاصه کنیم. امتداد سیاستهای دینی و بساط دینخوئی و دینفروشی و دکان آیات عظام و غیره در ایران جز از طریق توسل به سیاستهای غرب امکانپذیر نخواهد بود، و به همین دلیل است که هم هیلاری کلینتن در بوق «حمایت» از پاکستان و افغانستان میدمد و هم مهرورزی به خیال خود قصد دارد دست ارباب را گرفته پای شرکتهای هستهای آمریکا را به مرزهای جنوب روسیه باز کند! ولی با در نظر گرفتن شرایط فعلی به استنباط ما هر دو برنامه نقش بر آب است.
نخست اینکه حمایت زیرجلکی واشنگتن از طالبان و طالبانیسم دیگر علنی شده و همچون نمونة شرکتهای خودروسازی ورشکسته دیگر نمیتوان تحت عناوین مختلف نیات پنهان دولت آمریکا را از چشم جهانیان مخفی نگاه داشت. اینبار واشنگتن تحت عنوان حمایت از «دولتهای» پاکستان و افغانستان قصد دارد تا آنجا که منافعاش حکم میکند گروههای ضدبشری طالبان را به جان مردم و ساکنان این مناطق بیاندازد. میباید اذعان داشت که دورة این نوع سیاستگزاری مزورانه و استعماری واقعاً به پایان رسیده. ارتش آمریکا، نه در پاکستان و افغانستان که در هیچ منطقهای از جهان با طالبان و بنلادن درگیری و مخالفتی نداشته و ندارد؛ و حضور ارتش آمریکا در افغانستان و پاکستان در واقع جهت حفظ موجودیت این گروهها است.
در شرایط فعلی آمریکا برای تداوم وضعیت موجود در منطقة آسیای مرکزی ـ وضعیت موجود به معنای حفظ حکومتهای اسلامی پاکستان، افغانستان و ایران است ـ نیازمند حضور هر چه چشمگیرتر نیروهای نظامی در افغانستان شده. خلاصة کلام در عمل میبینیم که آمریکا طرح سیاسی جهت پایان دادن به بحران و یا خروج از منطقه را ندارد. این کشور فقط تلاش میکند با تکیه بر سرنیزه سیاست خود را مورد حمایت قرار دهد! چنین «طرحی» تا کجا میتواند موجودیت خود را توجیه کند؟ خصوصاً که اگر بحران اقتصادی در اطراف صنایع و بانکها بیشتر ساختگی و تبلیغاتی بود تا واقعی، بحران در خاک آمریکا و در ارتباط با شهروندان آمریکا بسیار هم واقعی است. علیرغم انتشار آمارهای احمقفریب دال بر حمایت اکثریت مردم آمریکا از حضور نظامی در افغانستان، این بحران اقتصادی خانگی میتواند حمایت تودهها از سیاستهای نظامیگری را به شدت به چالش بکشاند.
خارج از آنچه سرنوشت ایران در بطن تحولات جدید مینامیم ـ مطلبی که نیازمند توضیحات بیشتری است ـ در صورت عقبنشینی نظامی از افغانستان، تازه مشاهده خواهیم کرد که نبود طرح سیاسی جهت خروج از بحرانهای نظامی و استراتژیک تا کجا میتواند شرایط کاخسفید را بحرانی کند. عقبنشینی از افغانستان اگر صورت پذیرد ـ به استنباط ما مصاحبة کلینتن و تقاضای کمک راسموسن از روسیه برای دخالت در افغانستان نشان میدهد که این گزینه حداقل در سطوح بالا مورد بررسی است ـ حفظ نیروهای آمریکا در عراق نیز آنقدرها که برخی تصور میکنند ساده و سهل نخواهد بود. خلاصة کلام «سرپوشی» که جرج بوش سعی کرد از طریق حملة وحشیانه به عراق بر بحران «اسلامسازی» واشنگتن در آسیای مرکزی بگذارد آنزمان که آسیای مرکزی از چنگال ارتش ناتو خارج شود تازه گریبانگیر ایالات متحد خواهد شد؛ اینبار در خلیجفارس، بینالنهرین و جنوب ترکیه!
نسخة پیدیاف ـ اسکریبد
نسخة پیدیاف ـ آدردرایو
نسخة پیدیاف ـ مدیافایر
نسخة پیدیاف ـ داکستاک
نسخة پیدیاف ـ ایشیو
نسخة پیدیاف ـ فایل باکس
فیلترشکنهای جدید8اکتبر2009
scruffles.me
proxyanonymity.info
bypassing.info
proxymyspaceschool.cn
goldentunnel.info
jobsasap.info
motionsurfer.info
listofproxywebsites.cn
weblooker.info
twitter1.info
ifadminsayno.info
proxyanonymoussite.info
boxbox.info
33p.info
noblockedwebsite.info
tipsmyspace.com
proxyitnow.com
freelypass.com
ivorcutler.info
findzone.info
atoxy.info
fitnessteen.info
proxy.clan-cdf.com
unblockertime.info
proxing.info
idlezone.info
easysurfing.info
proxysoftware.info
aoxy.info
unblockschool.cn
99tunnel.com
damnschoolproxy.cn
ricr.com
proxyitnow.org
proxychecker.info
proxyserveraddress.info
findresources.info
privacynow.info
safemyspace.info
surfoxi.info
unbloxu.info
proxyserverslist.info
tunneldirect.com
clarktable.co.cc
glypemodern.co.cc
glypetunnel.co.cc
bluesurfing.co.cc
getunnel.co.cc
anonymousurf.co.cc
66p.info
quakesurf.co.cc
3socks5.co.cc
3socks4.co.cc
55p.info
trustedweb.co.cc
visitfacebook.co.cc
unlimited-access.co.cc
worldtips.co.cc
surgeryservice.co.cc
3samair.co.cc
schoolsneak.info
studywithus.info
3lists.co.cc
hellboys.info
3highanonymity.co.cc
workpayday.info
destroykill.info
lovelyrita.info
Posted at 02:44 pm by saeed-saman
Permalink
Tuesday, October 06, 2009
میگویند «جهان سیاست دنیائی است بس عجیب!» از قضای روزگار کاملا ًحق دارند. پس از مذاکرات هستهای که گروه 5+1 با حکومت اسلامی صورت داد، مذاکراتی که آمریکا و متحداناش تمامی تلاش خود را جهت به تعویق انداختن آن انجام دادند، فضای سیاسی در مورد ایران ابعاد جالب توجهی به خود گرفته. اظهاراتی در مورد ایران از زبان «مسئولان» غربی میشنویم که پیشتر قابل تصور نمیبود؛ برخوردهائی با مسائل ایران صورت میگیرد که باز هم پیش از این «مذاکرات» در چشمانداز سیاسی کشور غیرقابل پیشبینی بود. میباید قبول کنیم که این «فضای جدید» به سوی اهدافی کاملاً نوین هدایت میشود، و در رأس این اهداف ـ از آنجا که غرب به این صرافت افتاده که اجرای سیاستهای کودتائی و براندازیهای یکشبة «خانگی» دیگر امکانپذیر نیست، مسلماً اصل کلی «قابل معاشرت» نمایاندن حکومت جمکران قرار دارد! شرطی که در «بازی نوین سیاست» کشور، حداقل در میدانی که واشنگتن برای ایران گشوده، در رأس امور قرار گرفته.
البته چرخش صریح سیاست واشنگتن در مورد تهران، چرخشی که بارها در این وبلاگ آنرا نتیجة فشار فضاهای نوین سیاسی خصوصاً در آسیای مرکزی و جنوبی عنوان کردهایم، چند بازندة اصلی نیز بر روی صفحة شطرنج ایران باقی گذاشت. مهمترین مهرههای بازنده همانها هستند که امروز به بهانة «دلسوزی» برای ملت ایران، به عناوین مختلف چنین القاء میکنند که ایالات متحد با قبول مذاکرات با ایران پای در تلة حکومت اسلامی گذاشته! جالبتر اینکه، این اظهارات «کودکانه» از زبان کسانی شنیده میشود که معمولاً با حمایت محافل به نحوی از انحاء جائی در میان «ناظران» و مفسران سیاست منطقه و متخصصان امور سیاسی برای خود دستوپا کردهاند! میباید از این «صاحبنظران» پرسید، حاکمیت جنایتکار ایالات متحد که بیش از 60 درصد اقتصاد جهانی را در مرزهایاش متمرکز کرده و بیش از 50 درصد از کرة ارض را به بهانههای مختلف از قطب جنوب گرفته تا آفریقای سیاه و از اروپای غربی تا ژاپن و کره به اشغال نظامی خود در آورده، به زعم شما اینک در مورد «تحلیل شرایط» حکومت دستنشاندة اسلامی دچار «اشتباه» شده؟ خیر! حاکمیت آمریکا دچار اشتباه نشده، آنان که در صف خادمان این دستگاه سالها «بست» نشستند و میپنداشتند که با حذف آخوندیسم در ساختار یک کودتای «نوین»، نهایت امر نوبت حکومت به آنها خواهد رسید، اشتباه بزرگی کرده بودند و امروز نیز حذفشان از صحنة سیاست کشور تاوان همین اشتباه خواهد بود.
آمریکا مجبور به مذاکره با ایران شد. چرا که در ساختار استراتژیک منطقه چارة دیگری در برابر خود نمیدید! این را «اشتباه» نمیخوانند، به این میگویند «عقبنشینی» یک استراتژی استعماری. طی روندی 80 ساله، در سایة این استراتژی، تهدید مستقیم نظامهای سیاسی کشور با بهرهگیری از کودتا، شورشهای خیابانی و سرکوبهای گسترده تبدیل به اهرمهای سیاستگزاری در دست جمبول و عموسام شده بود. کودتاهائی که به صورت مسلسل چه آشکار و چه نهان، ساختارهای نظامی را تبدیل به «تشکیلات نوکرپروری» کرده بود. و شورشهائی که منطقستیزی را در پس پردة آشوبهای خیابانی به «ایدئولوژی سیاسی» عوامالناس تبدیل میکرد، و نهایت امر سرکوبهای گستردة پلیسی که از میان برداشتن روابط «شهروندی» را در سطح کشور مدنظر قرار میداد. این عوامل به دلیل ضعف شدید امپریالیسم آمریکا، طی چند سال آینده از فضای سیاسی کشور ایران میباید به تدریج زدوده شود، و این را «اشتباه» آمریکا نمیگویند!
ولی آمریکا سعی دارد این شکست استراتژیک را که نتیجة یک «عقبنشینی» بسیار تاریخساز از مواضع جهانی امپریالیسم غرب در منطقة خاورمیانه است، به صورتی «بزک» کند. در این میان همانطور که بالاتر گفتیم نخستین تلاش بر این محور متمرکز خواهد شد که حکومت جمکران را «قابل معاشرت» بنمایانند. تلاشی که اینک شاهد شکلگیری آن در نظام رسانهای جهان هستیم. ولی یک اصل کلی را نمیباید فراموش کرد: حکومتهای استعمارگر جهان در مناطق تحت نفوذ خود پیوسته نسخة اصل و بدل را همزمان و با هم «تولید» میکنند. به عبارت دیگر، از یکسو حکومت جمکران را در ویراست «احمدینژادی» آن پنهانی مورد حمایت کامل قرار میدهند، و از سوی دیگر دکان جدیدی برای هیاهو و غوغا افتتاح میکنند. ولی در شرایطی که بساط «دکانسازی» به دلیل فروپاشی فضای «جنگسرد» به شدت کساد شده، شاهدیم که دکان جدید آمریکا در چند قدمی بیت مقام معظم به شخصی تعلق دارد که نه تنها هیچ تضادی با حاکمیت جمکران و لاتواوباش این حکومت نداشته و نخواهد داشت که از مهمترین خادمان و جانفدایان و اوباشان همین حکومت اسلامی است؛ فردی به نام میرحسین موسوی!
همانطور که پیشتر گفتیم آنان که به ادعائی باطل، عمداً و یا سهواً آمریکا را «فریبخوردة» میدان سیاستبازیهای جمکران معرفی میکنند، در واقع بازیخوردهها یا بهتر بگوئیم پدرسوختههای اصلی در این میانهاند. با این وجود از آنجا که یک «بدبختی» معمولاً تک و تنها به سراغ آدمیزاد نمیآید، اینان نیز بساط «فریبخوردگیشان» را از دکان کودتاپرستی و هیاهوسالاریهای «مستقل» جمع کرده، دیگودیگبرشان را درست کنار عطاری «میرحسین» پهن کردهاند! به عبارت سادهتر، حال که ارباب به صورت مستقل نمیتواند برایشان دولت و مکنت و جلال «استعماری» و «دستنشاندگی» تأمین کند، اینان به خیال خود زرنگی کرده، حداقل در جلال و جبروت موهوم میرحسین شریک میشوند!
زمانیکه این «موضعگیری» که در نظر بنیانگزاراناش مسلماً بسیار هم «زیرکانه» مینمود علنی شد، در همین وبلاگها گفتیم که سرمایهگزاری روی میرحسین موسوی و به طور کلی «جنبش سبز» فقط به معنای سرمایهگزاری بر روی حکومت اسلامی است. اگر عقل سلیم حکم میکند که در شرایط استراتژیک امروز روی یک حکومت پوسیده و فاشیست به نام «ولایت فقیه» سرمایهگزاری صورت گیرد، این جریانات نیز در گزینة خود میتوانند توجیهگر مواضعشان باشند؛ میدانیم که چنین نیست. میباید اضافه میکنیم که سرمایهگزاران در میانة این میدان در عمل متعلق به دو شاخة سیاسی کاملاً شناخته شدهاند. شاخة راستگرایان افراطی که بر مردهریگ «مککارتیسم» پوسیدة دوران جنگسرد تکیه دارند، و در خواب و خیالهای خود در جنگ بر علیه کمونیستها همه روزه چندتایشان را کباب کرده و میل میفرمایند. و چپگرایان افراطی که نوچههای دیروز استالینیسم مسکویت و دستنشاندگان امروز «لیبر پارتی» لندن هستند.
برای این «نوباوگان» که پشت درهای سبز و پر زرقوبرق سیاستهای محفلی دوران شباب را به جوی مولیان عموسام ریختهاند میگوئیم که اگر فضای سیاست کشور امروز پای در این مرحله گذاشته فقط و فقط به این معناست که این دو شاخة سنتی میباید از نظر سیاسی کاملاً حذف شوند؛ در آیندة سیاسی کشور هیچ شانسی برای این دو جریان وجود نخواهد داشت. البته تلاش برخی از همین محافل جهت آویزان شدن به تنبان پارة میرحسین موسوی در عمل میتواند پاسخی تلقی شود به آنچه ما «روند حذف کامل» این دو جریان معرفی کردیم. ولی باید این اصل را قبول کرد که حذف حکومت اسلامی، حداقل در ساختاری که در شرایط امروز شاهدش هستیم مسلماً مهمترین پیشفرض آیندة سیاسی کشور میباید تلقی شود. خارج از هر گونه برخورد ایدئولوژیک، ادامة موجودیت «امروزین» حکومت اسلامی غیرقابل تصور است.
آمریکائیها و به طور کلی غربیها به خیال خود دست بالا را دارند. اینان هم بساط سرکوب و لاتبازی احمدینژاد و سرداران را از راه دور «کنترل» میکنند، و هم در تنور میرحسین موسوی میدمند. به بیان دیگر، به ما ایرانیان القاء میکنند که اگر احمدینژاد را نمیخواهید بروید به سوی میرحسین! ولی راستش را بگوئیم، این صورتبندی «برد، برد» که جمبول و عموسام برای خودشان دستوپا کردهاند خوشبینانهتر و آبدارتر از آن مینماید که بتواند واقعی تلقی شود. در این «صورتبندی» شاعرانه، نه تنها ملت ایران و الهامات آزادیخواهانهاش غایب است، که عموسام و جمبول جائی هم برای روسیه، چین و هند قائل نشدهاند. و در شرایطی که روسیه یکهزار کیلومتر مرز مشترک با ایران دارد، و در وضعیت فعلی که پاکستان در معادلات منطقهای در عمل از هم فروپاشیده و سیاست هند همسایة واقعی ایران شده، لندن و واشنگتن قصد بازگشت به دوران «پرافتخار» جنگسرد را کردهاند! باید گفت که چنین سیاستی مشکل میتواند شب را به روز برساند.
ولی از آنجا که چشم نوکران معمولاً فقط «عظمت» ارباب را میبیند شاهدیم که استالینیست و مککارتیست، دست در دست همکاران جمکرانی و مخالفنمایان وابسته به حکومت اسلامی به شدت بر طبل میرحسین میکوبند! به طور مثال در دنبالة همین «محفلبازیها»، تشکیلاتی که سابقاً چپهای افراطی را سازماندهی میکرد و نام «حزبتوده» را یدک میکشد، مدتی است در مورد «برنامة مترقی» میرحسین موسوی داد سخن میدهد! در کنار این «تحلیلها»، سرفصلهائی نیز به بررسی «خطسیاسی امام» جهت خروج از بحران اختصاص داده شده! اینکه در سایة این تبلیغات هم میرحسین موسوی «برنامة مترقی» داشته باشد، و هم ملت ایران جهت خروج از بحران بتواند بر «خط سیاسی امام» تکیه کند مسلماً از ابزار و ادواتی است که فقط در سمساری حزب توده یافت میشود. خصوصاً این تبلیغات مضحک درست زمانی صورت میگیرد که فریاد « نفی» حکومت اسلامی و نفی تجربة هولناک «خمینیایسم» اگر هنوز در کوچه و بازار بر زبانها جاری نشده، مسلماً ذهن تک تک ایرانیان را به خود مشغول کرده.
البته بهانة حزب توده کاملاً قابل درک است، اینان همچون جناحهای «مککارتیست» وطنی هنوز هر دوپایشان در میدان «جنگسرد» گیر کرده و خود را مجبور به حمایت از راستافراطی میبینند، به این امید که با سوار شدن بر موج این «راست» ـ موجی که آمریکا و انگلستان به راه میاندازند ـ به ساحل «چپ» برسند! این همان سیاست «کودتا سازی» و «دولتسازی» است که در کمال تأسف به دلیل سیاستهای توسعهطلبانة پولیتبورو، و نوکرصفتی کمونیستهای ایران نهایت امر تبدیل به شاهکلید مبارزات سوسیالیستهای ایران شد! مبارزاتی که هر گونه تولید فرهنگی، سیاسی و اجتماعی را به زیر پای گذاشت و امروز نتیجة آن را در کشور شاهدیم؛ پس از عربستان سعودی و کویت، جنبش سوسیالیسم ایران به دلیل سیاستهای غلط و کودتائی همین حزب توده در عمل یکی از فقیرترین جنبشهای سوسیالیست در جهان است.
حال نگاهی به مککارتیستها بیاندازیم، به آنها که در کالیفرنیا، واشنگتن و برخی نقاط کانادا لنگر انداختهاند و به قول خودشان خیلی «لیبرال» شدهاند! ولی هم اینان فراموش کردهاند که مهمترین اصل در نظریة لیبرالیسم فلسفی و اجتماعی احترام به «فردیت» است؛ نه تعظیم و تکریم در برابر دلار و مسجد و کلیسا! و فقط به دلیل همین «فراموشکاری» مزورانه است که اینان امروز دست به تبلیغات برای میرحسین موسوی میزنند! برای کسی طبل میزنند که خارج از تمامی جنایاتی که در دورة نخستوزیریاش بر ملت ایران تحمیل کرده، یکی از مهمترین مهرههای حکومت اسلامی در راه سرکوب همین «فردیتها» بوده. در چارچوب همین «انحرافات» فکری، که به احتمال زیاد بازتابی است از ندانمکاری، جهل و خودفروختگی، اگر نگوئیم بیخبری و بیاعتنائی به مشقات یک ملت، این جناح دست یک خانم ایرانی را که تحت عنوان «مبارزه با اعدام کودکان» در فضای مجازی سایت به راه انداخته، در دست دالائیلاما میگذارد تا با کارتهای «سبز» با ایشان عکس یادگاری بگیرند، و همزمان خواستار حمایت از حقوق بشر در ایران شوند! شاید بهتر است به حامیان این طرح «مزورانه» یادآور شویم که این «خانم» به عنوان «مخالف» اعدام کودکان نمیتواند از فردی حمایت به عمل آورد که نه تنها صدها کودک ایرانی را در زندانهایش تیرباران کرده، که مصائب و مشقاتی را بر آنان تحمیل کرده که این قلم از بازگوئی آن شرم دارد. ولی جای تعجب نیست! عکس آن «خانم» با دالائیلاما و کارتهای سبزشان زینتبخش سایت اکبر بهرمانی در تبعید هم میشود! همان بهرمانیای که رهبری باندهای قاچاق زنان و کودکان خردسال ایرانی به روسپیخانههای امارات را سالهاست برعهده دارد!
همانطور که میبینیم در این جناحهای افراطی آنچه بکلی از «قلم» میافتد، همان اصالت فکری و فلسفی است. خلاصه میکنیم، در بطن جریانی که فقط دستیابی به قدرت، سرکوب مردم و چپاول و بهرهبرداری از «نعمات» قدرت را هدف قرار داده، همچون نمونة حکومت اسلامی قربانی اصلی همان اصالتها و فلسفة بنیادین خواهد بود. در این جمع افراطیون، همانطور که دیدیم گروهی همچون تودهایها خودشان را عملاً به کوری زدهاند؛ اینان 8 دهه است که کوراند! در جمع مککارتیستها نیز از قماش همین «خانم» کم نداریم! خداوند منان چنان کرده که اینان اصولاً از بدو تولد فاقد چشمبینا باشند.
ولی ما اطمینان داریم که پس از فروپاشی فضای جنگسرد، در بطن سیاست ایران نهایت امر بر حضور این دو گروه خودفروخته و بیسروپا و جلنبر نیز، که عملاً بادمجاندورقابچینان استعمار در کشورند نقطة پایان گذاشته خواهد شد. این یک جبر تاریخی است، از این جبر گریزی نیست. بارها عنوان کردهایم که مبارزه با این دو گروه افراطی و کجفهمیهائی که به «عمد» در فضای سیاست کشور تزریق میکنند شاید مهمترین افشاگریای باشد که گروههای مترقی، انساندوست و انسانمحور میباید در رأس فعالیتهای رسانهای خود قرار دهند.
نسخة پیدیاف ـ اسکریبد
نسخة پیدیاف ـ آدردرایو
نسخة پیدیاف ـ مدیافایر
نسخة پیدیاف ـ داکستاک
نسخة پیدیاف ـ ایشیو
نسخة پیدیاف ـ فایل باکس
فیلترشکنهای جدید6اکتبر2009
cartmansproxy.info
safemyspace.info
activeschoolproxy.info
proxychecker.info
takeme2tagged.info
cloacksip.info
unblockschool.cn
proxysoftware.info
proxing.info
anonymousproxyservers.info
tunneldirect.com
ihideforu.info
aoxy.info
tipsmyspace.com
easysurfing.info
ipjumper.info
igetuthere.info
findresources.info
iamaproxy.info
proxyanonymoussite.info
accessip.info
fitnessteen.info
findzone.info
goldentunnel.info
mymusicparty.info
unblockbook.biz
proxyipaddress.info
noblockedwebsite.info
unblockertime.info
ipaccess.info
666-proxy.info
ipseceret.info
proxy9-11.info
atoxy.info
iamatunnel.info
jenu.info
iamaprxy.info
access-xxx.info
bypassing.info
privacynow.info
idlezone.info
anon.zalex.name
listofproxywebsites.cn
proxiessites.cn
ihideforyou.info
openmyweb.info
secret-life.info
twitter1.info
surfoxi.info
proxieswebsites.cn
Posted at 03:01 pm by saeed-saman
Permalink
Sunday, October 04, 2009
با پوزش از خوانندگان گرامی، تاریخ تصویب اعلامیة جهانی حقوق بشر در مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نسخة «پیدیاف» وبلاگ «دمبگاو» به اشتباه 1958 قید شده، در صورتیکه این اعلامیه روز 10 دسامبر 1948 میلادی به تصویب رسیده.
امروز با کشته شدن 5 سرباز آمریکائی در افغانستان بار دیگر این سئوال را میباید مطرح کرد که ایالات متحد، دست در دست آنچه «ناتو» خوانده میشود در افغانستان به دنبال چیست؟ شاهدیم که 8 سال حضور بیش از 60 هزار سرباز آمریکائی، در کنار شمار نامعلومی از دیگر نیروهای «متحد» آمریکا در این کشور، هیچگونه آرامشی به ارمغان نیاورده. در نتیجه این مطلب قابل بحث خواهد بود که در واقع و خارج از تمامی هیاهوئی که در پی عملیات 11 سپتامبر تحت عنوان مبارزه با تروریسم به راه افتاد، یا «اهداف» ایالات متحد در افغانستان آنچه عنوان میشود نیست، و یا «دشمنان»، آنانکه در نظام رسانهای معرفی شدهاند نیستند! به هر تقدیر مردم افغانستان نزدیک به سه دهه است در میانة جنگی فراگیر و بلاانقطاع درگیر شدهاند، و اینان مسلماً بازندگان اصلی این صحنهسازی خواهند بود.
از روزی که در چارچوب تبلیغات کاخسفید، در دوران حکومت جرج بوش مسئلهای به نام افغانستان مطرح شد پرواضح بود که حکایت «ملاعمر» و «بنلادن» فقط بهانة تبلیغاتی است. به گزارش خبرگزاریها، روز گذشته بیش از 20 خودرو حامل تجهیزات سازمان ناتو در افغانستان به آتش کشیده شد. در این مورد «بیبیسی»، مورخ 2 اکتبر 2009، چنین گزارش میدهد:
«حمله به کاروانهای تدارکاتی یکی از تاکتیکهای [...] شورشیان در افغانستان [...] علیه نیروهای بینالمللی [است].»
این جملات «کلیشهای» که نمونة بالا فقط جهت نشان دادن ابعاد پوچ و بیمعنای آنها ارائه شده در تحلیل مسائل جنگ به صورتی مسلسلوار تحویل افکار عمومی داده میشود. در جملات فوق که به عناوین مختلف بارها و بارها روی خطوط خبرگزاریها به چشم دیدهایم، چند کلیدواژة گنگ و نامفهوم وجود دارد که در اثر حملات تبلیغاتی «معنا و مفهوم» به خود گرفته! به طور مثال، در پس پردة این تبلیغاتی که به راه افتاده، مخاطب هنگام برخورد با عبارات مذکور چند سئوال منطقی را از خود نخواهد پرسید! نخست اینکه مقصود «بیبیسی» از «کاروانهای تدارکاتی» چیست؟ در مرحلة بعدی این سئوال را نیز نمیباید پرسید که این «شورشیان» چه کسانی هستند؟ و نهایت امر اینکه مقصود از «نیروهای بینالمللی» دیگر چه صیغهای است؟
اینکه «نیروهای تدارکاتی» در یک جبهة جنگ مورد تعرض نیروهای دشمن قرار گیرد یک تاکتیک کاملاً شناخته شده است. ولی در شرایطی که جبهة جنگ مشخص نشده، و هیچ خبرنگاری از این جنگ «خبر و گزارش» ارائه نمیکند، خواننده از کجا بداند که اصولاً این «نیروهای تدارکاتی» چه اهدافی دارند و حمل و نقل چه نوع «تدارکاتی» را برای چه گروههائی بر عهده گرفتهاند؟ در مطلبی که چند سال پیش و در آغاز حملة وحشیانة یانکیها به افغانستان نوشتیم به صراحت جنگ افغانستان را جنگی «بیچهره» خواندیم. این جنگ، دقیقاً همچون جنگ عراق، جبههای به وسعت خاک یک کشور دارد. ولی در این جبهه «متحد» و «دشمن» مشخص نیست. جنگ افغانستان یکی از نمونه جنگهای استعماری در قرن معاصر است که در کمال تأسف شبکة خبری و اوباشی که خود را تحت عنوان خبرنگار بر فضای مطبوعاتی و رسانهای حاکم کردهاند در هماهنگی کامل با نیروهای سرکوبگر سازمان ناتو قتلعام و سرکوب هزاران انسان را در سکوت «دنبال» میکنند.
اگر «دوست» و «دشمن» در این جنگ ناشناس باقی ماندهاند، «اهداف» جنگ افغانستان نیز در سایة تبلیغات رسانهای «پنتاگون» در همین حد گنگ و نامفهوم شده. هیچ عقل سلیمی قبول نخواهد کرد که سازمان ناتو جهت دستگیری چند سر «لات و لوت» در کوهپایههای افغانستان هزاران سرباز را طی سالیان دراز با صرف هزینههای سرسامآور در خاک یک کشور بیگانه آواره کند! این قصهها و حکایات مهوع که بوقهای زنگزدة غرب گوش شهروندان را در «دمکراسیها» با آن کر کرده، دیگر نه تنها کسی را نمیفریبد که به تدریج خندهدار و مضحک هم شده.
جنگ افغانستان که به بهانة مبارزه با تروریسم به راه افتاد، و دنبالة آن نهایت امر ارتشهای غرب را به سر چاههای نفت عراق و کویت کشاند، یکی از «شاهجنگهای» استعمار پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی است. در این جنگ مسائل بسیار پیچیدهای گام به گام دنبال میشود که مسلماً در اخبار رسانههای رسمی نمیتوان به دنبال سرنخشان گشت. این جنگ از نوع جنگهای استراتژیک است که جهت اعمال کنترل و نظارت بر آسیای مرکزی و جنوبی از اهمیت بسیار زیادی برخوردار شده. در این جنگ اگر هند، روسیه، چین و بسیاری کشورهای دیگر به صورت زیرجلکی حضور فعال دارند، حداقل حضور سازمان ناتو رسمی است! «طالبان» و هنگهای عرب وابسته به «بنلادن» نیز از بازیگران همین صحنهاند، ولی اینکه این تشکیلات امروز چند شاخه است و هر یک در خیمة کدام طرف رکاب میزند اصلاً مشخص نیست! کشورهای بزرگ منطقة آسیای مرکزی و ناتو سعی دارند که با قرار دادن مهرههای خود در مواضع مورد نظر تا حد ممکن بر «آیندة استراتژیک» آسیای مرکزی تأثیرات «مطلوب» بر جای گذارند. این «تأثیرات» در آیندة اقتصادی و ژئوپولیتیک جهان بسیار سرنوشتساز خواهد شد. ولی اینکه کدام یک از این کشورها در پیشبرد اهدافاش موفقتر عمل خواهد کرد فقط در سالهای آینده مشخص میشود.
ملت افغانستان شاید به خواب هم نمیدید که روزی کشور منزوی، کوچک و آرامشان تبدیل به یکی از مهمترین شاهرگهای استراتژیک جهان شود. آنزمان که شرایط جنگی به پایان برسد، قدرتهائی که نهایت امر بر افغانستان نظارت نظامی و امنیتی اعمال کنند، هم مرزهای جنوبی منطقة نفوذ شوروی سابق را به زیر نگین انگشتری خواهند داشت و هم از این مسیر بر رشد سرمایهداری نوپای روسیه در منطقة آسیای مرکزی و جنوبی نظارت عالیه اعمال میکنند. اینان نهایت امر میتوانند درجة وابستگی دولت افغانستان را نیز به قدرتهای بزرگ منطقهای از قبیل هند، چین و حتی ایران مشخص نمایند. ولی آنچه در بالا آوردیم فقط یک چشمانداز «محدود»، اگر نگوئیم ابتدائی است که شرایط منطقه را «بینهایت» ساده کرده! خلاصه میگوئیم قضیه از اینها به مراتب پیچیدهتر است.
افغانستان امروز منطقهای است که به مرکز تقابل همه جانبة منافع قدرتهای بزرگ جهانی تبدیل شده. اگر خرسها محدودة خود را از طریق چنگ زدن بر تنة درختان «مشخص» میکنند، یانکیها طبق معمول برای تعیین این «محدوده» بمبافکنها را فرستاده غیرنظامیان را بمباران کردند! بعد لشوششان را با تفنگ و طپانچه به جان مردم کوچه و خیابان انداختند. نام این «عملیات افتخارآفرین» را هم گذاشتند جنگ برای «دمکراسی در افغانستان!» ولی دیگران نیز ـ روسیه، هند، چین، و ... ـ در افغانستان حضوری بسیار پررنگ و پرمعنا دارند، هر چند تمامی این عملیات در سکوت کامل رسانهای دنبال میشود!
مسلماً روزی خواهد رسید که دیوار سکوت در مورد فجایع جنگ افغانستان فرو ریزد. این دیوار لعنتی در مورد جنایات ارتش آمریکا در جنگ کره، ویتنام و دیگر مناطق نهایت امر فرو ریخت؛ افغانستان نیز از این قاعده مستثنی نخواهد بود. ولی به دلیل منافع پیچدرپیچی که تمامی قدرتهای منطقه در این کشور جستجو میکنند، دیوار سکوت در افغانستان هر دم قطورتر، رفیعتر و غیرقابل نفوذتر مینماید. با این وجود تحمیل شرایط جنگی بر یک ملت، تحت عناوین پرطمطراقی همچون دمکراسی و آزادی و امنیت اگر امروز یکی از مهمترین دیوارهها جهت پوشش عملیات استعماری شده، دست تاریخ در سالهای آینده این پوشش را نیز به کناری خواهد زد و جزئیات جنگ افغانستان را در برابر جهانیان برملا خواهد کرد؛ میماند بیآبروئی! بیآبروئی برای دولتها، شخصیتها و ملتهائی که در این قصابی دستهایشان تا آرنج به خون مردم افغانستان آلوده شده.
ولی سعی میکنیم وبلاگ امروز را با مطالب «شادتری» به پایان بریم. میدانیم که اوباش جمکران بالاخره مجبور شدند در ملاءعام در برابر اربابان آمریکائیشان زانو بزنند! هم آمریکا خود را در این «جنگ» پیروز معرفی میکند و هم جمکران! ولی واقعیت این است که هر دو بازندگان اصلیاند. این مطلبی است که به دفعات در این وبلاگ به آن اشاره شده، در نتیجه، جمکران دیگر نمیتواند با صحنهسازیها، تئاتر «نبرد با آمریکا» را به روی صحنه ببرد؛ آمریکائیها نیز دیگر نمیتوانند سیاستهای مورد نظر خود را در منطقه تحت عنوان «خواست مردم» از آستین نوکران و اوباشانشان در جمکران بیرون بکشند. در همینجا بگوئیم، این یکی از مهمترین دستاوردها برای ملتهای منطقه طی نیمقرن گذشته میتواند تلقی شود، و نتایج این فروپاشی که در تاریخ منطقه فقط با فروپاشی امپراتوری عثمانی قابل قیاس است نهایت امر طی سالهای آینده آشکارتر خواهد شد.
این «فروپاشی»، نهایت امر آمریکا را مجبور به بازبینی در ساختار استراتژیک منطقهایاش خواهد کرد و یکی از مهمترین استراتژیهای استعماری در خاورمیانه پس از جنگ دوم جهانی به این ترتیب از پایه و اساس مورد تجدیدنظر قرار خواهد گرفت. شاید هنوز از نظر بسیاری ناظران این مسائل مورد «التفات» قرار نگرفته باشد، ولی مسلم بدانیم دیری نخواهد گذشت که تبعات بسیار مهم و سرنوشتساز این فروپاشی را در ایران، در کل منطقه و حتی در سطوح مختلف جهانی به چشم خواهیم دید.
از طرف دیگر این خبر بسیار مسرتآور است، و برای آن دلائلی داخلی نیز داریم. میدانیم که عقد نوکرها و اربابان در آسمانها، همانجا که جبرئیل و دیگران «نشستهاند» بسته شده. آمریکائیها و دوستان «ایرانینمایشان» خیلی تلاش داشتند نوکران سیساله را رنگ زده، آیات عظام و اوباش پیرو «خطامام» را بجای قناری به مردم ایران قالب کنند؛ خوشبختانه شکست خوردند! یعنی وقتی منتظری و خامنهای، البته هر کدام در جبهة خودشان شروع به چهچه زدن کردند، معلوم شد قناری نیستند، کدوتنبلاند، آنهم کدوی گندیده! و در این میان دست خیلیها رو شد. خیلیها که «مبارزه» میکردند و برای ملت ایران قهرمانسازی و شهیدسازی میفرمودند؛ خیلیها که علیرغم خاستگاههای آخوندیشان لائیک شده بودند و امروز سر از «خطامام» به در آوردهاند؛ خصوصاً خیلیها که بر طبل «استقلال» میکوبیدند، و معلوم شد «استقلال» مورد نظرشان تبدیل کشور ایران به یک منطقة دستنشاندة ارتش ناتو در تقابل با سیاستهای روسیه است!
خلاصه بر این «مژده» گر جان فشانیم رواست. ملت ایران نه نیازمند «شهید» است، نه آیات عظام را میپرستد، «سکولار» تقلبی هم نمیخواهد. آنان که کتوشلوارشان را با کراوت «زینت» میدهند بدانند که کراوات زدن با سکولاریسم آنقدرها ارتباط تنگاتنگ ندارد. اگر هم خانمهائی میل دارند موهای مبارکشان را رنگ کنند و هزار قلم آرایش بفرمایند مسئله به خودشان مربوط است، ما آخوند نیستیم از آخوند جماعت و مصلحان اخلاق آخوندی هم هیچ خوشمان نمیآید! ولی یک زن به صرف عقب کشیدن روسری «سکولار» نمیشود. سکولاریسم یک برخورد فراگیر فلسفی با مسائل اجتماعی، مالی، اقتصادی و حتی اخلاقی است. آنانکه طی 80 سال گذشته در کشور استعمارزدة ایران سکولاریسم را از یک سو با پوشیدن کتوشلوار و تراشیدن صورت «وصله» کردند و از سوی دیگر، با کشف حجاب و پوشیدن مینیژوپ، همان بلندگوها و نوکران استعمارند؛ همان آخوندها و اوباشاند که امروز پس از 8 دهه نوکری در بارگاه امپریالیسم انگلستان و آمریکا دستشان همانطور که دیدیم در برابر جهانیان رو شده.
امروز در سایت یکی از «احزاب» شناخته شده، مطلبی در «عزای» عقبنشینی جمکران در برابر آمریکا منتشر شده بود! میدانیم که این نوع «احزاب» حکایت کاسة داغتر از آشاند. ارواح شکمشان خیلی هم وطنپرست تشریف دارند. خلاصه حزب کذا خیلی آه و ناله کرده بود که، دیدید! اگر کودتا نمیکردید و میرحسین آمده بود حتی اگر بمب هم منفجر میکردید مجبور به عقبنشینی نمیشدید! به این میگویند استدلال، به این میگویند قلمزن و خصوصاً به این میگویند «وطنپرست!» این رأس وطنپرست که گویا برای داغ زدن به دل طرفداران داخلی «نبرد با آمریکا»، اینچنین بر جگرشان ذغال گداخته میگذارد آنقدر به کارش سرگرم شده که اصولاً فراموش کرده ملت ایران برای دستیابی به یک زندگی انسانی نه ذغال گداختة این تشکیلات اجنبیپرست را لازم دارد، نه بمب میخواهد و نه میرحسین موسوی آدمکش و شیاد را. ملت ایران نان میخواهد و امنیت و آرامش و امید به آینده!
نسخة پیدیاف ـ اسکریبد
نسخة پیدیاف ـ آدردرایو
نسخة پیدیاف ـ مدیافایر
نسخة پیدیاف ـ داکستاک
نسخة پیدیاف ـ ایشیو
نسخة پیدیاف ـ فایل باکس
فیلترشکنهای جدید4اکتبر2009
openmyweb.info
access-xxx.info
cartmansproxy.info
911-proxy.info
ihideforu.info
activeschoolproxy.info
imageguru.info
proxycache.info
iamaprxy.info
proxyipaddress.info
cant-find-me.com
accessip.info
unblockbook.biz
proxychecker.info
ipseceret.info
mymusicparty.info
ircproxy.info
dont-see-me.com
gleeto.com
cloacksip.info
666-proxy.info
unblockschool.cn
anonymousproxyservers.info
anon.zalex.name
proxiessites.cn
jenu.info
tipsmyspace.com
ipaccess.info
ipjumper.info
takeme2tagged.info
proxy9-11.info
anonymous2.info
greatproxy4ever.info
facebookproxysite.cn
notforexchange.info
nomoreblocked.info
bestscience.info
secret-life.info
iamatunnel.info
theproxyguy.info
iamaproxy.info
igetuthere.info
proxy.notdot.org
ihideforyou.info
azooks.com
proxieswebsites.cn
Posted at 03:05 pm by saeed-saman
Permalink
Friday, October 02, 2009
گزافه نگفتهایم اگر در همینجا عنوان کنیم که تحقق مفاد «اعلامیة جهانی حقوق بشر» که در مجمع عمومی سازمان ملل در سال 1948 به تصویب اکثریت قریب به اتفاق دولتهای جهان رسیده، و اکثریت کشورها، حداقل در «ظاهر» به آن پیوستهاند میتواند در هر کشوری یکی از مهمترین اهداف در مسیر تحقق آرمانهای آزادیخواهانه تلقی شود. البته در این میان بحث و گفتگو زیاد است؛ کم نیستند گروهها و سازمانهائی که این «اعلامیه» را اصولاً «بورژوا» و حامی سرمایهسالاری معرفی میکنند. اینان معمولاً تکیه بر مردهریگ بلشویسم دارند، و خصوصاً با الهام از استالینیسم که نهایت امر از نظر تاریخی و تشکیلاتی مفاد این اعلامیه را ضدکمونیست معرفی میکرد، بنیان نظریة «حقوق بشر» را مخدوش میدانند. در کنار اینان مخالفان دیگری نیز در طیف راستافراطی نشستهاند. به طور کلی بگوئیم، تمامی فاشیستها، از مذهبیون گرفته تا نظامیمسلکان همگی در برابر اعلامیة جهانی حقوق بشر موضع خصمانه میگیرند. مواضع اینان نیز تا آنجا که در یک وبلاگ قابل ارائه باشد کاملاً شناخته شده است.
اعلامیة جهانی حقوق بشر مفادی را مطرح میکند که به صراحت در صورت پیروی از آنها برقراری هر گونه فاشیسم و تحکیم کنترل مطلوب فاشیستها بر مطبوعات، نوشتار و گفتار و نهایت امر اعمال هر گونه «سرکوب در راه آرمان» غیرممکن خواهد شد؛ نمیتوان انتظار داشت که مشتی زورپرست که تمامی هم و غم خود را صرف فراهم آوردن بساط زورگوئی و سرکوب ملتها کردهاند، هنگام «تسخیر» اهرمهای قدرت به ناگاه بر خلاف منافعشان «تصمیماتی» اتخاذ کرده، خود را پیرو اعلامیة جهانی حقوق بشر معرفی کنند.
همانطور که در کودتای ننگین 22 بهمن 57 شاهد بودیم، از نخستین بامدادان این به اصطلاح «انقلاب شکوهمند» هر دو طیفی که در بالا به آنان اشاره شد، به عبارت سادهتر، راستافراطی که روحالله خمینی در رأس آن نشسته بود، و چپافراطی که حزبتوده به عنوان مهمترین سمبل تاریخی آن مسند رهبریاش را از آن خود میدانست شمشیرهایشان را بر علیه اعلامیة جهانی حقوق بشر از رو بستند. البته به دلائلی که در بالا آوریم این موضعگیری کاملاً قابل پیشبینی بود. اگر این گروهها خلاف این عمل میکردند میبایست متعجب میشدیم. با این وجود، فضائی که شبکههای تبلیغاتی و رسانههای استعماری طی غائلهای که به کودتای 22 بهمن انجامید در کشور «تعبیه» کرده بودند، جائی برای مطرح کردن مسائلی از قبیل «حقوق بشر»، «آزادیهای اساسی و پایهای» و دیگر سرفصلهای مهم زندگی انسان در هزارة سوم میلادی باقی نمیگذاشت. فضای جامعه را بلندگوهای استعماری از عمامهای گرفته تا کلاهی، از فرنگینما گرفته تا خلقی و خاکی و تودهای، به نوعی «آرمانگرائی» مضحک آلوده بودند که تعفن فاشیسم و فاشیسمباوری را حتی در عمق تشکلهای چپگرای این دوره از تاریخ کشور به صراحت میتوانستیم مشاهده کنیم. خلاصة کلام، مهرهها را چنان بر صحنة شطرنج سیاست کشور چیدند که جامعة «برون رفته» از فاشیسم پهلویها، تنها راه صلاح و فلاح خود را در پیروی از یک فاشیسم نوین بجوید! و در عمل نیز چنین شد و نتیجه در برابرمان قرار گرفته.
حداقل آندسته از ایرانیان که پای در بحثهای فلسفی و عقیدتی میگذاردند، طی این دوره شاهد تحمیل پایههای نظریاتی التقاطی و مضحک، فروهشته و بیپایه بر روند تفکر اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه بودند. به طور مثال، اینان ناظر بودند که چگونه در پس پردة حمایت شبکة استعماری غرب، عرفان انزواطلب و فردی در گفتمان عملة استعمار، از قماش سروش و بنیصدر و خمینی به جمعگرائی و رهبریت تجمعات سیاسی دست مییابد! اینان شاهد بودند که استعمار غرب، در آستانة هزارة سوم میلادی با چه ترفندها، از یک مذهب سراسر خرافه که ریشههای تاریخیاش را میباید در التقاطی از اسلام عرب و زرتشتیگری عجم جستجو کرد، ایدئولوژی سیاسی و اجتماعی برای ملت ایران میسازد. اینان کور نبودند و بسیار مسائل دیگر را هم دیدند! دیدند روحانیت خودفروختة شیعه چگونه جامعة ایران و مرزهای کشور را به چوب حراج اجنبی زد و برای برقراری چند روز «حکومت اسلامی» چگونه ملت را در محراب استعمار قربانی کرد. اگر میگوئیم اینان آنروزها دیدند، فقط جهت بیان این اصل کلی است که اینان امروز هم میبینند! اینان میبینند که بساط مردمفریبی با توسل به ویراستهای مختلف از آنچه طی غائلة 22 بهمن «دین» معرفی شد، هنوز نیز با به کارگیری باورهای عوامالناس و آتشبیاری محافل چگونه هست و نیست این ملت را هدف قرار داده.
نخست بگوئیم که دین هر چه باشد، خوب یا بد! درست یا نادرست! برحق یا ناحق! ایدئولوژی نیست! و هیچ انسان فرهیختهای به خود حق نمیدهد که از قصه و داستان و خصوصاً باورهای عوام، در هزارة سوم میلادی و عصر فضا و اینترنت «ایدئولوژی» بسازد! آنان که دست به چنین کثافتکاری فلسفی و عقیدتی زدهاند یا احمق و بیشعور و بیمایهاند، یا خودفروخته و عملة فاشیسم. همان فاشیسمی که طی دهة 1930 در اروپای مرکزی به راه افتاده بود.
البته گروهی آناً دست «آیات عظام» را گرفته با کتابدعاهایشان وارد میدان میکنند! بله، دین برای بشریت گویا ارمغانهائی داشته، و شاید نخستین ارمغان «فرضی» دین همان درونی کردن یا بهتر بگوئیم تلاش در راه درونیکردن «پنداری به نام خدا» بوده؛ و گویا از این مفر انسان «فرضاً» از پرستش اجسام و افراد دست برداشته! ولی امروز میدانیم که این به اصطلاح مهمترین ارمغان «مسلم» دین نیز بیشتر جایش در همان کتابدعاهاست؛ روبنائی است، نه واقعی و روانی و روانکاوانه! بشر نه تنها امروز پس از گذشت هزاران سال از پایهریزی نخستین «ادیان»، اجسام و افراد را میپرستد که در چارچوب روانکاوی اجتماعی این پرستش صور «تجاری» و «مالی» و رفتاری و غیره نیز به خود گرفته. خلاصه میکنیم اگر این بحثها جایش در یک وبلاگ نیست، «دین» و «ارباب دین» نیز مسلماً جایشان در صحنة سیاست و مسائل مالی و اقتصادی و فرهنگی جامعه نمیتواند جستجو شود! دین به «مشکلات» بشر در لایههای دیرینهای در تاریخ کهن «جواب» داده، و به هیچ عنوان نمیتواند مسائل بشر امروز را بکاود، یا حتی ادعای لمس کردن مسائل بشر امروز را داشته باشد.
اگر ملت ایران میتوانست سه دهة پیش اوباشی را که پای «آیات عظام» را به کشاکشهای سیاسی کشیدند و با فریاد «حزب، فقط حزبالله» فضای اجتماعی را به اشغال خود در آوردند با این استدلال از ادامة این مسیر باز دارد مسلماً ایران از روز و روزگاری متفاوت برخوردار شده بود. اگر آنروز این جواب داده نشد، فقط و فقط به دلیل حمایتی بود که شبکة سرکوبگر استعماری از اوباش اسلامگرا در کشور صورت میداد. این «دین» اگر بخواهد دوباره پای به میدان سیاست کشور بگذارد، هم امروز بگوئیم تنها جائی که برایش باقی مانده زبالهدان است؛ این را بگوئیم تا حداقل حرف خودمان را در آئینة تاریخ کشورمان زده باشیم. ولی استعمار از این دین دستبردار نیست، چرا که شیوة رفتار سیاستهای اجنبی با ملت ایران تنها پناهگاهی که برای استعمار باقی گذاشته همان دامان پرمهر دین است.
به همین دلیل بود که بحرانی دستساز به نام «تقلب انتخاباتی» در کشورمان به راه افتاد. استعمار، خصوصاً استعمار انگلستان تمایل فراوان دارد که نهایت استفادة خود را از دین در راه چپاول ملت ایران صورت دهد. این بهرهبرداری امروز به این شیوه عملی شده که گویا گروهی «دینخو» از قماش میرحسین موسوی و کروبی و خاتمی در برابر یک تشکیلات که حامی «دین استبدادی» معرفی میشود «مقاومت» هم میکنند! نخست بگوئیم که این صحنه فقط احمقهائی را خواهد فریفت که گوش به لالائیهای حزبتوده و مشارکتچیها و نعلهای وارونهئی دارند که علی خامنهای و اوباش دیگر حزبالله از تهران برایشان میزنند.
در همینجا ملت ایران تکلیفاش را با دین «آزادیخواه» و «استبدادی» میباید روشن کند. چرا که اگر این «برچسبها» در واقع و در عمل معنا و مفهومی ندارد، استعمار با دمیدن دائم در بوق زنگزدهاش میتواند نهایت امر نزد زودباورها و خوشباورها برای این «مفاهیم پوچ» معنا و مفهوم هم تأمین کند! از نظر تاریخی مسئله کاملاً روشن است؛ تجربة دخالت همهجانبة بنیاد مذهب شیعة اثنیعشری در سیاست کشور، تجربهای که خصوصاً پس از کودتای انگلیسی میرپنج تحت حمایت محافل استعماری صورت یک نوع «سیاستگذاری» پیوسته و بلاانقطاع به خود گرفت، به عیان نشان میدهد که پدیدهای به نام دین خوب و بد نداریم. «دین» یک بنیاد اجتماعی است که نه تنها در ایران بلکه در تمامی کشورهای جهان وجود دارد، و در همة این مناطق به نوعی در زندگی اجتماعی نقش برعهده گرفته. ادعای اینکه «حسین ابنعلی» طرفدار حق بوده و چنین و چنان کرده، حتی اگر درست هم باشد به هیچ عنوان به افرادی که امروز مدعی «پیروی» از خط حسین میشوند اجازه نخواهد داد که روش و راه و سیاق زندگی موهوم و مطلوبشان را به دیگران تحمیل کنند. خارج از این امر مسلم، امثال حسین در تمامی ادیان و قصههای عامیانه هزاران و هزاران وجود دارد. اوباش شهری که تماماً تحت حمایت محافل خارجی به جنبش در آمدهاند، با تکیه بر نوعی «حقطلبی» فرضی میخواهند راه و روش مورد تأئیدشان را برای ملت ایران الگوئی «غیرقابل تغییر» معرفی کنند! میباید پرسید این چه نوع برخورد اجتماعی است که بنیاد شیعة اثنیعشری به خود اجازه میدهد مبلغاش باشد؟ بنیادی که در قالب دین یا مذهب به خود اجازه دهد چنین تعرضی به انسانیت و انسان و حقشهروندی و انتخاب فردی صورت دهد دیگر «خوب» و «بد» ندارد؛ تماماً منفور و منزوی است. زباله است و دستنشانده و در خدمت اجنبی.
اگر قرار باشد «اربابان دین» یا همانها که در روال کلی «روحانیون» میخوانیم به خود اجازه دهند دست به اعمال نظر و دخالت همه جانبه در زندگی فردی و اجتماعی افراد زده، هر گونه برخورد منطقی با نیازهای فوری و اساسی زندگی اجتماعی را معلق نموده، تمامی فعالیتهای جامعه را منوط به تأئیدات نظری و عملی خویش کنند، مسئله به این محدود نخواهد ماند که این «دخالتها» در امور مردم خوب است یا بد. بحران به این مرحله خواهد رسید که در بزنگاهی که زیاد هم دور نمینماید ملت ایران میان «دین» و «لادین» میباید انتخاب کند! ملت ایران نمیتواند جهت خوشامد استعمار تا ابد پشت در فروهشتهای که مشتی آخوند مفلوک تحت عنوان «خطوط قرمز» دینی در کتابدعاهایشان «تعبیه» کردهاند در جا بزند تا جهت حفظ «اقتدار» این بنیاد پوسیده از پای گذاشتن به مرحلة این «انتخاب» تاریخی اجتناب کرده باشد. استعمار انگلستان با شرکت فعال در خیمهشببازی «انتخابات» حکومت اسلامی و با بیرون کشیدن سگهای زنجیریاش از قماش میرحسین موسوی، کروبی و خاتمی قصد آن دارد که ملت ایران را در عمق این بنبست تاریخی گرفتار کند. و به حساب خودش اگر ملت در این بنبست فروافتد، تا زمانیکه بر علیه بنیاد دین عملاً دست به شورش و طغیان بردارد، چند نسلی طول خواهد کشید، و از این مفر راه دزدی و چپاول عمال ملکه در ایران طی اینمدت باز خواهد ماند! این است شیوهای که انگلستان جهت برخورد با منافع ملی ما ایرانیان اتخاذ کرده.
میباید اذعان داشت که هر چند در سرسپردگی اوباشی که طی سه دهة گذشته تحت عنوان «اوپوزیسیون» پیوسته آب به آسیاب سیاستهای حکومت اسلامی ریختهاند جای بحث و گفتگو نیست، حمایت مستقیم و علنی اینان از محافلی که سعی دارند آشکارا ملت ایران را در چنین بنبستی قرار دهند دیگر نمیتواند صرفاً خیانت به منافع ملی تلقی شود؛ اینان عملاً دست در دست استعمار قصد فروپاشاندن ملت ایران را کردهاند. از تودهایهائی که هنوز نان «انقلاب ضدامپریالیستی امام خمینی» را میجوند، تا اوباشی که هنوز در فهرست «فدائیان» حکومت اسلامی همه روزه در ملاءعام ثبتنام میکنند، همه و همه طرفدار میرحسین موسوی و «جنبش سبز» شدهاند! میباید از اینان پرسید، این موسوی که امروز برایش سرودست میشکنید با آن موسوی «سابق» چه تفاوتی دارد؟ بیشک هیچ تفاوتی در کار نیست! و دقیقاً به همین دلیل است که این حضرات به دنبال میرحسین میدوند: جلوگیری از هر گونه تغییر در مسیر حرکت حکومت اسلامی جهت تضمین سیاست سنتی استعمار در ایران.
این بود چکیدهای از تزاستعماری که اینک توسط عمال اجنبی در حال پیاده شدن در کشور است. ولی در همینجا بگوئیم که اینان آب در هاون میکوبند. با وارد شدن سازمان مجاهدین خلق به صف «فدائیان» میرحسین، و با حمایتی که رضا پهلوی پیوسته از میرحسین موسوی در مصاحبههایش صورت میدهد این استنباط به وجود آمده که گویا انگلستان از پیش بردن طرحهای «مبتکرانهاش» در ایران به شدت نگران شده. و ما هم فکر میکنیم که این «نگرانی» کاملاً موجه است. با این وجود آنها که امروز سرنوشت سیاسی خود را از یک سو با «آیات عظام» و از سوی دیگر با آدمکشانی از قماش میرحسین موسوی گره میزنند شاید بهتر باشد این سئوال منطقی را نیز از خود بپرسند که در فردای ایران این حمایتها را چگونه در برابر آیندگان توجیه خواهند کرد. با تکیه بر یک صورتبندی کودکانه که احتمالاً از اصطلاحات کوچه و خیابان در آمریکا به عاریت گرفته شده، و بر اساس آن «دشمن دشمن من، دوست من است»، نمیتوان دشمنی با احمدینژاد را در یک کفه و حمایت از میرحسین موسوی را در کفة دیگر ترازو قرار داد. موسوی و احمدینژاد هر دو در بطن یک حکومت دستنشانده، محصولات منفور یک نظریة انسانستیز واحداند. مخالفت با احمدینژاد به هیچ قیمت نمیتواند هماهنگی با موسوی را توجیه کند.
امروز ملت ایران در برابر یک انتخاب قرار گرفته، و استنباط ما این است که مردم کشورمان به انتخاب فوق برخلاف تجربیات 8 دهة گذشته در چارچوبی کاملاً نوین پاسخ خواهند گفت؛ چارچوبی که بازتابی است از تغییرات گستردة استراتژیک و ژئوپولیتیکی که ایران در مرکز آن قرار گرفته. آنها که هنوز به عادت دوران میرپنج و آریامهر و «امام»، دست در خورجین انگلستان کرده و به خیال خود در این هیاهو دستشان به «دمبگاوی» بند شده، خیلی «گز نکره جر دادهاند.» میدانیم که نوکران همیشه ارباب را «بزرگ» و پرابهت میبینند، با این وجود به اینان میگوئیم، این «گاو» نحیفتر از آن است که در فردای حضور استراتژیک ایران در جنوب آسیا و در ارتباط با کشورهائی همچون هند، روسیه و چین بتوان از دمش آویزان ماند. به این تشکلها اطمینان میدهیم که بدون یک بررسی همه جانبه از نقش ایدئولوژیک و سیاسیای که خود را نمایندة آن معرفی میکنند ـ هر چند میدانیم که بسیاری از مخالفان حکومت اسلامی اصولاً فاقد مواضع ایدئولوژیک هستند ـ و صرفاً با دنبالهروی از حوادث و سیاستهای استعماری به جایگاهی که برای خود و همفکرانشان در آیندة ایران پیشبینی کردهاند دست نخواهند یافت.
نسخة پیدیاف ـ اسکریبد
نسخة پیدیاف ـ آدردرایو
نسخة پیدیاف ـ مدیافایر
نسخة پیدیاف ـ داکستاک
نسخة پیدیاف ـ ایشیو
نسخة پیدیاف ـ فایل باکس
فیلترشکنهای جدید2اکتبر2009
proxycache.info
freecloak.info
leaphide.info
iamatunnel.info
leapfast.info
yellowpr0xy.info
seekmuch.info
coverfree.info
orangepr0xy.info
911-proxy.info
pagethem.info
webfilterkill.info
greypr0xy.info
hidemuch.info
maskseek.info
maskmuch.info
ihideforu.info
7ways.info
seekmany.info
cant-find-me.com
proxyserversite.cn
brownpr0xy.info
maskfree.info
sliphide.info
seekfree.info
hidehunt.info
gaypr0xy.info
morehide.info
cloacksip.info
maskhere.info
facebookproxysite.cn
proxy-guy.info
coverlook.info
666-proxy.info
seekhere.info
myshield.info
ipjumper.info
maskyou.info
proxywith.me
testhide.info
cartmansproxy.info
funcloak.info
morehidden.info
maskall.info
covertracks.info
proxytux.info
whyhide.info
safeall.info
proxysitessite.cn
purppr0xy.info
Posted at 02:35 pm by saeed-saman
Permalink
Wednesday, September 30, 2009
پس از هیاهوئی که غرب بر سر پروژة «سری» هستهای در ایران به راه انداخت، و به سرعت هم مجبور به عقبنشینی شد، سپاه پاسداران که از مهمترین لایههای حامی منافع استعمار در کشورمان به شمار میرود، جهت ارائة توجیهی هر چند کودکانه چند موشک را مورد «آزمایش» قرار داد! میدانیم که این نوع «تحرکات» از نظر ژئوپولیتیک مفاهیمی دارد. زمانیکه چندین قدرت جهانی یک کشور کوچک و یک دولت ناتوان را به دروغ و با بهرهگیری از مدارک و شواهد ساختگی، متهم به تهدید صلح جهانی میکنند، مهمترین عملی که این دولت میباید در فهرست فعالیتهای خود قرار دهد ایجاد اطمینان در سطح جهانی و نشان دادن «بیپایه» بودن اتهامات وارده است. اینهمه اگر دولت کذا همانطور که ادعایاش گوشفلک را کر کرده، «مستقل» عمل میکند. با این وجود به صراحت میبینیم که حتی اگر دولت «مستقل» سعی داشته باشد فضاسازی قدرتهای جهانی را بیپایه نشان دهد، از آنجا که سپاه پاسداران به هیچ عنوان از این دولت دستور نمیگیرد، فرماندهانش درست در مسیر مخالف دولت گام برمیدارند.
احمدینژاد که طی چند روز گذشته، خصوصاً به دلیل نزدیک شدن موعد مذاکرات ژنو با گروه «1+5»، تلاش داشت با موضعگیرهای به اصطلاح منطقی گسترة تبلیغاتی بر علیه حکومت اسلامی را در سطح جهانی کمی جمعوجور کند، اینبار با فعالیت «موشکی» سپاه پاسداران کاملاً غافلگیر میشود. سپاه پاسداران درست در راستای توجیه هیاهوی غرب دست به نوعی «قدرتنمائی» موشکی میزند تا برای تبلیغات بر علیه ملت ایران خوراک کافی جهت بلندگوهای غرب فراهم آورد. این فقط یک نمونه از بحرانی است که در بطن حکومت جمکران که مجموعهای است از محافل دستنشانده به راه افتاده ـ بحرانی که همچون دیگر نمونههایش طی 80 سال گذشته، با ایجاد نوعی کشاکش و «داژبال پنهان» در قلب حکومت، میز «پوکر استعمار» را جهت تعیین سرنوشت ملت ایران میآراید. در همینجا میباید اذعان داشت که اگر روز و روزگاری دولت ایران بخواهد نوعی موضعگیری ملی بر پایة منافع ملت صورت دهد نخستین گام انحلال کامل تشکیلات موازی «اطلاعاتی و امنیتی» است که بدون مسئولیت مستقیم و خارج از نظارت عالیة مجلس در عمل تصمیمگیرندگان واقعی کشور شدهاند.
سپاه پاسداران در اوائل غائلة 22 بهمن 57 در ظاهر به فرمان شخص روحالله خمینی توسط مهرههای سازمان سیا دائر شد! اگر میگوئیم «مهرههای سیا» زیاد هم بیدلیل نیست؛ امروز بسیاری از افرادی که از جمله «پایهگذاران» و حامیان تشکیل این محفل استعماری معرفی میشوند در کشورهای غربی تحت حمایت این دولتها آتشبیاران معرکة «مخالفنمائی» و صحنهسازیهای «ضدانقلابی» شدهاند. مخالفنمائیهائی که نهایت امر اگر فقط دودش به چشم ملت ایران میرود، پول و آیندة استراتژیک آن به جیب استعمار سرازیر خواهد شد. البته همچون دیگر محافل استعماری، در مورد «سپاه» نیز کم افسانهپردازی نشده.
گروهی «پیروزی» ایران در جنگ با عراق را نتیجة جانفشانیهای سپاه معرفی میکنند، البته بدون اینکه ابعاد واقعی این به اصطلاح «پیروزی» که در عمل یک «شکست» استراتژیک کامل و تمام عیار بود مشخص شود! گروهی دیگر نیز از اعضاء سپاه پاسداران اسوههای شهادتطلبی و قناعت و از خودگذشتگی ساختهاند. ولی در واقع سپاه پاسداران که در رأس هرم آن نوکران سازمان سیا را به صراحت میتوان مشاهده کرد، در بدنة خود از اوباشی تشکیل شد که پس از فروپاشی اقتصاد آریامهری «خوراک مناسبی» جهت محافل استعماری به شمار میرفتند. اینان جوان بودند و بیکار، معمولاً بیسواد یا کمسواد و فاقد هر گونه شناخت از مسائل فرهنگی، ادبی و هنری. خلاصه میکنیم، اینان محصولاتی بودند کامل و بیعیب و نقص که یک اقتصاد استعماری طی 57 سال حکومت پهلوی «تولید» کرده بود.
در اقتصاد آریامهری با تکیه بر دلارهای نفتی و ارتباطات ویژهای که دربار با محافل سرمایهداری غرب به راه انداخته بود، این اوباش یا روانة کارهای «خلقالساعة» دفتری و دولتی شده، در جرگة پیروان مکتب «قهوهخوری»، سیگارکشی و پشتمیزنشینی جائی برای خود میجستند، یا در مراکزی که حکومت «دانشگاه» میخواند، تحت عنوان کسب علم روی سر هم انبار شده تبدیل به بشکة باروت آمادة انفجار در راه تحقق اهداف محافل استعماری میشدند. در هر حال، زمانیکه غائلة 22 بهمن به «پیروزی» رسید پر واضح بود که روند مسائل دیگر نمیتوانست همچون گذشتهها امتداد یابد. یکی از مهمترین اهدافی که استعمار در پس هیاهوی خمینی دنبال میکرد، از میان برداشتن ارتباطات آشکار غرب با جامعة ایران بود تا از این مفر بتواند بدون درگیری مستقیم با اردوگاه شرق کشور ایران را تبدیل به «پلپیروزی» در راه مبارزه با ارتش سرخ در افغانستان کند. در چنین ساختاری ارتباطات مستقیم میبایست از میان برود و روابط همانطور که با قاچاقچیان مواد مخدر در آمریکای لاتین برقرار شده، به صورتی پنهانی و غیررسمی گسترش یابد؛ همین هم شد و امروز نتیجه در برابرمان قرار دارد.
به همین دلیل نیز پیش از حضور «امام» در ایران، با روی کار آمدن دولت جمشید آموزگار، پس از سالهای دراز استخدام در دوائر دولتی از دستورکار دولت به طور کلی حذف شد! و این سیاست نوین یکی از عواملی بود که به بحران و تنش اجتماعی دامن زد. حتی بسیاری از «تحصیلکردگان» در مغرب زمین که با سرمایهگذاریهای هنگفت در رشتههای «مورد نیاز» وزارت علوم و آموزش عالی آنزمان از مهمترین دانشگاهها فارغالتحصیل شده بودند، هنگام بازگشت به کشور درمییافتند که «نیازهای» دولت آنقدرها که در بوقوکرنا گذاشته شده، آنی و فوری و فوتی نیست، و در ساختار رژیم سلطنتی حضور یا عدمحضور اینان بر خلاف موج تبلیغاتی آنقدرها در روند مسائل تفاوت ایجاد نمیکند. این رفع «توهم» یکی از مهمترین دلائل سرخوردگی نیروهای جوان کشور بود و به استنباط ما پس از تغییر سیاست آمریکا در ایران در دوران آموزگار تعمداً در مسیر جوانان تعبیه شد، تا از نظر آیندة کاری قسمت اعظم دیپلمههای دبیرستانها و دانشگاهها را دچار سردرگمی عمیق کند.
این لشکر «سرخوردگان» اقتصاد آریامهری دست در دست اوباش شهری که نتیجة مهاجرت از روستا به شهر بودند به سرعت تشکیل «ابری جمعیتی» دادند که مبارزه با آنان عملاً غیرممکن بود. حتی پس از کودتای 22 بهمن دیدیم که بحران این ابر جمعیتی میبایست به صورتی حل و فصل میشد. اینجا بود که خلق «سپاه پاسداران» در دستورکار دولت دستنشانده قرار گرفت؛ با این وجود «بهانه» کاملاً قابل توجیه بود. «انقلاب» میبایست از خود «دفاع» کند! دفاعی که در مورد سپاه پاسداران به صورتی ویژه نه در مرزهای کشور که در درون مرزها و در تقابل با ملت میبایست «صورت» میگرفت، نوعی نگرش «فاشیست» از ارتشسرخ!
البته این سپاه همچون «ارتش سرخ» خود را حامل یک «ایدئولوژی» نیز معرفی میکند، ولی امروز پس از گذشت سه دهه به صراحت میبینیم که این «ایدئولوژی» اصولاً وجود خارجی ندارد؛ ابعاد مختلف این ایدئولوژی بستگی کامل به استنباط حاکمیت از مسائل اجتماعی و مالی و اقتصادی پیدا کرده، استنباطی که در هر بزنگاه میتواند 180 درجه تغییر مسیر دهد. در نتیجه سوای آنچه «اسلام» نام دارد و گویا جائی و در مکانی همچون موزة هنرهای کلاسیک «تعریف کاملی» از آن در آبنمک نگهداری میشود، ایدئولوژی سپاه بیشتر «کشکولوژی» است. به عبارت سادهتر، این «سپاه» کارش فراهم آوردن امکانات جهت سرکوب ملت است، در ازای ارائة این «خدمات»، استعمار نان و گوشتی هم برایش معین میکند. روشنتر بگوئیم کاربرد سپاه همسنگ سگ چوپان است!
البته اوباشی که جذب سپاه پاسداران شدند از نظر ایدئولوژیک از یک صیقل پایهای برخوردار بودند. اینان زورپرست و شخصیتپرست، انسانستیز و ضدسوسیالیسم، و در نهایت امر هر چند عنوان نکنند سرسپردة سرمایه و سرمایهداریاند! و اینهمه در یک «بستة» عقیدتی به نام «اسلام» در جیبشان جاسازی شده! بیجهت نیست که بسیاری از سرداران این «سپاه جانبرکف» امروز از جمله سرمایهداران اعظم حکومت اسلامی به شمار میروند. در همین افتضاحاتی که تحت عنوان انتخابات در کشور به راه انداختند یکی از فرماندهان سابق این «سپاه» وزیر کشور بود و به عنوان مسئول امنیت و آرامش میبایست در برابر مجلس جوابگوی غائلهها باشد! دیدیم تنها کسی که در این هیاهو، از تقلب و شمارش آراء گرفته تا درگیریهای خیابانی و اعمال وحشیانة نیروهای انتظامی نامی از وی برده نشد، همین جناب وزیر کشور بود. چرا که ایشان به قول خودشان «سردار میلیاردر» هستند! بله، عرق جبین و کدیمین همین است. جناب محصولی اگر روند ثروتاندوزیهایشان همچنان ادامه یابد مسلماً تا چند صباح دیگر در کالیفرنیا سکونت خواهند گزید؛ میدانیم که امتداد سرمایهداری و دزدی و آدمکشی نهایتاً میباید به سواحل خوشآبوهوا و زلزله زدة کالیفرنیا ختم شود.
امروز سپاه پاسداران با تکیه بر حمایتهای فرامرزی به تدریج از صورت یک واحد سرکوبگر اجتماعی و نظامی که در روزهای نخست مدنظر بوده خارج میشود و صورت یک نهاد سرکوبگر مالی و اقتصادی به خود میگیرد. به طور مثال، خرید قسمت اعظم سهام مخابرات ایران از طرف شرکتهای وابسته به سپاه پاسداران که چند روز پیش صورت گرفت، به صراحت نشان داد که دامنة این «زیادهخواهیها» و «چپاولهای مالی» از محدودة ناخنک زدن به بودجة صنایع نظامی و شرکتهای راهسازی به مراتب فراتر رفته. البته پدیدة «ارتش سرمایهدار» پیشتر در کشورهای تحت استیلای استعمار، چه در آسیای جنوبشرقی چه در آمریکای لاتین به دفعات تجربه شده. برزیل، آرژانتین و تقریباً تمامی کشورهای کوچک آمریکای مرکزی و جنوبی و آسیای جنوبشرقی این تجربه را یا از سر گذراندهاند، یا هنوز در بطن آن گرفتارند.
حکومت پهلوی اول نیز در راستای همین الگوبرداری شکل گرفته بود. در رأس ارتش شاهنشاهی که عملاً تمامی امکانات مالی کشور را در اختیار داشت یک «شاهنشاه» گذاشته بودند که در عمل با استفاده از موضع ممتاز وی دست نهاد نظامی جهت چپاول و غارت ملت باز باشد. بودجههای کشور در دورة پهلوی یا نظامی بود و یا به صورت غیرمستقیم به برنامههای نظامی و ایدئولوژیک که از جانب پنتاگون دیکته شده بود مربوط میشد. با اینهمه در همینجا بگوئیم که شرایط کشور ایران به طور کلی در منطقه و خصوصاً در ارتباط با برنامههای نظامی تغییری پایهای کرده. و به همین دلیل بیرون کشیدن تشکیلات سپاه پاسداران به عنوان «ارتش سرمایهدار»، عملی که به دلیل وابستگیهای سپاه به سرمایهداری آمریکا مسلماً تحت نظارت سازمان سیا صورت گرفته، در افق سیاسی، اقتصادی و مالی ایران یک شکست کامل خواهد بود. شکستی که نتایجی خفتبار برای سیاست آمریکا در منطقه به همراه خواهد آورد.
ما برخلاف برخی «احزاب» که مدتهاست «فریاد» مبارزه با سپاه و سرمایهداری سپاه را در بوق و کرنا گذاشتهاند مطمئن هستیم که بحران سیاسی امروز ایران پشت اتاقهای در بستة شرکتهای وابسته به سپاه متوقف نخواهد ماند و یکی از «ثمرات» این بحران سیاسی همین آزمایش بیموقع «موشک» توسط فرماندهان سپاه است.
با این وجود، به دلائلی که در بالا اشاره کردیم، بار دیگر تأکید میکنیم که انحلال کامل تمامی تشکیلات امنیتی و انتظامی که به صورت «موازی» و با بهرهگیری از بودجة ملی طی سالیان دراز تحت عناوین مختلف در کشور ایجاد شده، میباید به عنوان یک اصل کلی در سیاستگزاری آیندة کشور از طرف احزاب، گروهها و سازمانها مد نظر قرار گیرد. امروز بحرانی گسترده نظام حاکم بر ایران را فراگرفته. در چنین شرایطی حکومت قادر به اعمال حاکمیت نیست و همانطور که میبینیم یک روز دولت قصد برخورد «منطقی» دارد، و روز دیگر سپاه در برابر جهانیان همین دولت را سنگ روی یخ میکند! از طرف دیگر بحران سیاسی اخیر که تحت عنوان «افتضاحات» از آن نام میبریم دولت را بالاجبار به جانب تشکلهای غیردولتی و مدنی سوق خواهد داد. این «دیدگاه» هر چند از طرف احمدینژاد و یا وزیران وی به هیچ عنوان مطرح نمیشود، خط نهائی سیاست کشور ایران خواهد بود؛ گزینهای که گریزی از آن نیست. امروز ملت ایران در برابر گزینههای ویژهای قرار گرفته که بحث در مورد چند و چون آنها را به فرصت دیگری موکول میکنیم، ولی گزینة «ارتش سرمایهدار»، یا همان «کارت سنتی» و سوختة استعمار غرب مسلماً در آنها جائی نخواهد داشت.
بحرانی که بر سرمایهداری «امنیتی» حاجاکبر بهرمانی و محافل سرداران سازندگی نقطة پایان گذاشت، به سرعت دامن همکاران «نظامیشان» در سپاه پاسداران را نیز خواهد گرفت؛ از این فرجام گریزی نیست. ولی دولت احمدینژاد برخلاف آنچه مینمایاند و یا دیگران قصد القاء آن را دارند فاقد برنامة سیاسی است. این دولت بر خلاف میل و خواستة عمالاش نهایت امر تبدیل به نوعی «کاتالیزور» در راه ایجاد زمینة تغییرات اجتماعی، فرهنگی و استراتژیک عمده خواهد شد، کاتالیزوری که جهت فراهم آوردن زمینة دگردیسیهای گستردهتر عمل خواهد کرد. فریادهائی که اخیراً از حلقوم اصلاحطلبان و ایادیشان در دانشگاه به گوش میرسد بیشتر به دلیل وحشت اینان از تغییراتی است که دیریازود در سطح جامعه تحقق خواهد یافت. چرا که برندگان نهائی در پی این تغییرات در داخل کشور نه اصلاحطلبان خواهند بود، و نه برخلاف انتظار «بعضیها» فرماندهان سپاه! برندگان «داخلی» تغییرات آینده هنوز ناشناس باقی ماندهاند.
نسخة پیدیاف ـ اسکریبد
نسخة پیدیاف ـ آدردرایو
نسخة پیدیاف ـ مدیافایر
نسخة پیدیاف ـ داکستاک
نسخة پیدیاف ـ ایشیو
نسخة پیدیاف ـ فایل باکس
فیلترشکنهای جدید30سپتامبر2009
whitepr0xy.info
azooks.com
proxyport.info
tryhide.info
life-proxy.info
squidoo-proxy.info
theproxyguy.info
proxydownload.info
purppr0xy.info
shieldhere.info
leaphide.info
maskfree.info
maskyou.info
maskthere.info
covermuch.info
tube8proxy.info
shieldlook.info
proxyserversite.cn
filter-killer.info
greypr0xy.info
proxy.notdot.org
coverlook.info
addin.info
funshield.info
mightycloak.info
leapfast.info
safeall.info
freecloak.info
bestscience.info
coverfree.info
proxysitessite.cn
slidehide.info
proxy-guy.info
facebookproxysite.cn
cant-find-me.com
xxx-proxy.info
manycovers.info
brownpr0xy.info
masklook.info
sliphide.info
gleeto.com
easyfun.info
leapmore.info
maskfind.info
911-proxy.info
funcover.info
whyhide.info
masksearch.info
megasecret.info
manyshields.info
Posted at 01:40 pm by saeed-saman
Permalink
Sunday, September 27, 2009
هیاهوی رسانههای غرب پیرامون تأسیسات هستهای ایران که گویا «جدیداً» شناسائی شده، عملاً فضای تبلیغاتی مزورانهای در اطراف حق بهرهبرداری تمامی کشورهای جهان از فناوری هستهای و ارتباط این نوع فناوری با حقوق بشر و مسئلة شهروندی ایجاد کرده. البته راه دور نمیباید رفت، جنجالی که غرب بر سر تأسیسات هستهای به اصطلاح «جدید» حکومت جمکران به راه انداخت در عمل تلاشی است جهت به زیر پای گذاشتن حقوق بشر و قرار دادن حقوق شهروندی در ایران در لایههائی «ثانویه»! ولی جهت فراهم آوردن زمینة بحث در اینمورد چند مطلب اساسی را میباید در نظر گفت.
نخست اینکه صنایع هستهای و تجهیزات وابسته به این نوع صنایع، چه در اردوگاه شرق و چه در بلاد غرب تحت نظارت مستقیم ضداطلاعات ارتشها قرار دارد. در نتیجه ادعای خرید فلان و یا بهمان «تأسیسات» و «تجهیزات» هستهای به صورت قاچاق و از طریق چند «بازرگان» و فروشنده و غیره، آنهم در مقیاسی که بتواند نیازهای یک کشور را تأمین کند فقط مزخرفات و جفنگیات است. با این وجود، این نوع جفنگیات تا آنجا که مربوط به ریشههای تشکیلاتی تأسیسات هستهای حکومت اسلامی میشود مرتباً ورد زبان بنگاههای سخنپراکنی غرب است! هیچیک از بنگاههای سخنپراکنی به خود این زحمت را نمیدهد که اگر قصد چنین تبلیغات احمقانهای کرده، حداقل اینکار را به صورتی انجام دهد که «دم خروس» با این وضوح از زیر عبای رادیو و سایت و بنگاه بیرون نزند. این «بیتوجهی» را مسلماً میباید زائیدة یک اصل کلی دانست: غربیها ما ایرانیان را «آدم» به حساب نمیآورند.
البته با در نظر گرفتن تشکیلاتی که تحت عنوان دولت و اوپوزیسیون برایمان ساختهاند، برخوردشان نمیباید چندان عجیب تلقی شود. هر چه باشد، این «فضاسازیهای» سیاسی و هیاهوسالاریها از آسمان بر سرمان نمیافتد، دستها، قلمها و زبانهای «ایرانینما» در این میان فعالاند. به هر تقدیر از آنچه در بالا گفتیم یک نتیجة کلی را میتوان استخراج کرد: وجود تأسیسات هستهای «سری» در کشوری به نام ایران به دلیل وابستگیهای مستقیم فناورانه به مراکز تولید تجهیزات هستهای دیگر کشورها فقط یک «افسانه» است؛ نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر!
ولی این افسانهپردازی، همچون دیگر افسانهپردازیها در ساختار سیاسیای که غرب در آغاز کودتای 22 بهمن بر کشور ایران تحمیل کرده «کاربردی» ویژه دارد. و مطلب ما امروز به بررسی همین «کاربرد ویژه» مربوط میشود. میدانیم که پس از هیاهوی رسانهای در سال 1357، ساختاری ظاهراً «گنگ» و «مبهم» به نام حکومت اسلامی بر ملت ایران تحمیل شد. اینکه میگوئیم «ظاهراً» گنگ، به این معناست که اگر برای خلقالله این ساختار ابعاد شناخته شدهای نداشته و هنوز هم ندارد، از نظر عملکرد استراتژیک و منطقهای ساختار فوق بسیار حسابشده عمل کرده. این ساختار به نحوی سازمان داده شد که تحت عنوان «مبارزه با آمریکا» و به طور کلی نفی «غرب» و «غربزدگی»، در چارچوب الزامات غربیها یک حکومت انسانستیز و سرکوبگر بر ملت ایران حاکم کند. جای تعجب نیست که امروز مهمترین بازیگران و نقشآفرینان این ساختار انسانستیز که نام «جمهوری اسلامی» بر آن گذاشتند، یا ساکن ممالک «غربی» هستند، و یا سخنگویان مستقیم و غیرمستقیم محافل غربی از آب درآمدهاند!
برای گسترش این «توهم» و تبدیل آن به یک «اصل غیرقابل تردید»، شبکة توجیهسازی و توجیهگری ماهها پیش از کودتای 22 بهمن 57 در ایران فعال شده بود. و در راه این نقشآفرینی بسیار «سازنده»، عملکرد نهادهای اطلاعاتی و امنیتی دوران شاهنشاهی را نمیباید از نظر دور داشت. به هر تقدیر یک حکومت کودتائی با آبورنگ «دین» در 22 بهمن 57 بر ملت ایران تحمیل شد و ریاست عالیة این مغلطه و گزافه را نیز به دیوانهای به نام روحالله خمینی سپردند. این شبکة استعماری چندین هدف استراتژیک داشت که بارها در مطالب این وبلاگ به آنها اشاره کردهایم، ولی در داخل کشور اصل بر سرکوب قلمها، و صداهای ناراضی، گسترش پوپولیسم، استبداد، عوامگرائی، تودهپروری، روضه و ضجه و گریه، مردهپرستی و خصوصاً چپنمائی افراطی بود. هر چه بوئی از مخالفت با چارچوبهای استبدادی این حکومت استعماری داشت، با تکیه بر پوپولیسم و «چپنمائی» غیراسلامی و غربی خوانده شده، میبایست به هر ترتیب ممکن «دفع» شود!
در چارچوب این وحشیگری که غرب در آستانة آغازین هزارة سوم میلادی در راه تأمین منافع اقتصادی و استراژیک خود بر ملت ایران تحمیل کرده بود، واژهها هر کدام از معانی ویژهای برخوردار میشدند؛ مهمترین این واژهها اگر «اسلام» و «دین» بود، واژة «استقلال» نیز از اهمیت زیادی برخوردار میشد. البته اینها «کلیدواژههای» پروپاگاند بودند و ارتباط زیادی با مفاهیم گستردة فلسفی و تاریخی خود نمیتوانستند داشته باشند. در چارچوب آنچه «استقلال» معرفی میشد، مردم ایران میبایست جهت دستیابی به این «استقلال» از خودگذشتگی میکردند! این از خودگذشتگی ابعاد متفاوتی داشت: چشمپوشی از آیندة خود و فرزندانشان، فدا کردن زن و فرزند به دامان الزامات حکومت اسلامی، قناعت و کمخوری و کمخواهی و کمجوئی و کمگوئی و ... همه و همه میبایست مورد نظر قرار میگرفت، چرا که «حضرت» امام در سوراخی که در کوهپایههای تجریش برایشان کنده بودند، شب و روز «عبادت» میفرمودند و برای «مادیات» هم پشیزی ارزش قائل نمیشدند.
میدانیم که این نوع «قصههای» شیرین برای خواب کردن بچهها بهترین لالائی، و برای به چاه انداختن خلقالله پوسیدهترین طنابهاست. همه در کودکی از این قصهها شنیدهایم؛ پیرمرد «خردمندی» ترک دنیا کرد و هزار سال بعد دستش را در چاه فرو برد و یک گوی طلائی بیرون آورد! بعد هم این گوی کذا برای همه راه صلاح و فلاح ترسیم نمود و آخرالامر حسن کچل با دختر پادشاه ازدواج کرد! زمانیکه به قصههای همین اسلام و دین کذا میرسیم مزخرفگوئی و فضاحت به اوج میرسد. محمدی که «امین» بود و کاروانهای عدیدة خدیجه را به شام و مصر میبرد و هزاران هزار درهم پول برای خدیجه تحصیل میکرد، به یکباره تبدیل به محمدی میشود که در غار حری به تفکر و تعمق مینشسته و خدیجة میلیاردر هم بجای رسیدگی به امور مالی و تجاریاش شخصاً غذای محمد غارنشین را هر روز زیر بغل گذاشته پای پیاده به غار میبرده! بله، همة این داستانها در واقع یک هدف کلی را دنبال میکند: حقنه کردن این دروغ احمقانه به خلقالله که برخی قدرتجویان و قدرتطلبان اهداف مادی ندارند، اینان فقط در راه خدا و خلق خدا قدرت را میطلباند! ولی تجربة بشری، حتی در صور سوسیالیسم علمی آن به صراحت ثابت کرد که «قدرت» فقط یک مادیت است؛ اگر از «قدرت» مادیتها را خارج کنید، مفهومش را بکلی از دست خواهد داد. قدرت غیر مادی همه چیز میتواند باشد، ولی قدرت نیست! این اصلی بود که سردمداران «نهضت اسلامی» و آمریکائی در بزنگاه کودتای 22 بهمن 57 از نظر مردم ایران پنهان داشتند و ملت را به این فریفتند که «قدرت سیاسی» این گروه اوباش حوزه و بازار فقط «معنویات» را دنبال میکند! این همان «معنویات» است که امروز به صورتی که میبینیم وبال گردن ملت ایران شده، ثروتهایش را به چپاول جهانخواران میدهد و جوانانش را در زندانها شکنجه میکند.
بله، دنبالة همین معنویات است که ایرانی را در تخیلات و توهماتاش به نوعی «استقلال معنوی»، یا استقلال مجازی هم میرساند؛ استقلالی که همچون «قدرت» فقط در دنیای معنوی وجود دارد! در این نوع «استقلال»، دولتی که بر سر بزرگترین حوزههای نفتی جهان به اذعان خود نمیتواند نفت سفید و گازوئیل مورد نیاز ملت را تأمین کند، و بر پایة آمار و ارقام بینالمللی نان، گوشت، مرغ، تخممرغ و تمامی مایحتاج 70 میلیون ایرانی در این حکومت در گرو واردات مواد غذائی از غرب و محدودههای وابسته به سرمایهداری غرب است؛ در هیاهوسالاریای که توسط بلندگوهای غربی به راه افتاده در حال «نبرد با آمریکا» و خصوصاً «غربزدگی» است!
آنچه امروز در سطح جهانی تبدیل به تئاتر مضحکی به نام «برنامة هستهای» جمکران شده در واقع ریشه در همین «استقلال معنوی» یا بهتر بگوئیم استقلال «مجازی» دارد. غربیها که قرار بود با طرفهای شرقی خود در نشست پیتزبورگ مسئلة «مالی» و «نقدینگیها» را به اصطلاح «حل» کنند، به یکباره گویا سر پول دعوایشان میشود. به همین دلیل آمریکائیها و متحدانشان آناً بهترین «کیسه بکس» جهان، یعنی ملت ایران را به زیر مشت و لگد تبلیغاتی میگیرند! به این امید که هم شکست پیتزبورگ را پوشش دهند، هم وحشیگری پلیس و گاردملی را در سرکوب مخالفان این نشست در خیابانهای پیتزبورگ از انظار پنهان دارند، و هم بار دیگر با ایجاد تنش در سطوح مختلف دیپلماتیک میدانی به دست نوچهها و جوجههایشان در جمکران بدهند که با فریاد «اسرائیل را از روی نقشه پاک میکنیم» زمینههای صلحطلبی را در منطقه از ریشه بسوزانند! ولی همانطور که میدانیم شیری که یال و کوپالش میریزد، حریف موش هم نخواهد شد! حتی مهرورزی که در امر هارتوپورتهای توخالی و به قول خودشان «خالیبندی» استاد اعظم این نکبتکده است اینبار دست از روی دست برنداشت! هیچ فریادی بر علیه اسرائیل از حلقومش بیرون نیامد و نتوانست به عنوان پامنبری، دنبالة «تبلیغات» غرب را کامل کند. ایشان با همان «کتسرمهای» معروفشان در برابر خبرنگاران فرمودند:
«طبق مقررات آژانس براي ايجاد هر مجموعه غنيسازي بايد 6 ماه قبل از تزريق گاز موضوع را به اطلاع آژانس رساند و ما 18 ماه زودتر موضوع را به اطلاع آژانس رسانديم كه اين كار به جاي جنجال مستحق تشويق است.»
منبع فارسنیوز، 26 سپتامبر 2008
بله، وقتی افرادی که موجودیتشان مدیون فضاسازی، هیاهو و جنجال و سرکوب است، اینچنین منطقی میشوند چه باید گفت؟ آخرالزمان هیاهوی فاشیسمشان فرا رسیده! آقای احمدینژاد که امروز اینهمه منطقی شدهاند، چرا در روزهائی که تازه به ریاست جمهوری چاه جمکران نائل آمده بودند قصد «پاک کردن اسرائیل» از روی نقشة جهان را داشتند؟ بالاخره نمیتوان هم منطقستیز بود و هم منطقی! اینجا نیز طرف مربوطه میباید انتخاب خود را صورت دهد. نمیتوان گام به گام با نردبام منطقستیزی صعود کرد و در نیمةراه، یکباره سنگ «منطق» و استدلال منطقی به سینه زد. این برخورد دوگانة حکومت اسلامی فقط نشانهای است از ضعف شدید، ضعفی که بازتاب ضعف اربابان آمریکائی این حکومت است. این تشکیلات که از روز نخست پایه و اساس خود را بر هیاهوسالاری، و عوامگرائی گذارده امروز نمیتواند به این سادگیها تغییر «بنیان» بدهد، حتی اگر ارباباناش چنین آرزوئی داشته باشند. به هر تقدیر تا آنجا که مربوط به مسائل سیاسی آیندة جمکران میشود مطلب را در همینجا خاتمه داده، این بحث را به فرصتهای بعدی موکول میکنیم.
ولی توضیح کوتاهی در مورد مسائل مالی، همان مسائلی که گویا قرار بود در پیتزبورگ مورد حل و فصل قرار گیرد در این مقطع میتواند جالب باشد.
میدانیم که مدتی است قدرتهای غربی هیاهو و دادوفریاد زیادی در سطح جهانی به راه انداختهاند که بر اساس آن گویا قصد مبارزه با پولشوئی و حسابهای بانکی «سری» و دیگر صور سوءاستفادههای مالی و نقدینگی را دارند! البته این «مسئله» از زمانی جنبة «حیاتی» به خود گرفته که روسیه به عنوان یک قدرت تعیینکنندة مالی ـ این قدرت مالی بیشتر نتیجة تزریق صدها میلیارد دلار پول نفت و گاز در اقتصاد روسیه است ـ سری در سرها به در آورده. تاریخچة شبکة مالی «موازی»، همانطور که پیشتر نیز توضیح دادهایم به سالها پیش و به بحبوحة جنگ ویتنام بازمیگردد. غربیها طی تجربیات حقوقی و قانونی و «دمکراتیک» در جوامعشان نهایت امر طی جنگ ویتنام به این نتیجه رسیده بودند که بودجة برخی عملیات نظامی و اطلاعاتی را نمیباید به صورت علنی و در برابر کنگره و مجالس قانونگذاری مطرح کرد! چرا که مسئلة نظارت عمومی بر فعالیتهای جنگاورانه میتواند حساسیتهای انتخاباتی ایجاد کند. به همین دلیل شبکة موازی کذا پایهریزی شد که نخستین نقش آن تأمین نقدینگی مورد نیاز دولتهای غرب جهت عملیات سری و حتی جنگهای «اعلام نشده» در مناطق مختلف دنیا بود. پر واضح است که این شبکه هر گونه ارتباط با دولتهای غرب را نیز منکر خواهد شد! این همان شبکهای است که طی سه دهة اخیر طالبانیسم و اوباشی از قبیل بنلادن را در پاکستان و افغانستان مورد حمایت همهجانبه قرار داده.
در سایة فعالیتهای این شبکه، غرب توانست طی بیش از چهار دهه، دولت ایسلند، حکومت جزایر کایمان، دولت لیختناشتاین، تشکیلات جزیرة باهاماس و بسیاری دیگر از مراکز پولشوئی را عملاً به این اقتصاد موازی وابسته کند. ولی اگر قرار باشد روسیه به عنوان «رقیب» سرمایهداری غرب به نوبة خود پای به این شبکه بگذارد دیگر کاربرد آن قابل کنترل نخواهد بود. این شبکه میتواند برای غرب مشکلآفرین شود، به همین دلیل است که غربیها شمشیرشان را بر علیه نوچههای دیروز و دشمنان امروز به صورتی جدی از رو بسته و در عمل قصد جانشان کردهاند.
اینکه دولتهای غرب، به بهانة «کنترل حسابهای سری» و جلوگیری از پولشوئی، تا چه حد خواهند توانست در برابر نفوذ سرمایهداری نوپای روس به درون این شبکه سنگاندازی کنند، جای بحث دارد. همانطور که میدانیم مسئلة پول در یک نظام اقتصادی که فقط بر محور پول به حرکت در آمده همیشه سرنوشتساز خواهد بود. اینجا نیز پدیدهای به نام «پول معنوی» و یا مجازی در کار نیست؛ پول فقط یک تکه کاغذ است، آنچه به پول اهمیت و قابلیت خرید و عملیات جهانی و تجاری میدهد قدرتی است که در پس این تکه کاغذ پنهان شده. خلاصه بگوئیم این «تکه کاغذ» در دست همه ارزشی واحد و یکسان ندارد.
بهترین نمونه کشور خودمان ایران است. کشوری که علیرغم صادرات گستردة نفت خام و گاز طبیعی در عمل قادر به استفاده از سرمایههای به دست آمده نیست. اگر امروز فریاد مبارزه با پولشوئی از واشنگتن به آسمان میرود فقط به این دلیل است که با پول نفت روسیه، آمریکائیها نمیتوانند همان معاملهای را صورت دهند که با پول نفت ایران و عربستان و کویت! این سرمایهها اگر در ایران و عربستان دقیقاً به صورتی یکسان همانند نفت خامشان به چپاول نفتخواران میرود، در روسیه تبدیل به سرمایههای صنعتی و نظامی و بانکی شده! و در همین راستا «بحران پولشوئی» را میباید در واقع یکی از ابعاد جهانی شکلگیری سرمایهداری روسیه به شمار آورد.
نسخة پیدیاف ـ اسکریبد
نسخة پیدیاف ـ آدردرایو
نسخة پیدیاف ـ مدیافایر
نسخة پیدیاف ـ داکستاک
نسخة پیدیاف ـ ایشیو
نسخة پیدیاف ـ فایل باکس
فیلترشکنهای جدید27سپتامبر2009
maskim.co.cc
6hardatstudy.info
6ibeworking.info
maskci.co.cc
6surfallow.info
proxylife.info
maskbasi.co.cc
hidema.co.cc
proxyraged.info
proxyprevails.info
hidels.co.cc
hidefrou.co.cc
proxyrear.info
life-proxy.info
hideeu.co.cc
proxyreigns.info
proxythrill.info
proxytail.info
proxyroots.info
cenn.info
ipspeed.co.cc
nofilterip.co.cc
hyipunblocker.co.cc
proxy-youtube-facebook-unblocker.co.cc
ultra-proxy.co.cc
thetech-proxy.co.cc
clanx.info
securewebsurf.info
shieldhide.co.cc
halloweenhide.co.cc
tube8proxy.info
hidedisc.co.cc
hidedb.co.cc
hidecter.co.cc
hidebe.co.cc
ipwresse.co.cc
iputotre.co.cc
iputable.co.cc
forex-directory101.co.cc
austincars.info
ipulaeru.co.cc
facebookfreak.co.cc
accessallsites.co.cc
goxy.eu
iptist.co.cc
theurbanstyle.info
unblockbiz.co.cc
proxy-guy.info
proxyultra.info
proxytriggered.info
Posted at 03:20 pm by saeed-saman
Permalink
Friday, September 25, 2009
دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری با علی خامنهای امروز صورت گرفت و در این دیدار شخص هاشمی رفسنجانی نیز شرکت داشت! البته این به اصطلاح «مجلس» بر اساس همان ورقپارهای که خودفروختگانی از قماش صدرحاجسیدجوادی و کاتوزیان تحت عنوان «قانون اساسی» برای ما ملت نوشتهاند، فرضاً «نهادی» است جهت نظارت بر عملکرد «رهبری»! و در شرایط فعلی، که دوست و دشمن فروپاشی ساختار دولت را به عین در این حکومت فکسنی میبیند، این نهاد به اصطلاح «ناظر» بجای نقد و بررسی عملکرد علی خامنهای، آنهم در چارچوب منافع همین «رژیم»، با گسیختن افسار خود تبدیل به یکی از مداحان اصلی مقام معظم شده! این آخوندهای مفتخور که گویا حداقل گروهی از آنان با رأی ملت ایران به نمایندگی در این مجلس مضحک «انتخاب» شدهاند، بجای ارائة راهکارها جهت خروج از بحرانی که نهایت امر سر خودشان را به زیر تیغة گیوتین خواهد فرستاد، راه بهتری جز مداحی قدرت استبدادی نیافتهاند. اینان همچون نمونههای دیگرشان در نظامهای دستنشانده و استبدادی، همچون اوباش خیابانی هنگام بروز بحران به دور خیمهای فروهشته و هیچکاره که فقط در تبلیغات جهانی همه کارة مملکت معرفی میشود، جمع شده، در راستای حقانیت بخشیدن به همان تبلیغاتی جهانی دست به مجیزگوئی از رهبر میزنند! موجودی به نام علی خامنهای که امروز به اصطلاح همهکارة کشور ایران معرفی میشود، مطمئناً حتی نقشة کشور ایران را هم یکبار به چشم ندیده!
با این وجود، «دیدار» مجلسیان «خبره» با رهبر حکومت اسلامی یک نتیجة سیاسی بسیار روشن نیز به همراه دارد؛ حضور هاشمی رفسنجانی در این دیدار یکبار دیگر به صراحت ثابت کرد که گروهها و تشکیلاتی که چشمشان به امید عملکردهای امثال حاجبهرمانی و دیگر اوباش نانخور حکومت «به در خیره» مانده، تا چه حد «آب در هاون میکوبند». از ماهها پیش، یعنی همان روزها که اوباش حکومت اسلامی با شعار «موسوی رأی منو پس بده!» خیابانها را به اشغال خود درآورده بودند، در همین وبلاگ گفتیم که این «برنامه» با حمایت کل این حکومت و فقط جهت سرکوب ملت ایران پیشبینی شده. گفتیم که شرکت در این «هیجانات» که ظاهراً غیرقابل کنترل نیز مینمود، به صلاح ملت ایران نیست، و پای گذاشتن در برنامة «حسین! حسین! میرحسین» فقط توسط گروههائی به عنوان داروی دردهای ملت ایران ارائه میشود که عملکردشان طی سه دهة گذشته در مقام «کمکیهای» حکومت ولیفقیه به عیان به اثبات رسیده. با این وجود، میبینیم که دود «جستجوی حبلالمتین» این حضرات در ساختار حکومت اسلامی نه به چشم خودشان، که همچون بزنگاههای دیگر فقط به چشم ملت ایران میرود.
به طور مثال، جمهوری «محترم» فرانسه، پس از یک تبلیغات چندین ماهه بر علیه «ظلم» و «ستمی» که احمدینژاد و علی خامنهای بر ملت ایران «روا» داشتهاند، هنگام عزیمت احمدینژاد به سازمان ملل از فرصت استفاده کرده یک «مصاحبة» داغ و آتشین با حضرت رئیس جمهور صورت میدهد. و این مصاحبة احمقانه در شرایطی در سطوح مختلف جهانی منتشر شد، که نظام رسانهای در جهان بر «مخالفان» همین رئیس جمهور، هر چند که مخالفتشان را ما ساختگی و بیپایه و اساس میدانیم، یک خفقان مرگآور سیاسی تحمیل کرده است! این «خفقان گرفتهها»، ظاهراً همانها هستند که مورد حمایت فرانسه و انگلستان و ایالات متحد هم قرار داشتند!
این است نتیجة رفتن به ته چاه با طنابهای پوسیدة استعمار! این حضرات اگر درایت و کفایتی میداشتند مسلم بدانیم استعمار حضورشان را در رأس هرم قدرت به مدت سه دهه برنمیتابید. در دیدار با گلسرسبد همین «خفقان گرفتهها»، یعنی هاشمی رفسنجانی، علی خامنهای باز هم به سیاق و راه و روشهای معمول این سه دهه شروع به «هارت و پورت» میکند؛ سخنانی بیسروته بر زبان میآورد که نه تنها معضلات و مشکلات مملکت را در این مقطع به هیچ عنوان حل نخواهد کرد، که فقط در چنین شرایط حساسی میتواند از زبان یک مزدور دستنشانده و بیگانه با منافع ملی بر زبان رانده شود.
البته ایشان در این دیدار یادشان نرفت که باز هم سری به دکان ارباب و خصوصاً بساط «جنگ نرم» بزنند! میدانیم که ادبیات استعمار برای نوکراناش در جهان سوم بسیار کارساز است. از روزی که استعمارگران پدیدهای به نام «جنگ نرم» و یا «براندازی نرم» را باب کردهاند، فاشیستهای دستنشاندة سرمایهداری در راه تأمین چپاول ملتها، از این «ادبیات» بهرة فراوان میگیرند. خلاصه میکنیم، هر کجای دنیا که گروههائی از مردم، در هر قشر و جماعت و طبقهای با سیاستهای دولت مخالفت کنند، اگر مخالفتشان مسلحانه باشد که تحت عناوینی «توجیه شده» آناً سرکوب خواهند شد؛ اگر هم این مخالفت به صورت مسالمتآمیز ابراز شود، تحت عنوان «براندازی نرم» باز هم آنان را به همان صورت سرکوب خواهند کرد. عبارت استعماری «براندازی نرم» از همان دکانهای آمریکائی بیرون آمده که طی «جنگ سرد» سخنرانی مککارتیستها و آدمکشان سازمان سیا را تحت عنوان مبارزه با کمونیسم و «ضدخدائی» اختراع کرده بودند. امروز از آنجا که دیگر عبارت «کمونیست خدانشناس» بسیار خندهدار شده، عموسام عبارت «براندازی نرم» را از لیفه تنباناش بیرون کشیده. هر کس حرفی بزند، هر کس مقالهای بنویسد، هر کس داستانی به رشتة تحریر در آورد و هر کس حتی لباسی بپوشد که استعمار و نوکراناش از قماش علی خامنهای و احمدینژاد و دیگران آنرا در مسیر مخالف منافعشان تحلیل کنند، کار تمام است! این عمل «براندازی نرم» تلقی میشود، با فرد خاطی نیز در مقام یک برانداز برخورد خواهد شد! «مبارزه با براندازی نرم» در گفتمان فاشیستها به این معناست که مخالفین را در هر حال میباید سرکوب کرد.
این است چشماندازی که سرمایهداری استعمارگر غرب در سالهای آغازین هزارة سوم میلادی در برابر چشم جهانیان گشوده: توجیه سرکوب ملتها، چپاول مناطق گستردهای از جهان و نهایت امر به زیر پای گذاشتن اساسیترین و پایهایترین مبانی حقوق بشر! اما این عملیات «خداپسندانه» را که غرب نمیتواند از طریق فعالیت مهرههائی صورت دهد که مستقیماً به او وابستهاند؛ اینجاست که ماسک «نبرد با آمریکا»، صورتک نفرتانگیزی که همین علی خامنهای خودفروخته سه دهه است بر چهرة پلیدش گذاشته کاربرد خود را به صراحت نشان میدهد. اینان بر اساس این قصهها در حال مبارزه با آمریکا هستند، ولی جالب است که نانشبشان را همان آمریکائیها به دستشان میدهند.
حال که سخن از ینگهدنیا به میان آوردیم بهتر است نگاهی نیز به فعالیتهای سازمان رسوای ملل داشته باشیم. این سازمان که پس از جنگ دوم جهانی تحت فشار دیپلماتیک و تبلیغاتی آمریکا جهت ایجاد فشار همه جانبه بر اتحاد شوروی پایهریزی شد، امروز نقش انسانستیز خود را به بهترین وجهی ایفا میکند. امسال سخنران اصلی مجمع عمومی سازمان ملل کسی نبود جز کلنل قذافی! یک دلقک دستنشاندة شرکتهای نفتی آمریکا در کشور لیبی که دهههاست نفت سبک این منطقه را که بسیار نیز گرانقیمت است در انحصار شرکتهای نفتی ایالات متحد قرار داده! البته این کلنل «خدادوست» و انقلابی که همچون نمونة ایرانینمای آن، روحالله خمینی قرآن را «قانون اساسی» حکومت خود معرفی کرده، با سوءاستفاده از «آزادی بیان» یک ساعت و نیم در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به جفنگبافی و مزخرفگوئی مشغول بود! جالب اینکه، این فرد دستنشانده که با «سخنرانی» طولانی و بیدلیلش برنامة تمامی سخنرانان سازمان ملل را بر هم زده بود از طرف هیچ مقامی مورد اعتراض قرار نگرفت! میدانیم که لیبی کشوری «مستقل» است! و این «استقلال» را زمانیکه دههها پیش تمامی میادین نفتی اینکشور در قراردادهائی «غیرقابل انفصال» به یانکیها واگذار شد، در عمل مشاهده کردهایم.
رها کردن قلادة امثال کلنل قذافی، و آوردنشان به سازمان ملل متحد را ما تلاشی دیگر از جانب دولتهای استعمارگر جهان در مخدوش نمودن هر چه بیشتر تصویر ملل جهان سوم میبینیم. سازمان ملل به راحتی میتواند از حضور اینان در اجلاس عمومی جلوگیری کند؛ همانطور که جناب «کلنل» چهلسال پشت در همین مجمع عمومی گیر کرده و حق سخنرانی نمییافتند! اینکه یک دلقک دستنشانده را به نمایندگی از طرف ملت لیبی به نیویورک بیاورند که با مسخرگیهایش وسیلة سرگرمی و غش و ریسة خبرنگاران شود، جز مسخره کردن ملت لیبی چه چیزی میتواند تلقی شود؟ امروز این «مسخرگی» در ابعاد تمام و کمال خود در مورد ملتهائی به روی صحنه برده شده که اشتهای نفتخواری و چپاول استعمارگران را بیش از دیگران تحریک میکنند؛ و نتیجة این اشتهای صاف برای چپاول ملتها حضور دوبارة احمدینژاد در نیویورک است!
فردی که تا همین چند هفته پیش تمامی روزینامههای غربی از وی به عنوان یک «آدمکش» نام میبردند، سخنران مجمع عمومی هم از آب در آمده! اینکه این «آدمکش» و دلقک مقام معظم در برابر یک «سالن خالی» به نام ملت ایران سخنرانی کند معنا و مفهوماش چیست؟ آن محافل که در آستین پارة یک پیرمرد مفلوک و احمق به نام علی خامنهای فوت کردهاند تا در تبلیغات رسانهای او را «یک تنه» در برابر ملت ایران قرار دهند، و شکری به مراتب گندهتر از دهانش به او بخورانند، احمدینژاد، عنتر همین لوطی «ک...پاره» را هم به سازمان ملل میآورند تا در یک سالن خالی رو به دیوار به نام ملت ایران «سخنرانی» کند. اگر اینکار توطئهای مستقیم بر علیه منافع ملی ما ایرانیان نیست، آیا نام دیگری میتوان بر آن گذاشت؟
خارج از ابعاد نظری و ایدئولوژیک که استعمار در ایران با توسل به یک مذهب «خلقالساعه» اینک 8 دهه است منافع خود را در بطن آن بخوبی توجیه و تأمین کرده، از نظر اقتصادی دولتهای وابستهای که طی این مدت با حمایت استعمار بر کشورمان حکومت کردهاند، به نوبة خود سنگ تمام گذاشته، کشور را در هزارة سوم میلادی در موضع هندوستان پیش از استقلال قرار دادهاند. اگر هند در دورانی که ملکة انگلستان برایاش «فرماندار» معین میکرد، پنبه میفروخت تا پارچه به چندین برابر قیمت از انگلستان وارد کند، کشور ایران تحت یک حکومت «برمامگوزید»، که ادعای انقلابی بودن و اسلامی بودن و غیرهاش گوش فلک را کر کرده، امروز نفت خام به ثمن بخس به آمریکا میفروشد تا بنزین و نفتسفید و گازوئیل و فرآوردههای نفتی وارد کند! این همان «استقلالی» است که قرار بود تودهایها و مجاهدین و فدائیان و آخوندها و ملیون و بازاریها و غیره برای ما ملت تأمین کنند! از حق نگذریم طی این سه دهه خیلی خوب عمل کردهاند! کار این «استقلال» آنقدر بالا گرفته که امروز گزارشگر یک کانال خبری در کشور فرانسه که اهداف «جهان متمدن» را در محاصرة اقتصادی ایران «تشریح» میکرد، بادی در غبغبش انداخت و گفت: «ایران بدون حمایت فناورانة دیگر کشورها قادر به تولید بنزین و ساختن پالایشگاه نیست!»
بله، وقتی یک دیوانة زنجیری به نام خمینی را بر یک کشور حاکم میکنید طبیعی است که بنیة فناورانة آن نیز تا این حد سقوط کند. کدام جنایتکاران بر روی امواج رادیوئیشان برای ملت ایران رنگ «امام! امام!» گرفته بودند؟ کدام کشور این مردک آدمکش را از سوراخ و سنبههای نجف بیرون کشید و به نوفللوشاتو در فرانسه آورد؟ کدام سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی مشتی اوباش از قماش یزدی، بنیصدر و قطبزاده را در خدمت این مردک احمق گذاشتند؟ این سئوالات را دیگر آقای خبرنگار جواب نخواهند داد؛ این سئوالاتی است که ملت ایران میباید به آنها پاسخ گوید.
ولی واردات فرآوردههای نفتی به فاجعهای به نام حکومت اسلامی محدود نمیماند، اشتباه نکنیم! این قضیه همانطور که گفتیم سر بسیار دراز دارد. در دورهای که «آریامهر» برای ما ملت خواب «دروازههای بزرگ تمدن» میدید و سر «قبر» کورش روضة امامحسین هخامنشی میخواند، وابستگی کشور ایران به واردات فرآوردههای نفتی آنقدر بالا گرفته بود که شرکت ملی نفت ایران تحت مدیریت آقای منوچهر اقبال یک دفتر مستقل جهت تنظیم این «واردات» از آمریکا افتتاح کرد! بیدلیل نیست که امروز غربی به خود اجازه میدهد ایران را از ساختن یک پالایشگاه که تکنولوژی آن متعلق به دهة 1930 میلادی است عاجز بداند! این عجز نتیجة حاکمیت استعمار بر ملت ایران است، اینان با کمک اوباش و نانخورهایشان از قبیل علی خامنهای و احمدینژاد اینک 8 دهه است در کشور ما این عجز را در چارچوبهای متفاوت سازمان داده و در هر بزنگاه به آن دامن زدهاند.
امروز ادارة مخابرات حکومت اسلامی ادعا دارد که «جهان اینترنت»، تکنولوژی هزارة سوم را کاملاً «تحت کنترل» و انقیاد خود گرفته. حداقل رادیوفردا در تبلیغات خود دست در دست «فیلترشکنهای» التفاتی عموسام، «پیام» قدرت و استقلال حکومت اسلامی را در زمینة کنترل اینترنت بخوبی به ملت ایران «تفهیم» کرده! با این وجود همین حکومت اسلامی زمانیکه کارش به تولید نفت سفید و بنزین و وازلین میرسد دیگر قدرتهای فناورانهاش را از دست میدهد و همینها ادعا میکنند ساختن پالایشگاهی که فناوری آن متعلق به دوران پیش از جنگ دوم جهانی است از بنیة فنی ایرانی خارج است. اینهمه در شرایطی که آقای اوباما طرح مقابله با موشکهای قارهپیمای حکومت اسلامی را شخصاً به کنگره میبرند! آیا کسی که یک جو فهم و شعور داشته باشد این «خیمهشببازی» مهوع را باور خواهد کرد؟ مسلم بدانیم که هیچ عقل سلیمی این صحنهآرائی را برنمیتابد. حکومتی که نفتسفید نمیتواند تولید کند، موشک قاره پیما با رادارهای فوقسریع از کجا میآورد؟ برای پاسخ به این پرسش هم یک داستان خوب برای ملت ایران ساختهاند: روسها! بله، روسیه در مرزهایاش به یک دولت دستنشاندة آمریکا موشک میدهد تا برای خودش دردسر درست کند! این است نتیجة استدلالهای احمقانهای که تحت عنوان «تحلیل» و «تفسیر» به خورد ما ملت دادهاند. ولی در واقع، بنیة فنی یک دولت دستنشانده بستگی تام و تمام به این امر پیدا میکند که تحت حمایت استعمار، و در چارچوب منافع اقتصادی و مالی و ژئوپولیتیک اجنبی، فناوریها و «قابلیتهایاش» به کدام مجاری میباید هدایت شود.
مسلماً برای بیرون رفتن از این «دورباطل» ملت ایران نمیتواند به نامههای «محبتآمیز» آیات عظام به یکدیگر و اطلاعیههای طوفانی و انقلابی امثال میرحسین موسوی تکیه کند. برای بیرون رفتن از چنبرة استعمار یک اصل کلی را نمیباید فراموش کرد، اصلی که فریب کودتای 22 بهمن 57 صحت آنرا یکبار دیگر به اثبات رساند: برای بیرون رفتن از چنبرة استعمار نمیباید به نوکران استعمار تکیه کرد.
نسخة پیدیاف ـ اسکریبد
نسخة پیدیاف ـ آدردرایو
نسخة پیدیاف ـ مدیافایر
نسخة پیدیاف ـ داکستاک
نسخة پیدیاف ـ ایشیو
نسخة پیدیاف ـ فایل باکس
فیلترشکنهای جدید25سپتامبر2009
connectwebs.info
schoolisfun.info
proxyforiran.info
adsenseuncover.info
proxyrepublic.info
hotproxy2u.info
unblock-this.info
zxdrive.com
takeme2hyves.info
hotzones.info
takeme2friendster.info
sockproxy.info
proxy-toplist.info
bypassproxyservers.info
ankov.com
mastersurfer.info
proxy-hide.info
takeme2netlog.info
jadeass.info
browser2.info
firstwish.info
hotproxyforyou.info
takeme2facebook.info
myspacebuz.info
school-proxy-website.info
findalibrary.info
multiproxy.info
takeme2flickr.info
unblockmaxi.info
takeme2bebo.info
takeme2youtube.info
moozilla.info
welaugh.info
school-proxy.net
proxyurl.info
lilapr0xy.info
takeme2orkut.info
funmaster.info
filterbuster.info
hotproxy4you.info
tunnelsafe.info
takeme2southpark.info
jot79.info
surf-anonymous.biz
linod.com
anonsurfers.info
needproxytohidemyip.info
takeme2hi5.info
proxrepublics.info
activeproxyunblock.info
Posted at 01:54 pm by saeed-saman
Permalink